هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی معشوق، موها و خطوط چهرهاش سخن میگوید و با استفاده از استعارههای زیبا مانند مقایسه موهای معشوق با شب تیره و صورتش با ماه، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، در بخشهایی از شعر به مفاهیم عرفانی مانند کعبه و قبله اشاره شده است که نشاندهنده جنبه معنوی شعر است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۴۹۱ - نقاب از زلف مشکین چون بروی چون قمر بندد
نقاب از زلف مشکین چون بروی چون قمر بندد
حجابی از شب تیره بروی روز بربندد ۱
کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال آن مه
تو گوئی چنبری بر گردن شمس و قمر بندد ۲
میان و موی او را فرق نتوانم زباریکی
مگر آندم که بر قتلم زروی کین کمر بندد ۳
بشوق خرمنی کز برق گرد دشت میگردد
مرا خرمن زشوق سوختن ره بر شرر بندد ۴
کشیده لشکری از خط زهر سو ترک چشم تو
کز این جادو به روی مردمان راه نظر بندد ۵
خط سبزت عبث بر آن لب شیرین نپیوسته
بلی طوطی زند پرتا که خود را بر شکر بندد ۶
رخت خواندم گل کابل قدرت را سروی از کشمر
که نتواند کسی تشبیه زاین دو خوبتر بندد ۷
گل کابل کجا آید میان انجمن خندان
کمر کی در میان خلق سرو کاشمر بندد ۸
بجز تو سجده بر روئی نمیآرم که چشمانم
نظر از تو نمیگیرد که بر جای دگر بندد ۹
توئی کعبه توئی قبله توئی مقصد زبیت الله
خلیفه جز تو نبود حق که بر خیر البشر بندد ۱۰
حدیث زلف او گفتم زشعرم بوی خونآید
بلی در ناف آهو نافه از خون جگر بندد ۱۱
گریزد در پناه حضرتت آشفته در محشر
در آن معرض که آتش راه را بر خشک و تر بندد ۱۲
حجابی از شب تیره بروی روز بربندد ۱
کند چنبر چو زلف عنبرین باده هلال آن مه
تو گوئی چنبری بر گردن شمس و قمر بندد ۲
میان و موی او را فرق نتوانم زباریکی
مگر آندم که بر قتلم زروی کین کمر بندد ۳
بشوق خرمنی کز برق گرد دشت میگردد
مرا خرمن زشوق سوختن ره بر شرر بندد ۴
کشیده لشکری از خط زهر سو ترک چشم تو
کز این جادو به روی مردمان راه نظر بندد ۵
خط سبزت عبث بر آن لب شیرین نپیوسته
بلی طوطی زند پرتا که خود را بر شکر بندد ۶
رخت خواندم گل کابل قدرت را سروی از کشمر
که نتواند کسی تشبیه زاین دو خوبتر بندد ۷
گل کابل کجا آید میان انجمن خندان
کمر کی در میان خلق سرو کاشمر بندد ۸
بجز تو سجده بر روئی نمیآرم که چشمانم
نظر از تو نمیگیرد که بر جای دگر بندد ۹
توئی کعبه توئی قبله توئی مقصد زبیت الله
خلیفه جز تو نبود حق که بر خیر البشر بندد ۱۰
حدیث زلف او گفتم زشعرم بوی خونآید
بلی در ناف آهو نافه از خون جگر بندد ۱۱
گریزد در پناه حضرتت آشفته در محشر
در آن معرض که آتش راه را بر خشک و تر بندد ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۹۰ - نفس وصل تو تمنا میکند
گوهر بعدی:شماره ۴۹۲ - در سینه بازم آتش نمرود میرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.