عبارات مورد جستجو در ۹ گوهر پیدا شد:
ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۱۴۷ - حاجیان آمدند با تعظیم
حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم
جسته از محنت و بلای حجاز
رسته از دوزخ و عذاب الیم
آمده سوی مکه از عرفات
زده لبیک عمره از تنعیم
یافته حج و کرده عمره تمام
باز گشته به سوی خانه سلیم
من شدم ساعتی به استقبال
پای کردم برون ز حد گلیم
مر مرا در میان قافله بود
دوستی مخلص و عزیز و کریم
گفتم او را «بگو که چون رستی
زین سفر کردن به رنج و به بیم
تا ز تو باز مانده‌ام جاوید
فکرتم را ندامت است ندیم
شاد گشتم بدانکه کردی حج
چون تو کس نیست اندر این اقلیم
باز گو تا چگونه داشته‌ای
حرمت آن بزرگوار حریم:
چون همی خواستی گرفت احرام
چه نیت کردی اندر آن تحریم؟
جمله برخود حرام کرده بدی
هرچه مادون کردگار قدیم؟»
گفت «نی» گفتمش «زدی لبیک
از سر علم و از سر تعظیم
می‌شنیدی ندای حق و، جواب
باز دادی چنانکه داد کلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو در عرفات
ایستادی و یافتی تقدیم
عارف حق شدی و منکر خویش
به تو از معرفت رسید نسیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چون می‌کشتی
گوسفند از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی
قتل و قربان نفس شوم لئیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو می‌رفتی
در حرم همچو اهل کهف و رقیم
ایمن از شر نفس خود بودی
وز غم فرقت و عذاب جحیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو سنگ جمار
همی انداختی به دیو رجیم
از خود انداختی برون یکسر
همه عادات و فعلهای ذمیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو گشتی تو
مطلع بر مقام ابراهیم
کردی از صدق و اعتقاد و یقین
خویشی خویش را به حق تسلیم؟»
گفت «نی» گفتمش «به وقت طواف
که دویدی به هروله چو ظلیم
از طواف همه ملائکتان
یاد کردی به گرد عرش عظیم؟»
گفت «نی»گفتمش «چو کردی سعی
از صفا سوی مروه بر تقسیم
دیدی اندر صفای خود کونین
شد دلت فارغ از جحیم و نعیم؟»
گفت «نی» گفتمش «چو گشتی باز
مانده از هجر کعبه بر دل ریم
کردی آنجا به گور مر خود را
همچنانی کنون که گشته رمیم؟»
گفت « از این باب هر چه گفتی تو
من ندانسته‌ام صحیح و سقیم»
گفتم «ای دوست پس نکردی حج
نشدی در مقام محو مقیم
رفته‌ای مکه دیده، آمده باز
محنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی، پس از این
این چنین کن که کردمت تعلیم»
ناصرخسرو : سفرنامه
بخش ۶۵ - پس از حج چهارم
نهم ذی الحجة سنه اثنی و اربعمایه حج چهارم به یاری خدای سبحانه و تعالی بگذاردم، و چون آفتاب غروب کرد حاج و خطیب از عرفات بازگشتند و یک فرسنگ بیامدند تا به مشعرالحرام و آن جا را مزدلفه گویند بنایی ساخته‌اند خوب همچون مقصوره که مردم آن جا نماز کنند و سنگ رجم را که به منی اندازند از آن جا برگیرند، و رسم چنان است که آن شب یعنی شب عید آن جا باشند و بامداد نماز کنند و چون آفتاب طلوع کند به منی روند و حاج آن جا قربان کنند. و مسجدی بزرگ است آن جا که آن مسجد را خیف گویند. و آن روز خطبه و نماز عید کردن به منی رسم نیست و مصطفی صلی الله علیه و سلم نفرموده است. روز دهم به منی باشند و سنگ بیندازند و شرح آن در مناسک حج گفته اند. دوازدهم ماه هرکس که عزم بازگشتن داشته باشد هم از آن جا بازگردد و هر که به مکه خواهد بود به مکه رود.
رشیدالدین میبدی : ۲- سورة البقره‏
۳۵ - النوبة الاولى: قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ تمام کنید حج و عمره خدا
قوله تعالى: وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ تمام کنید حج و عمره خداى را فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ اگر شما را باز دارند به بیمى یا بیماریى فَمَا اسْتَیْسَرَ برین باز داشته است چیزى آسان مِنَ الْهَدْیِ از قربان وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَکُمْ و موى سر خویش بمسترید حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ تا آن وقت که قربان رسد مَحِلَّهُ بجاى کشتن آن فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً هر که از شما بیمار بود أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ یا در سر وى جمنده یا درد سر بود و خواهد که موى سترد، فَفِدْیَةٌ مِنْ صِیامٍ خویشتن از حرج باز خرد بسه روز روزه أَوْ صَدَقَةٍ یا فرقى از طعام که بدرویشان دهد، أَوْ نُسُکٍ یا ریختن خون گوسپندى، فَإِذا أَمِنْتُمْ و چون ایمن شوید فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ هر که احرام گرفته بود عمره را إِلَى الْحَجِّ و خواهد که حج را بعمره در آرد فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ تا گوسپندى بکشد فَمَنْ لَمْ یَجِدْ هر که گوسپندى نیابد فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ تا سه روز روزه دارد فِی الْحَجِّ در آن روزها که حج میکند وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ و هفت روز پس آنک باز آئید. تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ آن ده باشد تمام، ذلِکَ این شرع لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ نه مکّیان اهل حرم راست وَ اتَّقُوا اللَّهَ و از خشم خداى بپرهیزید وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ و بدانید که اللَّه در عقوبت سخت گیرست.
الْحَجُّ ساختن حج را و بر خود فریضه کردن را أَشْهُرٌ ماههایست مَعْلُوماتٌ شناخته و دانسته، فَمَنْ فَرَضَ فِیهِنَّ الْحَجَّ هر که در آن ماهها باحرام گرفتن بر خویشتن حج فریضه کرد فَلا رَفَثَ نه مباشرت کردن شاید و نه از آن گفتن وَ لا فُسُوقَ و نه از ناشایست هیچیز وَ لا جِدالَ و نه با مسلمانان و با زینهاریان جنگ شاید، فِی الْحَجِّ در حج کردن وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ و هر چه کنید از نیکى یَعْلَمْهُ اللَّهُ میداند خداى آن را، وَ تَزَوَّدُوا و زاد برگیرید فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏ و بهتر زاد آزرم داشتن است از من و پرهیزیدن از خشم من، وَ اتَّقُونِ و به پرهیزید از خشم من یا أُولِی الْأَلْبابِ (۱۹۷) اى خداوندان خردها.
لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ بر شما تنگى نیست أَنْ تَبْتَغُوا که جویید فَضْلًا روزى مِنْ رَبِّکُمْ از خداوند خویش، فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ چون باز گردید از عرفات فَاذْکُرُوا اللَّهَ یاد کنید خداى را عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ نزدیک مشعر حرام وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ و یاد کنید وى را چنانک شما را راه نمود، وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ (۱۹۸) و پیش از آن نبودید مگر از گمراهان.
ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَّاسُ پس باز گردید از آن راه که مردمان مى بازگردند وَ اسْتَغْفِرُوا اللَّهَ و آمرزش خواهید إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۱۹۹) که خداى آمرزگارست و بخشاینده.
رشیدالدین میبدی : ۲۲- سورة الحجّ- مدنیّة
۳ - النوبة الثانیة
قوله: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ» اى و اذکر یا محمّد کیف کان بدؤا بناء البیت، و قیل فیه مضمر تقدیره، و اوحینا اذ بوّأنا لإبراهیم مکان البیت. «أَنْ لا تُشْرِکْ»، یقال تبوء الرّجل منزلا اتّخذه و بوّأه غیره منزلا اعطاه و اصله باء اذا رجع و بوّأته جعلت له منزلا یرجع الیه، و اللّام فى الإبرهیم زیادة لقوله: «بَوَّأْنا بَنِی إِسْرائِیلَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ»، و المبوّأ و المباة، المنزل، «مَکانَ الْبَیْتِ» اصل شرف البیت شرف مکانه الّذى بنى فیه فانّه حرم الى الارض السابعة، قیل انّما ذکر مکان البیت لانّ الکعبة رفعت الى السماء زمن الطوفان، ثم لمّا امر اللَّه تعالى ابرهیم ببناء البیت لم یدر این یبنى، فبعث اللَّه تعالى ریحا یقال له الحجوج فى صورة حیّة لها رأس و جناحان فکنست لإبراهیم ما حول الکعبة عن اساس البیت الاوّل الذى بناه آدم (ع). و قال الکلبى: بعث اللَّه سحابة بقدر البیت فقامت بحیال البیت و فیها رأس یتکلم یا ابرهیم این على قدرى فبنى علیه. «أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً» اى عهدنا الیه و امرناه ان لا تشرک بی شیئا، قیل تأویله انصب البیت قبلة للمصلّین الّذین لا یسجدون الّا اللَّه، «وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ» عن الاصنام و عبادة الاوثان، و ذلک انّ المشرکین کانوا یضعون الاصنام و یعلّقونها فى البیت، و قیل کانوا یذبحون باسم الاصنام و یلطخون البیت بدمائها کما تلطخ المساجد بالخلوق، و قیل طهّر بیتى من الاقذار و ان یجرى فیه ما یجرى فى سائر البیوت، «لِلطَّائِفِینَ» الّذین یطوفون بالبیت، «وَ الْقائِمِینَ» اى المقیمین فیه، و قیل القائمین، «وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ» یعنى المصلّین فانّ الصّلاة قیام و رکوع و سجود، الرّکّع جمع راکع و السّجود جمع ساجد و لم یذکر الواو بین الرّکّع و السّجود و ذکر بین القیام و بین الرّکوع لانّ الصّلاة قاعدا جائزة و لا تجوز بغیر الرکوع و السّجود. سخن در بناء کعبه مقدسه و اختلاف احوال آن از ابتداء آفرینش خلق تا بروزگار آخر در سورة البقرة مستوفى گفته‏ایم کسى که خواهد تا بداند کیفیت و قصّه آن آنجا مطالعه کند.
«وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» حسن گفت: این سخن مستأنف است و خطاب با مصطفى است او را فرمودند تا در حجّة الوداع این ندا کند، و فى ذلک ما روى ابو هریره قال قال رسول اللَّه ص: «ایّها النّاس قد فرض علیکم الحجّ فحجّوا» امّا جمهور مفسران بر آنند که این خطاب با ابراهیم (ع) است و سخن پیوسته است نه مستأنف، یعنى و قلنا له اذّن فى الناس بالحجّ، اى ناد فیهم بالحج کقوله: «فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَیْنَهُمْ» اى نادى منادى بینهم. ابراهیم چون از بناء خانه فارغ شد فرمان آمد از جبّار عالم بوى که عالمیان را بر حج خوان، قال ابن عباس: عنى بالنّاس فى هذه الایة اهل القبلة. ابراهیم گفت بار خدایا آواز من تا کجا رسد و که شنود؟
رب العزه گفت: علیک الاذان و علىّ الإبلاغ‏ ابراهیم بر مقام ایستاد آن سنگ که آن را مقام ابراهیم گویند، چون ابراهیم علیه السّلام بر آن مقام بایستاد بالا گرفت چندان که کوهى عظیم شد، و گفته‏اند که بر بو قبیس شد، و گفته‏اند که بر کوه صفا شد و انگشت در کوش نهاد و روى با شرق و غرب گردانید و با یمین و شمال، و گفت.
یا ایّها النّاس انّ اللَّه بنى لکم هذا البیت و امر کم ان تحجّوه فاطیعوه و اعبدوه و لا تشرکوا به شیئا، فاجابه کلّ من یحجّ من اصلاب الآباء و الارحام الامّهات لبیّک اللّهم لبیّک. و قال ابن عباس: فاوّل من اجابه اهل الیمن فهم اکثر الناس حجّا. قوله: «یَأْتُوکَ رِجالًا» اى مشاة على ارجلهم جمع راجل مثل قائم و قیام و صاحب و صحاب، و راکب و رکاب، «وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ» اى رکبانا على کل بعیر مهزول اتعبه السّفر لبعده، «یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ» اى یأتى تلک النّوق الضّوامر من کلّ طریق بعید، یقال بئر عمیقةاى بعیدة القعر.
«لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» اى لیشهدوا مکّة و مشاهدها للحجّ و العمرة، و قال سعید بن المسیب و محمد بن على الباقر (ع): لیشهدوا العفو و المغفرة.
گفته‏اند منافع درین آیت همانست که آنجا گفت: «لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ»، هم تجارت دنیاست و طلب روزى حلال و هم ثواب آخرت. «وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ» ذکر اینجا تلبیه است و ایّام معلومات دهه ذى الحجة و انّما قیل لها معلومات للحرص على علمها بحسابها من اجل وقت الحجّ فى آخرها روایت کردند از على (ع) که گفت: ایام معلومات روز نحر است و ایام تشریق و این اختیار زجاج است قال لانّ الذکر على بهیمة الانعام یدلّ على التسمیة على نحرها و نحر الهدایا یکون فى هذه الایّام. «فَکُلُوا مِنْها» امر اباحت است نه امر وجوب، میگوید بخورید ازین قربان خویش که شما را مباح است خوردن آن نه چون اهل جاهلیت که آن را نمى‏خوردند و بر خود حرام کرده بودند، علماء دین متفقند که هدایا و ضحایا چون بر سبیل تطوّع باشد نه واجب، روا باشد که خود از آن خورد، لما روى جابر بن عبد اللَّه قال فى قصّة حجّة الوداع: و قدم علىّ ببدن من الیمن و ساق رسول اللَّه مائة بدنة فنحر منها رسول اللَّه ثلاثا و ستّین بدنة بیده، ثم اعطى الشفرة علیّا فنحر ما غبر و اشرکه فى هدیه و امر من کلّ بدنة ببضعة فجعلها فى قدر فطبخت فاکل من لحمها و شرب من مرقها و فى روایة فاکلا من لحمها و حسّوا من مرقها.
اما قربانى که بشرع واجب آید چون دم تمتع و قران و جزاء صید و آنچه با فساد حج واجب شود و آنچه بنذر بر خود واجب کند علما در آن مختلفند قومى گفتند نه روا باشد که خود از آن خورد، و این مذهب شافعى است و جماعتى فقها، ابن عمر گفت آنچه واجب شود بجزاء و صید و نذر از آن نخورد و باقى همه خورد و این مذهب احمدست و اسحاق، امّا مذهب اصحاب رأى آنست که دم تمتع و قران خورد و آنچه بیرون از آنست از واجبات نخورد. قوله: «وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ» یعنى الزمن الفقیر الّذى لا شی‏ء له، البائس الّذى فى بؤس و شدّة من العیش، و الفقیر الّذى کانه اصیب فقاره.
«ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»، التفث الوسخ و القذارة من طول الشعر و الاظفار و الشعث، یقول العرب لمن تستقذره ما اتفثک، اى ما اوسخک و الحاجّ اشعث اغبر لم یحلق شعره و لم یقلم ظفره فقضاء التفث ازالة هذه الاشیاء، «لْیَقْضُوا» اى لیزیلوا ادرانهم و المراد منه الخروج عن الاحرام بالحلق و قصّ الشارب و نتف الإبط و الاستحداد و تقلیم الاظفار و لبس الثیاب المخیطة و قال ابن عمر و ابن عباس: قضاء التفث مناسک الحجّ کلّها، و قیل التفث هاهنا رمى الجمار، و قال الزجّاج لا تعرف التفث و معناه الّا من القرآن، «وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ» قرأ ابو بکر عن عاصم و لیوفّوا بفتح الواو و تشدید الفاء، و قرأ الآخرون و حفص عن عاصم «وَ لْیُوفُوا» بسکون الواو و تخفیف الفاء و هما لغتان، وفى و اوفى مثل وصى، و اوصى قال مجاهد: اراد به نذر الحج و الهدى و ما ینذر الانسان من شی‏ء یکون فى الحجّ اى لیتمّوها بقضائها و قیل المراد منه الوفاء بما نذر على ظاهر، و قیل اراد به الخروج عمّا وجب علیه نذرا و لم ینذر، و العرب تقول لکلّ من خرج عن الواجب علیه و فى بنذره، و قال مالک بن انس: وفاء النذر فى هذه الآیة قضاء کلّ نسک معدود کالطّواف سبعا و السعى سبعا و الرمى سبعا، «وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ» این طواف واجبست و فرض روز نحر بعد رمى و حلق آن را طواف افاضت گویند، و بر جمله بدان که طواف سه‏اند، طواف قدوم اول که حاج در مکّه شود نخست طواف کند، عایشه گفت: حجّ النّبی (ص) و انّه اوّل شی‏ء بدأ به حین قدم انّه توضأ، ثم طاف البیت‏، و این طواف قدوم سنّت است اگر بگذارد بر وى هیچ چیز نیست، و رمل خاصیت این یک طوافست. طواف دوم طواف افاضت است روز نحر و این طواف رکنى است از ارکان حجّ که حجّ و عمره بى طواف افاضت درست نیاید، و تا این طواف نکند تحلّل از احرام حاصل نشود روى عن عائشة قالت: حاضت حفصة لیلة النفر فقالت ما ارانى الّا حابسکم فقال النبىّ (ص): عقرى حلقى اطافت یوم النحر، قیل نعم قال فانفرى، و هذا دلیل انّ من لم یطف یوم النحر طواف الافاضة لا یجوز له ان ینفر. سوم طواف وداع کسى که خواهد از مکه بیرون شود تا بمسافت قصر او را رخصت نیست که بى‏طواف وداع بیرون شود و اگر بگذارد قربانى واجب شود بر وى. مگر زن حائض که او را رواست ترک وداع. قال ابن عباس: امر النّاس ان یکون آخر عهدهم بالبیت الّا انّه رخص للمرأة الحائض. «وَ لْیَطَّوَّفُوا» انّما شدّد الطاء لانّ التاء مندرجة فیه بالبیت العتیق، سمّى عتیقا لانّ اللَّه تعالى اعتقه من ایدى الجبابرة ان یصلوا الى تخریبه فلم یظهر علیه جبّار قطّ و هذا قول ابن عباس و مجاهد و قتادة، و قیل سمّى به لانّه قدیم و هو اوّل بیت وضع للنّاس، بناه آدم و جدّده ابرهیم، یقال دینار عتیق اى قدیم، و قیل سمّى عتیقا لانّ اللَّه تعالى اعتقه من الغرق فانّه رفع ایام الطّوفان فلم یهدمه، و قیل العتیق الکریم، یقال لکرام الخیل العتاق، و سمّى ابو بکر الصدیق العتیق، لأنّه عتیق من النّار، و یقال لعتاقة وجهه و هى حسنه.
«ذلِکَ» هذه کلمة لها تزداد فى القرآن یختم بها الکلام، و کذلک هذا یختم بها الکلام فى مواضع من القرآن کقوله: «ما لَهُ مِنْ نَفادٍ هذا» «وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ» قال ابن زید: الحرمات ها هنا البیت الحرام و البلد الحرام و المسجد الحرام و المشعر الحرام و الشهر الحرام، و الاحرام، و قیل الحرمات الحجّ و العمرة و سائر المناسک، و معنى الحرمة ما وجب القیام به و حرّم التفریط فیه «فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ» اى التعظیم خیر له، «عِنْدَ رَبِّهِ» ثواب له مدّخر. «وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ» ان تأکلوها اذا ذبحتموها و هى الإبل و البقر و الغنم، «إِلَّا ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ» تحریمه فى قوله: «حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَ الدَّمُ وَ لَحْمُ الْخِنْزِیرِ» الآیة. و قیل «إِلَّا ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ» فى قوله: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ». «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ» اى کونوا من عبادة الاوثان على جانب. و «مَنْ» هاهنا لتلخیص جنس من الاجناس لا للتبعیض، و المعنى فاجتنبوا الرّجس الّذى هو وثن، و انّما سمّاها رجسا لانّها فى وجوب اجتنابها کالرّجس و لانّهم کانوا یلطخون الاصنام بدم الاضاحى و هو نظیر قوله: «إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ» و انّما اراد به خبث الاعتقاد، و قیل تقدیره اجتنبوا الاوثان الّتى هى رجس، اى هى سبب رجس، و الرّجس بمعنى الرجز و هو العذاب، «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» یعنى الکذب و البهتان، و قیل شهادة الزّور، روى انّ النبى (ص) قام خطیبا فقال: «یا ایّها النّاس عدلت شهادة الزّور بالشّرک باللّه»، ثمّ قرأ هذه الآیة. و قیل الزّور هاهنا الشّرک باللّه عزّ و جلّ. قال الزجاج: الآیة تدلّ على انّهم نهوا ان یحرّموا ما حرّم اصحاب الاوثان، نحو قولهم. ما فى بطون هذه الانعام خالصة لذکورنا و محرّم على ازواجنا، و نحو تحریمهم البحیرة و السائبة.
فاعلمهم اللَّه عزّ و جلّ انّ الانعام محلّلة الّا ما حرّم اللَّه منها. و نهاهم اللَّه عن قول الزّور، ان یقولوا هذه حلال و هذا حرام لیفتروا على اللَّه الکذب.
«حُنَفاءَ لِلَّهِ» الحنفاء جمع حنیف، و الحنیف اسم لمتّبع هذه الملة، و المسلم اسم سمّى به ابرهیم نفسه و اهل دینه، و المعنى حنفاء للَّه على ملّة ابرهیم مخلصین بالتلبیة، «غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» لانّهم کانوا یقولون لبّیک لا شریک لک الّا شریک هو لک تملکه و ما ملک. قال قتادة: کانوا فى الشّرک یحجّون و یحرّمون البنات و الامّهات و الاخوات و کانوا یسمّون حنفاء، فنزلت، «حُنَفاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ» اى حجّاجا للَّه مسلمین موحّدین، یعنى من اشرک لا یکون حنیفا، «وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ» اى سقط من السّماء، «فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ»، قرأ اهل المدینة «فتخطّفه الطّیر» بفتح الخاء و الطاء مشدّده الطاء، و الوجه انّه تتخطفه بتائین، فحذف تاء التفعل لاجتماع التاءین، فبقى تخطفه، و قرأ الباقون فَتَخْطَفُهُ باسکان الخاء و فتح الطاء و تخفیفها، و الوجه انّه مضارع خطف بکسر الطاء یخطف بفتحها و فیه لغتان: خطف یخطف. کعلم یعلم، و خطف یخطف کضرب یضرب، و الاوّل اعلى. و الخطف و الاختطاف و التخطف سلب الشی‏ء بسرعة، «أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ»، الهوى السقوط، و السحیق البعید. یقال سحق بالضّم بعد، و سحق بالفتح ابعد، و سحق بالکسر هلک، و هذا مثل ضربه اللَّه سبحانه للکافر شبّه حاله حال من خرّ من السّماء فکما لا یرجى لهذا الخارّ من السّماء الحیاة، لا یرجى للمشرک الخلاص، و قیل شبّه حاله حال من خرّ من السّماء فانّ عاقبته الهلاک، امّا ان یهلک قبل ان یصل الى الارض یتخطف الطّیر ایّاه، و امّا ان یصل الى الارض فیتقطّع، کذلک الکافر امّا ان یعاجل بالعقوبة به قبل وصوله الى الآخرة، و امّا ان یمهل حتى یهلک فى الآخرة قال الحسن: شبّه اعمال الکفار بهذا الحال فى انّها تذهب و تبطل فلا یقدرون على شی‏ء منها.
«ذلِکَ» یعنى الّذى ذکرت من اجتناب الرّجس و قول الزّور و تعظیم شعائر اللَّه.
«مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» اى من اخلاص القلوب. قال ابن عباس: شعائر اللَّه، البدن و الهدى، و اصلها من الاشعار و هو اعلامها بوجاء المشقص فى سنامها حتى یسیل الدّم، فیکون الدّم شعارا لها او قلدت بلحاء الشجر او النعل لتعرف انّها هدى و تعظیمها استسمانها و استحسانها.
«لَکُمْ فِیها» اى فى البدن قبل تسمیتها للهدى منافع فى درّها و نسلها و اصوافها و اوبارها و رکوب ظهرها، «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» یعنى الى ان یسمّیها و یشعرها و یوجبها هدیا، فاذا فعل ذلک لم یکن له شی‏ء من منافعها، «ثُمَّ مَحِلُّها» موضع نحرها «عند «الْبَیْتِ الْعَتِیقِ» یرید ارض الحرم کلّها کما قال فلا یقربوا المسجد الحرام، یعنى الحرم کلّه، و قیل معناه «لَکُمْ فِیها» اى فى الهدایا منافع بعد ایجابها و تسمیتها هدایا بان ترکبوها و تشربوا البانها عند الحاجة، «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» یعنى الى ان تنحروها.
روى ابو هریره انّ رسول اللَّه (ص) رأى رجلا یسوق بدنة فقال له: ارکبها فقال یا رسول اللَّه انّها بدنة، فقال ارکبها ویلک فى الثانیة و الثالثة.
و قال بعض المفسّرین اراد بالشعائر مناسک الحجّ و مشاهد مکّة و مواضع النسک. «لَکُمْ فِیها مَنافِعُ» یعنى بالتجارات و المعاملات فى الاسواق، «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» یعنى الى وقت الخروج من مکّة، و قیل «لَکُمْ فِیها مَنافِعُ» بالاجر و الثواب فى قضاء المناسک، «إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى» اى على انقضاء ایّام الحجّ. «ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَیْتِ الْعَتِیقِ» اى محلّ النّاس من احرامهم الى البیت العتیق ان یطوفوا طواف الزیارة یوم النحر.
«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ» اى جماعة مؤمنة سلفت قبلکم، «جَعَلْنا مَنْسَکاً»، قرأ حمزة و الکسائى منسکا بکسر السین هاهنا و فى آخر السّورة، اى مذبحا و هو موضع القربان و قرأ الآخرون منسکا بفتح السین على المصدر مثل المدخل و المخرج، اى اراقة الدماء و ذبح القرابین، «لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَةِ الْأَنْعامِ»، عند نحرها و ذبحها، سمّیت بهیمة الانعام لانّها لا یتکلّم یعنى لاستبهامها عن الکلام، و قال بهیمة الانعام قیّد بالانعام لانّ من البهائم ما لیس من الانعام کالخیل و البغال و الحمیر لا یجوز ذبحها فى القرابین. «فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ» اى سمّوا على الذبائح اسم اللَّه وحده فانّ الهکم واحد، «فَلَهُ أَسْلِمُوا» انقادوا و اطیعوا و اسجدوا لوجهه و اذبحوا على اسمه.
«بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ» اى الخاشعین المتواضعین المطمئنین الى اللَّه، و قیل هم المخلصون الرّقیقة قلوبهم، و قیل هم الّذین لا یظلمون و اذا ظلموا لم ینتصروا. «الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ عَلى‏ ما أَصابَهُمْ» من البلاء و المصائب، «وَ الْمُقِیمِی الصَّلاةِ» اى المقیمین الصّلاة فى اوقاتها و المتمّین لها بوضوئها و رکوعها و سجودها، «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» اى ممّا اعطینا هم من الاموال یخرجون الزکاة و یتصدّقون، «وَ الْبُدْنَ» جمع بدنة کخشبة و خشب، و اصله الضّم ثم خفّف، و قیل بادن و بدن کفاره و فره و اصلها من الضخامة. یقال بدن بدانة، اذا ضخم ضخامة، و البدن، الإبل. و قیل الإبل و البقر و لا یسمّ الغنم بدنة، «جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» جمع شعیرة و هى العلامة، اى هى علامة لطاعتکم، و قیل من شعائر اللَّه. اى من معالم دین اللَّه، «لَکُمْ فِیها خَیْرٌ» اى لکم فى نحرها و ذبحها ثواب، و قیل فیها خیر من احتاج الى ظهرها رکب و ان احتاج الى لبنها شرب. «فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها» اى على نحرها. قال ابن عباس: هو ان یقول بسم اللَّه و اللَّه اکبر لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر. «صَوافَّ» اى قیاما على ثلث قوائم جمع صافة و هى الّتى صفت رجلیها واحدى یدیها و یده الیسرى معقولة فینحرها کذلک، عن زیاد بن جبیر قال رأیت ابن عمر اتى على رجل قد اناخ بدنة ینحرها قال ابعثها قیاما مقیدة سنّة محمّد (ص)، و قال مجاهد: الصواف اذا عقلت رجلها الیسرى و قامت على ثلث قوائم. و قرأ ابن مسعود صوافن و هى ان تعقل منها ید و تنحر على ثلث و هو مثل صوافّ، و قرأ ابىّ و الحسن و مجاهد صوافى بالیاى اى. صافیة خالصة للَّه عزّ و جل لا شریک له فیها، و قیل معنى صواف اى مصطفة واقعة بعضها الى جنب بعض فى صف واحد مدح اللَّه عزّ و جل هذا الصفّ کما مدح صفّ القتال فى قوله. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًّا» «فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها» اى سقطت بعد النحر فوقعت جنوبها على الارض، «فَکُلُوا مِنْها» هذا توسیع و اذن، «وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ» هذا ترغیب و امر، و القانع من القنوع و هو السؤال، لیس من القناعة و منه قول الشاعر:
لمال المرء یصلحه فیغنى
مغافره اعف من القنوع‏
قال ابن عباس و سعید بن جبیر و الحسن و الکلبى: القانع الّذى یسأل، و المعترّ الّذى یتعرض و لا یسأل، و قال المجاهد: القانع جارک و ان کان غنیّا، و قیل القانع کالتّابع و الخادم لاهل البیت، و قیل القانع الّذى یأتیک سائلا و المعترّ الّذى ینتظر الهدیة. «کَذلِکَ» اى مثل ما وصفنا من نحرها قیاما، «سَخَّرْناها لَکُمْ» نعمة منّا لتتمکّنوا من نحرها، «لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ» لکى تشکروا نعمتى.
«لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها» و قال ابن عباس: کانوا فى الجاهلیّة اذا ذبحوا القرابین لطخوا جدار الکعبة بدمائها قربة الى اللَّه عزّ و جلّ فهمّ المسلمون بمثل ذلک فانزل اللَّه: «لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها». قرأ یعقوب وحده، لن تنال و لکن تناله بالتاء فیهما، و الوجه انّه انّث الفعل فیهما لتأنیث الفاعل، امّا الاوّل و هو قوله: «لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها» فانّها انّث تنال لانّ فاعله جماعة و هى قوله: «لُحُومُها»، و امّا الثانى.
هو قوله: «یَنالُهُ التَّقْوى‏» فانّما انّثه لانّ فاعله التقوى و هى مصدر مؤنث لکونه على فعلى، و قرأ الباقون بالیاى فیهما و الوجه انّ تذکیر الفعل انّما هو للفصل بین الفعل و فاعله، امّا الاوّل فقد فصل بین الفعل منه و هو ینال و بین فاعله و هو اللّحوم بلفظ اللَّه و اکّد التذکیر لانّ تأنیث اللّحوم تأنیث جمع فیجوز تذکیره، و امّا الثانى فقد فصل بین الفعل منه و بین فاعله بالهاء و هو ضمیر المفعول فى قوله: «یَنالُهُ التَّقْوى‏»، و التأنیث فى الفاعلین غیر حقیقى فالامر فیه اسهل، و المعنى لن ینال اللَّه النفع فیما امرکم به من ذبح البدن بل نفع ذلک راجع الیکم، و انّما بصل الیه اخلاصکم و نیّاتکم و مقاصدکم، و قال مقاتل: لن برفع الى اللَّه لحومها و لا دماؤها و لکن یرفع اللَّه منکم الاعمال الصالحة و التقوى و الاخلاص و ما ارید به وجه اللَّه نظیره قوله: «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ».
«کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ» اعاد قوله: «کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ» لانّ الاوّل ایجاب الشّکر و الثّانی بیان انّ التکبیر من الشکر للَّه، یعنى سخرها لکم «لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ»، یرید به التسمیة عند الذبح، و قیل یرید به التکبیر ایّام التشریق، «وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ» اى المطیعین للَّه بالجنّة.
رشیدالدین میبدی : ۲۲- سورة الحجّ- مدنیّة
۳ - النوبة الثالثة
قوله: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ» الآیة. قال ابن عطاء: وفّقنا لبناء البیت و مکنّاه منه و اعنّاه علیه و قلنا له: «لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً» اى لا تلاحظ البیت و لا تنظر الى بنائک. مى‏گوید ابراهیم را تمکین کردیم و ساز و آلت و قوّت و مهارت و قدرت و معونت دادیم تا خانه کعبه را بنا کرد چنان که خواستیم و فرمودیم، آن گه او را گفتیم کرده و ساخته خود منگر توفیق و معونت ما نگر، و جهد خود مبین ارادت و عنایت ما بین. اى جوانمرد بنده را دو دیده داده‏اند تا بیک دیده صفات آفات نفس خود بیند و بیک دیده صفات الطاف کرم حق بیند، بیک دیده فضل او بیند، بیک دیده فعل خود بیند، چون فضل او بیند افتخار کند، چون فعل خود بیند افتقار آورد، چون کرم قدم بیند در ناز آید، چون قدم عدم خاک بیند در نیاز آید، آن شوریده عراق سوخته آتش فراق شبلى گاهى مى‏گفت: لیتنى کنت این نباذ لم اعرف هذا الحدیث.
کاشکى مرا خراباتى بودى و مرا با این حدیث سر و کار نبودى، و گاه گفتى کجایند ملائکه ملکوت و سکّان حظایر قدس تا پیش تخت دولت و سریر عزت ما سماطین برکشد.
گه با کف پرسیمم و گه درویشم
گه با دل پر نشاط و گه دل ریشم‏
گه باز پس خلق و گهى در پیشم
من بوقلمون روزگار خویشم‏
«وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ» یعنى الکعبة على لسان العلم، و على بیان الاشارة معناه فرّغ قلبک عن الاشیاء سوى ذکر اللَّه. مى‏گوید دل خویش را یکبارگى با ذکر من پرداز هیچ بیگانه و غیرى را بدو راه مده که دل پیرایه شراب مهر و محبت ماست. القلوب اوانى اللَّه فى الارض فاحبّ الاوانى الى اللَّه اصفاها و ارقها و اصلبها. هر دلى که از مکوّنات صافى‏تر و بر مؤمنان رحیم تر آن دل بحضرت عزت عزیزتر و محبوب‏تر، دل سلطان نهاد تست زینهار تا او را عزیز دارى و روى وى از کدورت هوى و شهوت نگاه دارى و بظلمت و شهوت دنیا آلوده نگردانى. بداود (ع) وحى آمد که: یا داود طهّر لی بیتا اسکنه.
اى داود خانه پاک گردان تا خداوند خانه بخانه فرو آید، گفت بار خدایا و اىّ بیت یسعک؟ آن کدام خانه است که عظمت و جلال ترا شاید؟ گفت آن دل بنده مؤمن است، گفت بار خدایا چگونه پاک گردانم؟ گفت آتش عشق درو زن تا هر چه نسب ما ندارد سوخته گردد، و آن گه بجاروب حسرت بروب تا اگر بقیّتى مانده بود پاک بروبد، اى داود از آن پس اگر سرگشته‏اى بینى در راه طلب ما آنجاش نشان ده که خرگاه قدس ما آنجاست،انا عند القلوب المحمومة.
قوله: «وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ» حج دو حرفست حاء و جیم، حاء اشارتست بحلم خداوند، جیم اشارتست بجرم بنده، فکانّه قال جئت بجرمى الى حلمک فاغفر لى، خداوندا آمدم با جرم خویش بیامرز مرا بفضل خویش. اعرابیى را دیدند دست در استار کعبه زده و مى‏گوید: من مثلى ولى اله ان اذنبت منّانى و ان تبت رجّانى و ان اقبلت ادنانى، و ان ادبرت نادانى. چو من کیست و مرا خداوندى است که اگر گناه کنم نراند و نعمت باز نگیرد و اگر باز آیم بپذیرد و بنوازد و اگر روى بدرگاه وى آرم نزدیک کند، و اگر بر گردم باز خواند و خشم نگیرد. در تورات موسى است یا بن آدم اکلت رزقى و لم تشکرنى و بارزتنى و لم تستحى منّى عبدى ان لم تستحى منّى فانا استحى منک. «یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ» پیادگان را در راه حج بر سواران رتبت بیشى داد و باین کرامت ایشان را مخصوص کرد از بهر آن که رنج ایشان بیش از رنج سوارانست پایهاشان آبله کرده غبار راه بر روى و محاسن ایشان نشسته بر امید مشاهده کعبه مقدّسه بار رنج بر خود نهاده و بترک راحت و آسایش بگفته، و ازین عجیبتر که چون ذکر سواران کرد مرکوب بذکر مخصوص کرد نه راکب، گفت: «وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ»، از بهر آن که رنج رفتن و گرانى بار بر مرکوبست نه بر راکب. آرى کسى که خواهد که تا آن حجر مبارک که بر وى رقم تخصیص کشیده و خلعت یمین اللَّه فى الارض یافته آن را مصافحت کند و بناز آن را در بر گیرد کم از آن نباشد که در راه طلب او بارى بر خود نهد و رنجى بکشد، آن کعبه مشرّفه مقدسه که تو مى‏بینى هزاران سال بتخانه کافران کرده بودند تا از غیرت نظر اغیار بخداوند خود بنالید که پادشاها مرا شریف‏ترین بقاع گردانیدى و رفیع‏ترین مواضع ساختى آن گه ببلاء وجود اصنام مرا مبتلا کردى، از بارگاه جبروت بدو خطاب رسید آرى چون خواهى که معشوق صد و بیست و اند هزار نقطه طهارت باشى و خواهى که همه اولیاء و صدّیقان و طالبان را در راه جست خود بینى و ایشان را بناز در کنار گیرى و هزاران ولى وصفى را جان و دل در عشق خود بسوزى و بگدازى، یا در ان بادیه مردم خوار بى‏جان کنى کم از آن نباشد که روزى چند این بلا و محنت بکشى و صفات صفا و مروه خود در بطش قهر غیرت فرو گذارى.
«لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» روندگان در راه حق مختلفند و منافع هر یکى بر اندازه روش اوست و بقدر همت او، ارباب اموال را منافع مال و معاش است، ارباب اعمال را، منافع حلاوت طاعات است، ارباب احوال را منافع صفاء انفاس است، بو شعیب سقا بقصد حج از شهر نیشابور بیرون آمد احرام گرفته، چون قدم در بادیه نهاد بهر میل که رسید دو رکعت نماز کرد تا بمقصد رسید. آن گه گفت: رب العزّه مى‏گوید: «لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ» و هذا منافعى فى حجّى، گفت حاجیان و زائران که از اقطار عالم روى بدین کعبه شریف نهاده‏اند بدان مى‏آیند تا بمنافع خویش رسند، چنان که اللَّه تعالى مى‏گوید، و منافع من درین حج آن رکعتهاى نماز است که مقام رازست.
المصلّى یناجى ربّه. و گفته‏اند منافع ایشان آنست که مصطفى (ص) گفت: «اذا کان یوم عرفة ینزل اللَّه الى السّماء الدّنیا فیباهى بهم الملائکة فیقول انظروا الى عبادى ائتونى شعثا غبرا من کلّ فجّ عمیق، اشهدکم انّى قد غفرت لهم، فتقول الملائکة یا ربّ فلان کان یرهق و فلان و فلانة، قال یقول اللَّه عز و جل، قد غفرت لهم».
«ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ»، تعظیم حرمات کار جوانمردانست و سیرت صدّیقان، اصحاب خدمت دیگرند و ارباب حرمت دیگر، ترک خدمت عقوبت بار آورد، ترک حرمت داغ فرقت نهد، نتیجه خدمت ثوابست و درجه ثمره حرمت لذّت صحبتست و انس خلوت، او که بر مقام شریعت خدمت کند ناظر بمقام است، و او که در عالم حقیقت حرمت شناسد ناظر بحق است، رسول خدا محمّد مصطفى (ص) که خورشید فلک سعادت بود و ماه آسمان سیادت در صدف شرف و طراز کسوت وجود، شب معراج اطناب خیمه سرّ خود از همه مقامات روندگان بکند ناظر بحق گشت نه ناظر بمقام، عالمیان همه در مقامات مانده و سیّد از همه بر گذشته و نظر بحق داشته، لا جرم از بارگاه عزت جبروت این خلعت کرامت یافته که: «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏».
لطیفه‏اى دیگر ازین عجبتر شنو. اهل خدمت چون نالند از غیر دوست بدوست نالند، و از غیر دوست بدوست نالیدن در راه جوانمردان شرک است که تا غیرى مى‏نبیند ازو بدوست مى‏ننالد، باز اهل حرمت چون نالند از دوست بدوست نالند و از دوست بدوست نالیدن عین توحیدست، از روى ظاهر شکوى مى‏نماید امّا از روى باطن شکرست. مى‏باز نماید که جز تو کسى ندارم با که گویم، جز تو کسى را نبینم بکه نالم، خلق پندارند که وى گله میکند و او خود باین سخن اخلاص محبت عرضه مى‏کند از اینجاست که حق جلّ جلاله از ناله ایوب خبر داد که: «مَسَّنِیَ الضُّرُّ» و با این ناله او را صابر خواند که: «إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ»، اگر شکوى بودى او را صابر کى خواندى، باز نمود که شکوى آن گه بود که بغیر ما نالد، امّا چون بما نالد آن شکوى نبود، ایوب نگفت: اى عالمیان: «مَسَّنِیَ الضُّرُّ» بلکه گفت: «رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ» عجز و فقر خویش بحضرت مولى بنهاد ذلّ خویش بر بى‏نیاز عرنه کرد و ادب حضرت بنعت حرمت بجاى آورد، اینست بیان تعظیم حرمت و شرط آداب عبودیت.
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۳۵۵ - حج یافت کس کزو کس آزار ندید
حج یافت کس کزو کس آزار ندید
بس کس که ز کعبه غیر دیوار ندید
هر کس که صفای معنی از کعبه نیافت
غیر از ره دور و رنج بسیار ندید
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۵۲ - اصل هفتم (حج است)
بدان که حج از ارکان اسلام است و عبادت عمر است و رسول (ص) گفت، «هرکه مرد و حج نکرد،گو خواه جهود میر و خواه ترسا»، و گفت، «هرکه حج کند بی آن که تن به فسق آلوده کند و زبان به بیهوده و ناشایست مشغول دارد، از همه گناهان بیرون آید، همچون آن روز که از مادرزاد»، و گفت، «بسیار گناه است که آن را هیچ کفارت نیست، مگر ایستادن به عرفات»، و گفت، (ص) «شیطان را نبینند در هیچ روز خوارتر و حقیرتر و زردروی تر از آن که در روز عرفه، از بس رحمت که خدای تعالی بر خلق نثار کند و از بس کبایر عظیم که درگذرد»، و گفت، «هرکه از خانه بیرون آید بر اندیشه حج و در راه بمیرد تا قیامت هر سالی وی را مزد حجی و عمره می نویسند و هر که در مکه بمیرد یا در مدینه، وی را نه عرض بود نه حساب» و گفت، «یک حج مبرور بهتر از دنیا و هرچه در وی است و وی را هیچ جزا نیست مگر بهشت» و گفت، «هیچ گناه عظیمتر از آن نیست که کسی به عرفه بایستد و گمان برد که آمرزیده نیست».
و علی بن موفق یکی از بزرگان بوده است، گفت، «یک سال حج کردم، شب عرفه دو فرشته به خواب دیدم که از آسمان فرود آمدند با جامه های سبز، یکی دیگر را گفت، دانی که امسال حاج چند بودند؟ گفت، ششصد هزار بودند گفت، دانی که حج چندتن پذیرفتند؟ گفت، نی، گفت، حج شش تن پذیرفتند و بس گفت، از خواب درآمدم از اهول این سخن و سخت اندوهگین گشتم و گفتم، « من به هیچ حال از این شش تن نباشم»، در این اندیشه و اندوه به مشعرالحرام رسیدم و به در خواب شدم همان همان دو فرشته را دیدم که همان حدیث با یکدیگر گفتند آنگاه آن یکی گفت، «دانی که حق تعالی امشب چه حکم کرده است میان خلق؟ گفت، نی، گفت، به هر یکی از آن شش تن صدهزار ببخشید و در کار ایشان کرد پس از خواب بیدار شدم شادان و شکر کردم خدای را تعالی»، و رسول گفت، (ص)، که حق تعالی وعده داده است که هر سالی ششصد هزار بنده این خانه را زیارت کنند به حج و اگر کمتر از این باشند، از ملایکه چندانی بفرستند که این عدد تمام شود و کعبه را حشر کنند چون عروسی که جلوه خواهد کرد و هرکه حج کرده باشد گرد وی گردد و دست در پرده های وی زند تا آنگاه که در بهشت شود و ایشان با وی در بهشت شوند.
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۵۶ - اول آداب راه و ساز آن
باید که اول که عزم حج کند توبه کند و مظالم باز دهد و وامها بگزارد و عیال و فرزند و هرکه را بر وی نفقه است نفقات بدهد و وصیت نامه بنویسد و زاد راه از وجهی حلال به دست و از شبهت حذر کند که اگر حج به مال با شبهت کند بیم آن بود که ناپذیرفته بود و چندان ساز بسازد که با درویشان رفیق بتواند کرد در راه و پیش از بیرون شدن سلامت راه را چیزی صدقه دهد و شتری قوی به کار گیرد و هرچه برخواهد گرفت جمله به مکاری نماید تا به کراهت نباشد و رفیقی به صلاح به دست آرد که سفر کرده بود و در دین و مصالح راه یار بود و دوستان را وداع کند و از ایشان دعا خواهد و با هر یکی گوید، «اأستودع الله دینک و امانتک و خواتیم عملک» و ایشان با وی گویند، «فی حفظ الله و کنفه، زودک الله التقوی و جنبک و غفرذنبک و وجهک للخیر اینما توجهت» و چون از سرای بیرون خواهد آمد، نخست دو رکعت نماز کند در رکعت نخستین قل یا ایها الکافرون و در دوم قل هوالله احد برخواند با فاتحه و به آخر بگوید، «اللهم انت الصاحب فی السفر و انت الخلیفه فی الاهل و المال و الوالد احفظنا و ایاهم من کل افه اللهم انا نسالک فی مسیرناهذاالبر و التقوی و من العمل ما ترضی»، چون به در سرای رسد بگوید، «بسم الله، توکلت علی الله، لا حول و لا حول و لا قوه الا بالله، اللهم بک انتشرت و علیک توکلت و بک اعتصمت و الیک توجهت اللهم زودنی التقوی، و اغفرلی ذنبی و وجهنی للخیر اینما توجهت»، و چون بر ستور نشیند بگوید، بسم الله و بالله والله اکبر سبحان الذی سخرلنا هذا و ماکناله مقرنین و اناالی ربنا منقلبون»، و در جمله راه به ذکر و قرآن مشغول باشد و چون به بالایی برسد بگوید، «اللهم لک الشرف علی کل الشرف و لک الحمد علی کل حال»، و چون به بیمی باشد در راه، آیه الکرسی و آمن الرسول ... و قل هوالله و معوذتین برخواند.
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۵۷ - آداب احرام و دخول مکه
چون به میقات رسد که قافله از آنجا احرام گیرد، اول غسل کند و موی و ناخن بازکند، چنان که جمعه را گفتیم، و جامه دوخته بیرون کند و ازاری و ردایی سپید بربندد و پیش از احرام بوی خوش به کار دارد چون برخیزد که بخواهد رفت، شتر برانگیزد و روی به راه آورد و نیت حج کند و به زبان بگوید، «لبیک، اللهم لبیک، لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمه لک و الملک، لا شریک لک» و همچنین این کلمات را به آواز عادت می کند و هرکجا بالایی و نشیبی باشد و هر کجا قافله به زحمت به هم می آیند گوید و چون به مکه نزدیک رسد غسل کند.
و در حج نه سبب را غسل سنت است: احرام را و دخول مکه را و طواف زیارت را و وقوف به عرفه را و مقام به مزدلفه را و سه غسل برای سنگ انداختن سه جمره و طواف و داع را و اما رمی را به جمره العقبه غسل نیست.
پس چون غسل کند و در مکه شود و چشمش بر خانه افتد و هنوز در میان شهر باشد، بگوید، «لااله الاالله والله اکبر، اللهم انت السلام و منک السلام و دارک دارالسلام، تبارکت ربنا یا ذالجلال و الاکرام اللهم هذا بیتک عظمته و کرمته و شرفته، اللهم فزده تعظیما وزده تشریقا و تکریما و زده مهابه، وزدمن حجه برا و کرامه اللهم افتح لی ابواب رحمته و ادخلنی جنتک و اعذنی من الشیطان الرجیم» آنگاه در مسجد شود، از باب بنی شیبه، و قصد حجر الاسود کند و بوسه دهد و اگر نتواند به سبب زحمت دست به وی برنهد و بگوید، «اللهم امانتی ادیتها، و میثاقی تعاهدته، اشهدلی بالموافاه» پس به طواف مشغول شود.