عبارات مورد جستجو در ۲۰ گوهر پیدا شد:
عطار نیشابوری : بیان الارشاد
در بیان اربعین ثانی
پس آنگه ساز و ترتیب سفر کن
بکلی خویش را از خود بدر کن
تو اصل کار خود را نیستی دان
که از هستی نیابی ذوق ایمان
بساز از جان تو ساز اربعینت
که تا ایزد بود یار و معینت
برآور اربعین ثانی ای یار
تهی از خود شو و فارغ از اغیار
بفکر اندر شده مستغرق وقت
بری گشته ز شکر و کبر و ازمقت
بذکر اندر زبان با دل موافق
بدار ای جان که تا باشی توصادق
مکن ذکری به جز تهلیل جانا
که تهلیست بهتر ذکر دانا
دل خود را بجد و جهد میجوی
که تا گاهیت بنماید ترا روی
اگر روی دل خود بازیابی
تمامت برگ خود را ساز یابی
مگردان قوت خود کمتر ز پنجاه
مباش ایمن ز نقش خویش در راه
بقدر طاقت خود خواب کن دور
ز بیخوابی مشو یکباره رنجور
شب هر جمعهٔ بیدار میباش
بجان و دل تو اندر کار میباش
چنان میکوب این در را بحرمت
که بگشایند و بخشایند جرمت
بدین سان اربعینی چون برآری
بدان در ره ز معنی برقراری
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۵۴۰ - بوی گلزار هوست قصه عشق
بوی گلزار هوست قصه عشق
میبرد سوی دوست قصهٔ عشق
میکشد رفته رفته جان از تن
مغز گیرد ز پوست قصهٔ عشق
ای که صد چاک در دلست ترا
چاک دلرا رفوست قصهٔ عشق
هست در ذکر حق نهان مستی
می حق را کدوست قصهٔ عشق
هر که دارد ز حق بدل شوقی
بردش سوی دوست قصهٔ عشق
دم بدم رو بسوی حق دارد
هر کرا گفت گوست قصهٔ عشق
هر سر موی من کند شکری
که مرا موبموست قصهٔ عشق
روبروی خدا بود عاشق
که جهان پشت و روست قصهٔ عشق
یکنفس ذکر حق ز دست مده
دوست دارد چو دوست قصهٔ عشق
گلستان حق و بوی گل ذکرش
حق محیط است وجوست قصهٔ عشق
خام افسرده بهرهٔ نبرد
پختگانرا نکوست قصهٔ عشق
ذکر حق فیض بوی حق دارد
گل گلزار اوست قصهٔعشق
رشیدالدین میبدی : ۷- سورة الاعراف‏
۲۰ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: خُذِ الْعَفْوَ فرمان آمد از خداوند کریم مهربان، بار خداى همه بار خدایان، کریم و لطیف در نام و در نشان، بمحمّد خاتم پیغامبران، و مقتداى جهانیان، که: اى سیّد! در گذار گناه از گناهکاران، و بپوش عیب ایشان، و برکش قلم عفو بر جریده بدکاران. اى سید! از ما گیر خلق پسندیده، و فعل ستوده، گفتار براستى و با خلق آشتى. در صحبت یار نیکان، و در خلوت تیمار بر ایشان. اى سیّد! من که خداوندم بردبارم، و بردباران را دوست دارم. از دشمن ناسزا میشنوم، و شوخى وى در خلوت مى‏بینم، و پرده بر وى میدارم، و بعقوبت نشتابم، و توبه و عفو بر وى عرضه میکنم، و بدرگاه خود باز میخوانم که: إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ.
و فى بعض الآثار: یقول اللَّه تعالى: نادیتمونى فلبیتکم، سألتمونى فأعطیتکم، بارزتمونى فأمهلتکم، ترکتمونى فرعیتکم، عصیتمونى فسترتکم. فان رجعتم الى قبلتکم، و ان ادبرتم عنى انتظرتکم.
بندگان من! رهیگان من! مرا بآواز خواندید، بلبّیک جواب دادم. از من نعمت خواستید عطا بخشیدم. به بیهوده بیرون آمدید مهلت دادم. فرمان من بگذاشتید رعایت از شما برنداشتم. معصیت کردید ستر بر شما نگه داشتم. با این همه گر بازآئید بپذیرم، ور برگردید باز آمدن را انتظار کنم. انا اجود الاجودین و اکرم الاکرمین.
و فى الخبر: اذا تاب الشیخ یقول اللَّه عزّ و جلّ: الان! اذ ذهبت قوتک، و تقطعت شهوتک. بلى انا ارحم الراحمین، بلى انا ارحم الراحمین.
چون این آیت فرو آمد که خُذِ الْعَفْوَ، رسول خدا دانست که عفو از خصائص سنت حق است جل جلاله، و خود گفته بود علیه الصلاة و السلام که: «المؤمن یأخذ من اللَّه خلقا حسنا».
این خلق نیکو از حق گرفت، و این سنت پسندیده بر دست گرفت تا بحدى رسید که روز احد آن چندان رنج و اذى دید از مشرکان، و با این همه میگفت: «اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا یعلمون».
وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مصطفى (ص) گفت: «رأیت عدوّ اللَّه ابلیس ناحلا مهموما، فقلت: یا عدوّ اللَّه! ممّ نحو لک؟ قال من صهیل فرس الغازى، و اذان المؤذّنین، و کسب درهم من الحلال، و قول العبد: اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم.
آن مهتر عالم و سیّد ولد آدم صلوات اللَّه و سلامه علیه گفت: وقتى آن سر اشقیا، مهجور مملکت، ابلیس را دیدم نزار و ضعیف و درمانده، سر بجیب مهجورى فرو برده، گفتم یا عدوّ اللَّه! این ضعف و نحافت تو از چیست؟ گفت: اى محمّد! این ضعف و گداختگى و درماندگى من از چهار چیز است. هر گه که از آن چهار چیز یکى روى نماید چنان گداخته شوم که نمک در آب گدازد، و شمع در آتش: یکى آواز اسب غازیان در صف جهاد با کافران. دوم آواز مؤذنان در وقت اذان. سوم کسب کردن حلال بشرط شریعت و مقتضى ایمان، چهارم گفتار بنده مؤمن که گوید: اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم.
فرمان آمد که اى سیّد! هر که با دشمن حرب کند، زره باید و خفتان، جوشن و برگستوان خود و مغفر، خیل و لشکر. اى سیّد! امت تو در معرکه شیطان قرار گرفته‏اند، فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ زره ایشان، إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ جوشن ایشان، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ خود ایشان، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ برگستوان ایشان. چون با زین سلاح و عدّت بحرب ابلیس آیند، لا جرم از وساوس و نزغات وى ایمن شوند: إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا.
و در خبر است: «انّ لکلّ ملک حمى، و انّ حمى اللَّه محارمه».
هر پادشاهى را در دنیا حمایتگاهى است، و خداوند عالم را جل جلاله سه حمایتگاه است: یکى توحید و شهادت، چنان که گفت: لا اله الا اللَّه حصنى.
دیگر حرم مکّه: وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً. سه دیگر گفتار اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. آهوى دشتى و مرغ هوایى که سایه حرم بر فرق وى افتاد از خصمان ایمن گشت، قال النّبیّ (ص): «مکة حرام بتحریم اللَّه، لا یختلى خلاها و لا یعضد شوکها و لا ینفّر صیدها».
توحید و شهادت محل حصن و امن پادشاه است عزّ جلاله. اگر زنّار دارى، بت‏پرستى، هزار سال بت را سجود برده و آتش پرستیده، چون یک قدم بر بساط توحید و شهادت نهاد از آتش عقوبت ایمن گشت، و مستحق رضوان اکبر شد.
قال النّبی (ص): «اذا قالوها عصموا منى دماءهم و اموالهم».
أَعُوذُ بِاللَّهِ حصار و حمایتگاه مولى است. هر بنده‏اى که فتنه دیو است و سخره شیطان، و در بند همزات و غمزات ابلیس، چون چنگ نیاز و افلاس درین عروه وثقى زد که: اعوذ باللّه من الشّیطان الرجیم، ابلیس را بطاعت و ایمان وى کار نه، و هیچ دشمن را در حمایتگاه او قرار نه.
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ الایة چون توفیق در راه مرد آید کید شیطان در وى اثر نکند. در روزگار عمر خطاب جوانى از نماز خفتن بازگشته، زنى براه وى آمد، خود را بر وى عرضه کرد. او را در فتنه افکند و رفت. جوان بر اثر زن میرفت تا بدر سراى آن زن رسید. آنجا ساعتى توقف کرد. این آیت فرا زبان وى آمد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ. چون این آیت برخواند، بیفتاد و بیهوش شد. آن زن در وى نگرست، او را بر آن حال دید، دلتنگ شد. کنیزک خود را برخواند، و هر دو او را برگرفتند، و بدر سراى آن جوان بردند، و او را بخوابانیدند، و خود بازگشتند. این جوان پدرى پیر داشت، بیرون آمد از سراى خویش، او را چنان دید برگرفت او را، و در خانه برد. چون بهوش باز آمد، پدر از حال وى پرسید، گفت: یا ابت لا تسئلنى. مپرس که مرا چه حال افتاد. آن گه قصه در گرفت. چون اینجا رسید که آیت بر خواند شهقه‏اى زد، در آن حال از دنیا بیرون شد کالبد خالى کرده. پس آن گه عمر خطاب را ازین قصّه خبر کردند بعد از دفن وى، گفت: چرا خبر نکردید پیش ازین تا من او را بدیدمى. آن گه برخاست و رفت تا بسر خاک وى، فنادى: یا فلان! «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ». سه بار گفت چنین، و از میان خاک جواب آمد سه بار: قد اعطانیهما ربّى یا عمر! وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ سماع حقیقت استماع قرآن است، و سماع روزگار مرد را بیش از آن زندگى دهد که روح قالب دهد. سماع چشمه‏ایست که از میان دل برجوشد، و تربیت او از عین صدق است، و صدق مر سماع را چنان است که جرم آفتاب مر شعاع را، و تا ظلمات بشریّت از پیش دل برنخیزد، حقیقت آفتاب سماع روا نبود که بر صحراء سینه مرد تجلى کند. و بدان که سماع بر دو ضرب است: سماع عوام دیگر است و سماع خواصّ دیگر. حظّ عوام از سماع صوت است و نغمت آن، و حظّ خواص از سماع لطیفه‏ایست میان صوت و معنى و اشارت آن. عوام سماع کنند بگوش سر و آلت تمییز و حرکت طباع، تا از غم برهند، و از شغل بیاسایند. خواص سماع کنند بنفسى مرده و دلى تشنه و نفسى سوخته، لا جرم بار آورد ایشان را نسیم انسى و یادگار ازلى و شادى جاودانى.
و گفته‏اند: حقیقت سماع یادگار نداء قدیم است که روز میثاق از بارگاه جبروت و جناب احدیت روان گشت که: «أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ»؟ بسمع بندگان پیوست، و ذوق آن بجان ایشان رسید. ندایى که مستودع آن در جهان است، و مستقر آن در جان است. آنچه شاهد است نشان است، و آنچه عبارت است عنوان است. آنچه در خبر گمان است، در وجود عیان است، هفت اندام رهى بنداء دوست نیوشان است، نداء دوست نه اکنونى است که جاودان است.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ یاد کنندگان اللَّه سه مرداند: یکى بزبان یاد کرد دل از آن بى‏خبر، یکى بزبان و دل یاد کرد امّا کارش بر خطر، که گفته‏اند: «و المخلصون على خطر عظیم». یکى بزبان خاموش و دل درو مستغرق، چنان که پیر طریقت گفت: الهى! چه یاد کنم که خود همه یادم! من خرمن نشان خود فرا باد نهادم! و کیف اذکره من لست انساه؟! اى یادگار جانها! و یاد داشته دلها! و یاد کرده زبانها! بفضل خود ما را یاد کن، و بیاد لطفى ما را شاد کن.
إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ اشارت است بنقطه جمع، «لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ» خبر است از نعت تفرقه. عندیت کرامت ایشان را اثبات کرده، و احکام عبودیت بر ایشان نگه داشته، تا بنده روان باشد میان جمع و تفرقت. جمع حقیقت را نشان است و تفرقت شریعت را بیان است. لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً اشارت بآن است، و اللَّه اعلم بالصّواب.
رشیدالدین میبدی : ۱۰۱- سورة القارعة- مکیة
النوبة الثالثة
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بسم اللَّه کلمة من آمن بها امن زوال النّعمى، و من ذکرها ظفر بنعیم الدّنیا و العقبى، و من عرفها و اعتقدها سعد سعادة لا یشقى، و وجد ملکا لا یبلى، و بقى فی العزّ و العلى.
نام نامدارى که نامش یادگار جانست، و دل را شادى جاودانست، و روح روح دوستان و آسایش غمگنان است. عنوان نامه‏اى که از دوست نشانست و مهر قدیم مضمون آنست. نامه‏اى که بیقرار را درمانست و از قطعیت امانست، نامه‏اى که هم گوى و هم چوگانست، مرکب او شوق و مهر او میدانست، گل او سوز و معرفت او بوستانست. نامه‏اى که درخت توحید را آبشخور است، و دوستى حقّ مر آن را میوه و بر است.
یقول اللَّه تعالى: (لا یزال العبد یذکرنى و اذکره حتّى یحبّنى و احبّه).
و گفته عزیزانست که: اذا ذکرت من انا احتقرت و اذا تذکّرت لمن انا افتخرت.
چون با خود نگرم و کردار خود بینم، گویم: از من زارتر کیست؟ چون با تو نگرم و خود را در بندگى تو بینم، گویم از من بزرگوارتر کیست؟
گاهى که بطینت خود افتد نظرم
گویم که: من از هر چه بعالم بترم‏
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
از عرش همى بخویشتن در نگرم‏
پیر طریقت گفت: گاهى که بخود نگرم، همه سوز و نیاز شوم گاهى که بدو نگرم، همه ناز و راز شوم چون بخود نگرم گویم:
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
چه کند عرش که او غاشیه من نکشد؟
پر باد دو دستم و پر از خاک سرم‏
بوى جان آیدم از لب که حدیث تو کنم
چون بدو نگرم گویم:
چون بدل غاشیه حکم و قضاى تو کشم؟!
شاخ عزّ رویدم از دل که بلاى تو کشم!
الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ صفت روز رستاخیزست، روز محشر، روز عرض اکبر، روز جمع لشگر، روز احیاء صور، روز نشر بشر، روز جزاء خیر و شر، همه خلق بر انگیخته و از هیبت و سیاست خداوند ذو الجلال بزانو در آمده، ترازوى راستى آویخته، کرسى قضا نهاده، بساط هیبت باز گسترده، دوزخ‏ همى غرّد و زبانیه عاصى را میگیرد جرس هوس از گردن آفریدگان فرو گشاده، و جزاى کردار هر کس در کنار او نهاده. بسا امیرا که آن روز اسیر شود، بسا اسیر که امیر شود، بسا عزیزا که ذلیل شود، بسا ذلیلا که عزیز شود، بسا پدر که از فرزند جدا شود، و فرزند از پدر جدا شود، بسا مادر که از فرزند بگریزد، و فرزند از مادر! هر کسى بخود درمانده و از دوستان و خویشان جدا گشته: کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ همچون پروانه پراکنده و افکنده و تنها مانده. مسکین آدمى که سر بمعصیت در نهاده، و از هول رستاخیز غافل مانده نمى‏داند که هر چه امروز در مى‏بندد، فرداش مى‏باید گشاد هر چه امروز املا کند، فرداش بر مى‏باید خواند. اى مسکین بارى آن املا کن که فردا بر توانى خواند و آن بار در بند که فردا بر توانى داشت، و آن کار کن که فردا طاقت جزاى آن دارى. آن روز مؤمنان را جامه از معاملت خواهد بود، مرکب از طاعت و تاج از خدمت وردا از حرمت و جمال روى از رنگ دل. هر کرا امروز دل بتوحید و معرفت روشن است، فردا روى وى سپید و روشن بود، چون ماه دو هفته، اگر چه امروز حبشى رنگ است. و هر کرا امروز دل در شک و شبهت فردا روى وى سیاه و تاریک بود، اگر چه امروز رومى رنگ است.
وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ از صعوبت و هیبت رستاخیز یکى آنست که این کوه‏هاى افراشته و این راسیات راسخات از بیخ بر آرند و زیر و زبر کنند، و چون پشم زده در هوا پرّان کنند، زلزله در زمین افتد، خاک فرا جنبش آید، کوه بلرزش آید، نه نشیب ماند نه فراز همه راست گشته، بالا و نشیب یکى شده.
قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى‏ فِیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ فِی عِیشَةٍ راضِیَةٍ آن کس که کردار وى بپسند اللَّه بود، و اللَّه از وى خشنود بود، اگر یک نفس از وى بر آید از سر سوز و نیاز بآن یک نفس ترازوى حسنات وى گران گرداند.
و آن کس که اللَّه از وى ناخشنود بود، و عنایت ازلى او را دستگیر نبود، اگر پرى روزى زمین طاعت دارد در ترازوى وى پر پشه‏اى نسنجد. بسا خفته در خواب خوش‏ که از مرقد او تا فرقد فریشتگان پروا پر داده و میگویند: خداوندا بحرمت و حشمت و برکت نفس این آزاد مرد بر ما رحمت کن، و بسا بیدار چشم که ملائکه مقرّبین از نفس وى بفریاد آمده و مى‏گویند: خداوندا ما را از زحمت و ظلمت نفس این بى‏حرمت بى‏رحمت فریاد رس. اى جوانمرد اگر با دلى پاک از خبائث و بدعت بخسبى به از آن که همه شب بیدار باشى و دل پر از هوا و شهوت بود! هر که اسیر دیو است همه روزگار او شب است. و هر که در حمایت دین است، همه شبهاى او روز است.
رشیدالدین میبدی : ۱۱۳- سورة- الفلق- مدنیة و قیل مکیة
النوبة الاولى
قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.
قُلْ بگو: أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ (۱) فریاد میخواهم بخداوند همه آفریده.
مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ (۲) از بد هر چه بیافرید.
مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ (۳) و از بد شب که در آید.
وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ (۴) و از بد دمندگان در گره‏ها.
وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ (۵) و از بد آن بد چشم بد نیّت بد خواه که بد خواهد یا ببد نگرد.
رضاقلی خان هدایت : روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین
بخش ۶ - گلبن چهارم در تبیین ذکر و فکر اهل عرفان
بدان که طریقهٔ اهل معرفت و سلوک، ذکر و فکر است و بیشتر ذکر خفی است که به اجازه مشغول به آن می‌باشند و ایشان می‌گویند که ذکر خفی از جلی، افضل است. اولاً بر طبق اخبار، ثانیاً به طریق عقل و ذکر بر چهار قسم است چنانکه قالَ اللّهُ تَعالَی وَاذْکُرْرَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً و خِیْفَةً وَدُوْنَ الجَهْرِ مِنَ القَوْلِ. در بعضی تفاسیر تضرعاً را تفسیر به جهر و علانیه، و دون الجهر من القول را به حد وسط میان سر و جهر کرده‌اند و از این آیه سه قسم ذکر جهر و خفی و متوسط بیرون می‌آید. و این قول را از ابن عباس استاد مفسرین نقل کرده‌اند و علی بن ابراهیم در آیهٔ اُدْعُوا رَبَّکُمْتَضَرُّعاً وَخُفْیَةً. تضرعاً را به جهر و علانیه تفسیر کرده و خُفْیَةً را به سر و آهسته و خفی از لغات اضداد است به معنی جهر و سر هر دو آمده.
ذکر لسان بر سه قسم است: جهر و سر و وسط بینهما. ظاهر از آیهٔ اول استعمال نمودن نفس و اعضا و جوارح را بر صدور افعال مقررهٔ معینه از جانب صاحب شریعت(ص). ابن فهد حلی در عدّة الداعی می‌فرماید: به تحقیق دانستی فضل دعاو ذکر را و دانستی که افضل از هر یک کدام است از جهر و سر. و آنچه سر است افضل است از جهر به هفتاد مرتبه. روایت ذراره قال: لاتَکْتُبُ المَلائِکَةُ الّا مَا سُمِعَ وقالَ اللّهُ تَعالَی وَاذْکُرْرَبَّکَ فی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وخِیْفَةً فلا یَعْلَمُ ثَوابَ ذالک الذِّکْرِ فی نَفْسِ الرَّجُلِ غَیْرُ اللهِ لِعَظَمَتِهِ ایمایی است به قسم ثالث از ذکر، غیر از دو قسم که جهر و سر است و آن قسم ثالث آن است که مرد در نفس خود ذکر نماید به وضعی که نداند آن را مگر حق سبحانه تعالی. و بعد از آن بدان که غیر از این اقسام، قسم رابعی می‌باشد از ذکر و آن یاد نمودن اللّه تعالی است در نزد اوامر و نواهی و به جا آوردن اوامر و ترک نمودن نواهی. و از آنکه او را حاضر داند. در این صورت ابن فهد ذکر لسان را دو قسم شمرد: جهراً و سراً. پس آنچه از آیهٔ اول، ظاهر شده، ذکر لسان سه مرتبه است جَهْراً و سِرّاً وَالْواسِطَةُ بَیْنَهُما. پس باز ذکر واسطه رادر تحت یکی از جهر یا سر شمرد و آن قسم ثالث که قرار دادن است که در نفس گفته شود که خود نشنود و آن ذکر خفی معمول بین المشایخ است و آن اقرب به اخلاص و ابعد از ریاست، و مدح فرمود حق تعالی زکریا را از نادَی رَبَّهُ نِداءً خَفِّیاً. در اصول کافی به اسنادش آمده قالَ امیرُ المؤمِنینَ مَنْذَکَرَ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ بِالسِّرِّ فَقَدْذَکَرَ اللّهَ کثیراً إنَّ المُنافِقینَ تَذْکُرُونَ اللّهَ علانِیةً و لایَذْکُرُونَ فی السِّرِّ فَقَالَ اللّهُ یُراؤُنَ النّاسَ وَلایَذْکُرُونَ اللّهَ الا قلیلاً و در عدة الداعی: قالَ رَسُولُ اللّه لابی ذَرٍّ اذْکُر اللّهَ ذِکْراً خامِلاً قالَ مَا الخامِلُ قالَ الخَفیُّ و در مناجات حضرت سید سجاد است که: وآنِسْنَا بِذِکْرِ الخَفیِّ والف و لام در این دو موضع الف و لام عهد است و احتمال اقرب آن است که مراد از خفی، خفی معهود بین المشایخ است زیرا که در حدیث اول مخاطب ابوذر است و این بعید است که او ذکر سرّ نمی‌کرده باشد تا محتاج به این امر بود و مناجات حضرت که آنِسْنَا فرموده، بعید است که ذکر سر نداشته باشد تا طلب کند آن را. چون ذکر خفی بر نفس صعوبت دارد، آن حضرت فرمود: آنس، و رفع صعوبت آن را می‌طلبد. و در اثبات افضلیّت ذکر خفی که عبارت از ذکر قلبی بوده باشد، بر سایر اقسام ذکر، براهین عقلیّه و نقلیّه بی حساب است و تمام عرفا این طریقه را داشته‌اند و در نظم و نثر خود اشارت کرده، کما قال الحافظ:
در اندرون من خسته دل ندانم چیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
اما فکر ایشان در نظر داشتن صورت مرشد است. به جهت جمعیت خاطر، زیرا که آنچه تفصیلاً در عالم، مجملاً در آدم است. کلام معجز نظام حضرت شاه اولیا بر این معنی دلیلی تمام است.
عربیه
أَتَزْعَمُ أَنَّکَ جِرْمٌ صَغِیْرٌ
وَفِیْکَ انْطَوَی الْعالَمُ الأَکْبَرُ
و آیهٔ وافی هدایهٔ حم فصلت: سَنُرِیْهِمْآیاتِنا وفی الآفاقِ وفی أَنْفُسِهِمْحَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْأَنَّهُ الْحَقُّ مؤیّد این مدعا:
نظم
آنچه در آفاق و انفس محتوی است
جمله در انسان کامل منطوی است
اِنَّ أَکْرَمَکُمْعِنْدَ اللّهِ أَتْقَیکُم برهان است که بعد از ائمه، اشخاص متقی گرامی‌ترین مردم اند. بناءً علیه مولانا عبدالرحیم دماوندی و بسیاری از علما و فضلا گفته‌اند که چون سالک را در بدایت حال خاطر در تفرقه است، باید که صورت پیر را در نظر بگیرد که جمعیت در خاطر به هم رسد. بلی اِنَّ اللّهَ خَلَقَ آدَمَ عَلَی صُوْرَتِهِ. حضرت علی بن موسی الرضا در شرح سکینهٔ قلبیه، در سورهٔ فتح هُوَ الّذی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فی قُلوبِ المؤمنینَ فرموده است: السَّکینةُ رِیْحٌ تَفُوْحُ مِنْالجنِّةِ لها وَجْهٌ کَوَجْهِ الإِنْسانِ و حضرت صادق می‌فرماید:
الصُّورةُ الاِنسانّیةُ هِیَ اکْبَرُ حُجَّةِ اللّهِ عَلَی خَلْقِهِ وهِیَ الکْتابُ المُبینُ الّذی کَتَبَهُ اللّهُ بِیَدِهِ وَهِیَ الهَیْکَلُ الّذی بَناهُ بِحِکمَتِهِ وَهِیَ مَجْمُوعُ صُوَرِ العالَمینَ وَهِیَ الصّراطُ المُسْتَقیمُ إلی کُلِّ خیرٍ وَهِیَ الجِسْرُ المُمْتَدُّ بینَ الجنّةِ و النّارِ. نیز حضرت صادق فرمود: مَنْلَمْیَکُنْلَهُ قَرِیْنٌ مُرشِدٌ یَتَمکنُ عَدُوّاً عُنُقَهُ مقوی این مطلب است.
تَفَکُّرُ ساعةٍ خَیرٌ مِنْعِبادَةِ سِتَّةِ سِنینِ همین فکر است. لَوْعَلِمَ أباذَرّ ما فی قَلْبِ سلمان لَقَدْکَفّرهُ همین معنی دارد و حضرت سید سجاد امام زین العابدینؑدر کلام خود همت بر تصریح همین کنایه می‌فرماید:
عربیه
وَرُبَّ جَوْهَرِ عِلْمٍ لَوْأَبُوْحُ بِهِ
لَقِیْلَ لی أَنْتَ مِمَّنْیَعْبُدُ الوَثَنَا
در خطبهٔ نهج البلاغه در فقرهٔ فَلَوْمَثَّلتهم رمزی است دریاب و از خبر لایَتِمُّ الصَّلوةُ إلّا بِحُضُورِ القلبِ به منزلهٔ طمأنینه بشتاب. و همهٔ عرفا گفته‌اند که حضور قلب صورت فکر است که هر لحظهٔ آن صورت را به معنی کرامت گفته‌اند که ازمسائل فقهی است که اگر مأموم شخص امام را نبیند و با کسی که مشاهدهٔ امام کرده باشد، مشاهدش نشود، نماز گزارد نماز آن ماموم، باطل است. اگر کسی گوید که مراد از حضور قلب رفع خیالات است، مشاهدهٔ شخص امام، عین آن خیالات است. و اگر گوید جمع نمودن خاطر است از تفرقه، این خیال خود تفرقه است و اگر خیال و ملاحظهٔ این مطلب می‌کند که حق سبحانه تعالی حاضر و ناظر است به طریق عامه، آن وهم و پندار است زیرا که کُلَّمَا مَیزَّتُمُوْهُ بِأَوْهامِکُمْفی أَدَقِّ مَعانِیْهِ فَهُوَ مَخْلُوقٌ مِثْلُکُمْمَرْدُوْدٌ إلَیْکُمْو ظاهر است که از لفظ حضور چیزی مفهوم است که ضد غیبت معلوم است. خلاصهٔ کلام ایشان است که به حکم ألمجازُ قَنْطَرَةُ الحَقیقةِ سالکی را که فنا فی الشیخ معین نشود، وی را به ولایت کلیّه محرمیت حاصل نمی‌گردد و هرکه را این حاصل نیست صاحب نبوت مطلقه او را قابل نیست و هر که او را قابل نیست، او را قرب الهی نیست زیرا که مرشد ظاهر، عکس مرشد کلؑو هر قدر که به واسطهٔ مرشد ظاهر روح سالک قویتر می‌شود به مرشد باطن، قریب‌تر می‌گردد. مولوی به این معنی اشارت می‌نماید، مولوی:
چون خلیل آمد خیال یار من
صورتش بت معنی آن بت شکن
محقق کرمانی در قطعه‌ای می‌فرماید:
در دل مؤمنان کند نازل
حق سکینه به نص قرآنی
گفت آید به دل علی رضا
نفخه‌ای از بهشت رضوانی
نام آن باد خوش سکینه بود
دل ما را سکینه ارزانی
معنی او ستیر و محجوب است
همچو باد لطیف پنهانی
صورت او عیان و در نظر است
همچو وجه وجیه انسانی
عین‌القضات همدانی : لوایح
فصل ۱۳۲
روا بود که از غلبۀ عشق دل رنگ معشوق گیرد تا چون عاشق نفس برآرد بوی معشوق بمشام وقتش رسد همانا این وقتی بود که در ذکر مغلوب شود و قائم بمذکور گردد و آنچه صدیق در غلبات عشق سر بر زانو می‌نهاد چون نفس بر می‌کشید بوی جگر سوخته بمشام مقدسان میرسید در حال غلبۀ ذکر بود و قائم شدن او بمذکور و آنچه خواجه صلوات اللّه علیه فرمود اِنّی لَاَجِدُ نَفَسَ الرَّحْمنِ مِنْ جانِبِ الْیَمنِ همان سر بود که در بوی جگر سوخته اکابر بود لا اِله اِلَّا اللّهُ یکی از اکابر از خواجه عالم صلعم پرسید که مَتی کُنْتُ ذاکِراً لِرَّبی قالَ اِذا نَسیتَهُ و این از آن اسرار است که آن دل روشن آن شیخ باوقار است فراموشی معشوق در عشق جز در بیشعوری نبود عاشق چون از خود بیشعور شود هر آینه در پرتو آن نور شود از هیبت خود را فراموش کند و چون آثار انوار عظمت بر وی ظاهر شود خود را در او گم کند اِذا نَسیتَهُ درین حال بود ظاهر چنان بود که یکی در حضور پادشاه از کمال عظمت او او را فراموش کند تا در حالی که بخود بازافتد او را از هیئت پادشاه و از کسوت او از حاضران مجلس او پرسند اخبار نتواند کرد و این جمله معنی اِذا نَستهُ است و در کلام مجید آمده است وَاذْکُرْ رَبَّکَ اِذا نَسیتَ. بعضی از ارباب تحقیق گفته‌اند اِذا نَسیتَ نَفْسَک و این مقام مغلوبی است در ذکر و بعضی گفته‌اند اِذا نَسیتَ رَبَّکَ و این در حال مغلوبی است در مذکور وَذلِکَ سِرٌ عَزیزٌ لِمَنْ فَهِمَ.
بر لشکر عشق آنکه منصور بود
از دید وجود خویش مهجور بود
در حالت مغلوبی آن خسته جگر
ذاکر باشد و لیک مذکور بود
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۷۳ - فضیلت تهلیل و تسبیح و تحمید و صلوات و استغفار
رسول (ص) می گوید، «هر نیکویی که بنده کند در ترازو نهند روز قیامت مگر کلمه لااله الالله، اگر ورا در ترازو نهند برابر هفت آسمان و هفت زمین و آنچه در وی است زیادت آید و گفت«گوینده لا اله الا الله اگر صادق بود در آن و بسیاری خاک زمین گناه دارد، از وی درگذارند»، و گفت، «هرکه لااله الالله به اخلاص گفت، در بهشت شود»و گفت، «هرکه بگوید لااله الالله وحده لا شریک له: له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر هر روز صد بار برابر ده بنده باشد که آزاد کرده بود، صد نیکی در دیوان وی بنویسند و صد بدی پاک کنند. حرزی بود این کلمه وی را از شیطان تا شبانگاه».
و در صحیح است که هرکه این کلمه بگوید، چنان بود که چهار بنده از فرزندان اسمعیل آزاد کرده بود از بندگی و رسول می گوید (ص) که هرکه در روزی صد بار بگوید سبحان الله و بحمده، همه گناهان وی عفو کنند، اگرچه بسیاری کف دریا بود و گفت، «هرکه پس هر نمازی سی و سه بار بگوید که سبحان الله و سی و سه بار الحمدلله و سی و سه بار الله اکبر، و ختم کند صد بار تمام بدین کلمه، «لااله الاالله وحده لا شریک له: له الملک و له الحمد و هو علی کل شی قدیر» همه گناهان وی بیامرزند و اگر به بسیاری کف دریا بود.»
روایت کنند که مردی به نزدیک رسول (ص) آمد و گفت، «دنیا مرا فرو گذاشت، تنگدست و درویش شدم و درماندم، تدبیر من چیست؟» گفت، «کجایی تو از صلوات ملایکه و تسبیح خلق که روزی بدان یابند؟» گفت، «آن چیست یا رسول الله؟» گفت، «سبحان الله العظیم، سبحان الله و بحمده استغفرالله، هر روزی صد بار بگوی پیش از نماز بامداد و پس از صبح تا دنیا روی به تو نهد اگر خواهی و اگر نه، حق تعالی از هر کلمه ای فرشته آفریند که تسبیح می کنند تا قیامت و ثواب آن تو را باشد.» و رسول گفت (ص)، «من این کلمات بگویم دوست تر دارم از هرچه در زیر گردش آفتاب است»، و گفت، «دوست ترین کلمات نزدیک خدای تعالی این چهار کلمه است» و گفت، «دو کلمه است که آن سبک است بر زبان و گران است در میزان، و محبوب است نزد رحمان: «سبحان و بحمده سبحان الله العظیم و بحمده.»
و فقرا رسول (ص) را گفتند، «توانگران ثواب آخرت همه بردند، هر عبادتی که ما می کنیم ایشان نیز می کنند و ایشان صدقه می دهند و ما نمی توانیم.» گفت، «شما را به سبب درویشی، هر تسبیحی و تهلیلی و تکبیری صدقه است و هر امر به معروفی و نهی از منکری صدقه است و اگر یکی از شما لقمه ای در دهان اهل خویش نهد صدقه است.» و بدان که فضیلت تسبیح و تحمید در حق درویشان، زیادت بدان است که دل درویش به ظلمت دنیا تاریک نباشد و صافی تر بود. یک کلمه که وی بگوید همچون تخمی باشد که در زمین پاک افکنند، اثر بسیار کند و ثمره بسیار دهد و ذکر در دلی که به شهوت دنیا آگنده بود، همچون تخمی باشد که در شورستان اثر کمتر کند.
صفی علیشاه : بحرالحقایق
بخش ۴۰۵ - مسالک جوامع الاثنیه
مسالک از جوامع اثنیه چیست
ثنای ذات بالاسماءء ذاتیست
بذات آن اسمها اصلیه باشد
بجز وصفه و فعلیه باشد
بود خود ذکر این اسم مسالک
جوامع اثنیه در نزد سالک
بود با معرفت هم با شهودی
نه آن ذکری که باشد از جمودی
چو ذات مطلق اصل جمله اسماست
بجا از بهر تعظیمش ثناهاست
ز هر تعظیم اعظم بهر مطلق
ثنا باشد بهر وصفش محقق
ثنای او بوصف علم و قدرت
بآن قید است خود تعظیم حضرت
وگر بر اسم قدوس و سلامش
بخوانی کرده‌ئی ذکر تمامش
همه اسماء ذاتی اینچنین است
نه تنها این دو نام دلنشین است
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱۲
به مسجد رفتم، سرم درد می‌کرد. گفتم ذکر اللّه چنان می‌باید که بگویم که اللّه مرا فراغتی دهد از درد سر و از همه دردها و از همه اندیشه‌ها. گفتم چو اللّه را یاد کنم باید که به هر وجهی که رقّت و خوشی آیدم آن را بگیرم و اللّه را بدان وجه یاد کنم و از وجوه دیگر که رقّتم نیاید آن را نفی می‌کنم از ذکر، و دیگر از آن هیچ نیندیشم، یعنی از حور و قصور و لرزیدن پیش وی از بیم دوزخ وی، در وقت ذکر اللّه هیچ ازین‌ها نیندیشم.
دیدم که تصرف اللّه مرا در کنار گرفته است، تا «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» در ذکر اللّه یادم آمد بر وجه مخاطبه، یعنی که اللّه را می‌بینم و می‌زارم در پیش او، تا از کیفیت و جهات و تصور او هیچ نه اندیشم.
و نظر کردن به اللّه صراط مستقیم آمد، زیرا که رنج به آسایش بدل می‌شود؛ تا همچنین مست می‌شوم و در عجایب‌ها که اللّه در ذکر می‌نماید فرومی‌روم.
اکنون اگر فروشوم و اگر بالا روم و اگر زیر شوم کجا روم؟ اگر دریاست، کیسهٔ‌ اللّه است، و اگر آسمان است، صندوق اللّه است و اگر زمین است، خزینهٔ اللّه است.
باز چون ذکر آغاز می‌کنم، نخست بر وجه مغایبه می‌کنم؛ آنگاه زان پس بر وجه مخاطبه می‌کنم، از آنکه غایب بوده باشم که به الله آیم.
و ذکر اللّه به مخاطبه گویم که ای اللّه و ای خداوند! این گوشت من و کالبد من آستانهٔ درِ توست و من در آنجا خفته‌ام و نشسته‌ام و در پیش توام و از پیش تو جای دیگر می‌نروم. و این کالبد من ای اللّه، کارگاه توست و حواس من منقش توست. در پیش تو نهاده‌ام تا هر چه نقش می‌کنی، می‌کن. ای اللّه، من پیش تو آمده‌ام که خداوند من تویی، جز تو که را دارم اگر ازین‌جا بروم ای اللّه، کجا روم و چه جا دارم تا من آنجا فرود آیم و قرار گیرم، چو خداوند من تویی، جز تو خداوند دیگر نمی‌دانم که باشد
و اللّه اعلم.
بهاءالدین ولد : جزو اول
فصل ۱۹
اللّه می‌گفتم بر این معنی که همه اختیار و ارادت و قدرت و فعل اللّه راست، و همه خوشی‌ها در اختیار و قدرت و فعل است. مجبور خود نام با خود دارد؛ یعنی بی‌مراد و بیچاره و عاجز و بی‌مزه. هرکه جبری شد، او را زندگی نماند. چو من ذکر اللّه می‌کنم، در اللّه نظر می‌کنم که ای اللّه! مرا اختیاری ده و فعلی بخش و ارادتی بخش. اگر فعل و اختیار بخشید اللّه مرا، خود در آن شکرِ نعمت می‌گزارم و می‌باشم؛ و اگر اختیارم ندهد، در اللّه نظر می‌کنم که ای اللّه! مختار و مرید و فعّال مطلق تویی!
اکنون به وقت ذکر و تفکر هر خیالی را نمانم که بیرون آید، که خیال همچون سخن است. و باز خوشی‌ها در فعل و اختیار است، دلیل بر آنکه لفظ جبر در بی‌مرادی مستعمل بود. باز گفتم که به هر کس سخن نمی‌باید گفتن که فروماند. پس گفتم در دهان نگرم که چندین پرده است اندیشه سخن را تا از گزافه بیرون نیارم از این پرده‌ها. آری زبان راه باریک است مر عمل دل را، چون این راه را گره زدم بیرون نیاید، بازرود. سخن مغز دل است که از راه زبان بیرون می‌آید، و هرگاه که سخن راست بُوَد، دل راست بوده باشد.
مگر سخن چون پل صراط است باریک و تیز، تیزه او صدق است که اگر بر کوه نهی بگدازد. و باریک که هرکسی بدان راه نیابد. به چه قدر که در این راه سخن بروی بر همان اندازه بر صراط بگذری. از عزیزیِ چیزی باشد راهش را باریک کردن. یعنی به خزینه رسیدن دشوار بود، که خزینه را پاسبانان و نگاهبانان باشد، و هم موضع استوار است. اما چو ویرانه باشد، آسان توان رفتن.
عجب! چگونه خزینه است بهشت و عالم غیب که همه پر از کیمیاست که یک ذره از آن کیمیا بر دُرُستِ آفتاب و ماه و ستارگان مالیدند، مس وجودشان چون دُرُست‌های مغربی بر نطع آبگون آسمان تابان شد. وقتی که اللّه آن کیمیا را از ایشان بازگیرد، همه چون تابه سیاه بیرون آیند.
من در شب چون از خواب بیدار شوم، در جمله اجزا و حالت خوش و ناخوش و فکر و ادراک و دل و غیر وی بیرون و اندرون خود و سَرمجموع این‌ها نظر می‌کنم، می‌بینم که این همه موجود به اللّه‌اند و از اللّه هست شده است. و در وقت خواب اللّه مرا استراحت می‌دهد و در وقت بیداری آگاهی می‌دهد و از بهر آن می‌دهد تا او را شناسم و دوست او را دارم و آرزو از او خواهم. اکنون هر جزوی از اجزای من می‌گوید که اعوذ باللّه، یعنی همه راحت از اللّه می‌خواهم و همه گشاد از روی دید اللّه می‌خواهم و همه امید من و خوشی‌های من به اللّه است.
چون مرا از اللّه یاد آید، می‌دانم که اللّه مرا به خود می‌کشد و به دوستی و اکرام مرا به خود می‌خواند. در آن دم روح خود را می‌بینم که سجده‌کنان و خاضع‌وار به حضرت اللّه می‌آید و همه کسوت های غفلت و صور را بر خود می‌دراند و ضرب می‌کند عاشق‌وار و همه کارها و جدّها و جهدها و تعظیم و طاعت و رحم و شفقت خلقان می‌ورزد.
باز نظر می‌کنم که این همه مشیّت‌ها و فعل‌های من همه به مشیّت و فعل اللّه است، نه چنانکه همچو جبری مرده و گستاخ باشم. باز با خود می‌اندیشیدم: بدان‌که روح من معظّم اللّه است و متفکر کار اللّه است، و می‌ورزد تا دوستیِ اللّه زیاده شود. به هیچ‌وجهی نمی‌نمود که این احوال مرضیّ اللّه باشد یا نی. اللّه الهام داد که هرگز دوستی از یک جانب نباشد. دوم تقدیر گیر که روح کسی دیگر دربند دوستی تو باشد و دربند آن باشد که تا دوستی تو او را حاصل شود؛ آنگاه دوستی قائم شود. پس دانستم این کوشش من در محبت اللّه همه مرضیّ اللّه باشد
و اللّه اعلم.
مفاتیح الجنان : تعقیبات مشترکه
تعقیبات مشترکه نمازها
از کتاب «مصباح» شیخ طوسی و غیر آن روایت شده: هرگاه نماز را سلام دادی دست ها را تا برابر گوش بالا ببر و «سه مرتبه» تکبیر [اللّهُ أَکْبَرُ] گفته و سپس بگو:
لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ إِلهاً وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ وَ لَا نَعْبُدُ إِلّا إِیاهُ، مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ رَبُّنَا وَ رَبُّ آبائِنَا الْأَوَّلِینَ، لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ، أَنْجَزَ وَعْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَأَعَزَّ جُنْدَهُ، وَهَزَمَ الْأَحْزَابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ الْمُلْک، وَلَهُ الْحَمْدُ، یحْیی وَیمِیتُ، وَیمِیتُ وَیحْیی، وَهُوَ حَی لَایمُوتُ، بِیدِهِ الْخَیرُ وَهُوَ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
آنگاه بگو:
أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذی لَا إِلهَ إِلّا هُوَ الْحَی الْقَیوْمُ وَ أَتُوْبُ إِلَیهِ.
آنگاه بگو:
اللّهُمَّ اهْدِنِی مِنْ عِنْدِک، وَأَفِضْ عَلَی مِنْ فَضْلِک، وَانْشُرْ عَلَی مِنْ رَحْمَتِک، وَأَنْزِلْ عَلَی مِنْ بَرَکاتِک، سُبْحانَک لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی کلَّها جَمِیعاً، فَإِنَّهُ لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ کلَّها جَمِیعاً إِلّا أَنْتَ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ کلِّ خَیرٍ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُک، وَأَعُوذُ بِک مِنْ کلِّ شَرٍّ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُک؛
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک عَافِیتَک فِی أُمُورِی کلِّها، وَأَعُوذُ بِک مِنْ خِزْی الدُّنْیا وَعَذَابِ الْآخِرَةِ، وَأَعُوذُ بِوَجْهِک الکرِیمِ، وَعِزَّتِک الَّتِی لَاتُرامُ، وَقُدْرَتِک الَّتِی لَایمْتَنِعُ مِنْهَا شَیءٌ، مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ، وَمِنْ شَرِّ الْأَوْجاعِ کلِّهَا، وَمِنْ شَرِّ کلِّ دابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیتِها، إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ، وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ، تَوَکلْتُ عَلَی الْحَی الَّذِی لَایمُوتُ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یتَّخِذْ وَلَداً، وَلَمْ یکنْ لَهُ شَرِیک فِی الْمُلْک، وَلَمْ یکنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ، وَکبِّرْهُ تَکبِیراً.
پس تسبیح حضرت زهرا (علیها السلام) را گفته، [که کیفیت آن چنین است: تکبیر: «اَللهُ اَکبَرُ» 34 مرتبه، حمد: «اَلحَمدُ لِلّه» 33 مرتبه، تسبیح: «سُبحانَ اللهِ» 33 مرتبه] و پیش از آنکه از جای خود حرکت کنی «ده مرتبه» بخوان:
أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیک لَهُ إِلهاً وَاحِداً أَحَداً فَرْداً صَمَداً، لَمْ یتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَداً.
نویسنده گوید: فضیلت فراوانی برای این ذکر «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلهَ إِلّا اللّه. . . » در روایت واردشده، به ویژه پس از نماز صبح و شام، و هنگام طلوع و غروب آفتاب؛ آنگاه می گویی:
سُبْحانَ اللّهِ کلَّما سَبَّحَ اللّهَ شَیءٌ، وَکمَا یحِبُّ اللّهُ أَنْ یسَبَّحَ، وَکمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَکمَا ینْبَغِی لِکرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ کلَّما حَمِدَ اللّهَ شَیءٌ، وَکمَا یحِبُّ اللّهُ أَنْ یحْمَدَ، وَکمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَ کمَا ینْبَغِی لِکرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلَالِهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ کلَّما هَلَّلَ اللّهَ شَیءٌ، وَکمَا یحِبُّ اللّهُ أَنْ یهَلَّلَ، وَکمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَکمَا ینْبَغِی لِکرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلَالِهِ؛
وَاللّهُ أَکبَرُ کلَّما کبَّرَ اللّهَ شَیءٌ، وَکمَا یحِبُّ اللّهُ أَنْ یکبَّرَ، وَکمَا هُوَ أَهْلُهُ، وَکمَا ینْبَغِی لِکرَمِ وَجْهِهِ وَعِزِّ جَلالِهِ، سُبْحانَ اللّهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاللّهُ أَکبَرُ عَلَی کلِّ نِعمَةٍ أَنْعَمَ بِهَا عَلَی وَعَلَی کلِّ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ مِمَّنْ کانَ أَوْ یکونُ إِلَی یوْمِ الْقِیامَةِ. اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَسْأَلُک مِنْ خَیرِ مَا أَرْجُو وَ خَیرِ مَا لَا أَرْجُو، وَأَعُوذُ بِک مِنْ شَرِّ مَا أَحْذَرُ وَمِنْ شَرِّ مَا لَاأَحْذَرُ.
سپس سوره «حَمد»، «آیت الکرسی» [آیه 255 سوره بقره]، «شَهِدَ اللَّهُ» [آل عمران: 18]، «قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ» [آل عمران: 26] و «آیه سخره» را که عبارت از «سه آیه» از سوره «اعراف» [54  56] که اوّل آن، «إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ» و آخر آن «مِنَ الْمُحْسِنِینَ» است بخوان و سپس «سه مرتبه» بگو:
سُبْحَانَ رَبِّک رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یصِفُونَ وَسَلَامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ.
پس «سه مرتبه» می گویی:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَاجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَمَخْرَجاً، وَارْزُقْنِی مِنْ حَیثُ أَحْتَسِبُ وَمِنْ حَیثُ لَاأَحْتَسِبُ.
و این دعایی است که جبرئیل آن را به حضرت یوسف(علیه السلام) هنگامی که در زندان بود آموخت.
سپس با دست راست محاسنت را بگیر و کف دست چپت را به سوی آسمان بگشا و «هفت مرتبه» بگو:
یا رَبَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَعَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ.
و باز به همان حال «سه مرتبه» بگو:
یا ذَاالْجَلالِ وَ الْإِکرامِ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَارْحَمْنِی وَ أَجِرْنِی مِنَ النَّارِ.
پس «دوازده مرتبه» سوره «توحید» را بخوان و بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِاسْمِک الْمَکنُونِ الْمَخْزُونِ، الطَّاهِرِ الطُّهْرِ الْمُبَارَک، وَأَسْأَلُک بِاسْمِک الْعَظِیمِ وَسُلْطَانِک الْقَدِیمِ، یا وَاهِبَ الْعَطَایا، وَیا مُطْلِقَ الْأُسَارَی، وَیا فَکاک الرِّقابِ مِنَ النَّارِ، أَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تُعْتِقَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَأَنْ تُخْرِجَنِی مِنَ الدُّنْیا سَالِماً، وَتُدْخِلَنِی الْجَنَّةَ آمِناً، وَأَنْ تَجْعَلَ دُعَائِی أَوَّلَهُ فَلَاحاً، وَ أَوْسَطَهُ نَجاحَاً، وَآخِرَهُ صَلَاحاً، إِنَّک أَ نْتَ عَلَّامُ الْغُیوبِ.
و در «صحیفه علویّه» آمده: که دنبال هر فریضه این گونه بخوان:
یا مَنْ لَایشْغَلُهُ سَمْعٌ عَنْ سَمْعٍ، وَ یا مَنْ لَایغَلِّطُهُ السَّائِلُونَ، وَ یا مَنْ لَایبْرِمُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّینَ، أَذِقْنِی بَرْدَ عَفْوِک، وَ حَلَاوَةَ رَحْمَتِک وَمَغْفِرَتِک.
و نیز بگو:
إِلهِی هذِهِ صَلاتِی صَلَّیتُها لَالِحاجَةٍ مِنْک إِلَیهَا، وَلَا رَغْبَةٍ مِنْک فِیهَا، إِلّا تَعْظِیماً وَطَاعَةً وَ إِجَابَةً لَک إِلَی مَا أَمَرْتَنِی بِهِ، إِلهِی إِنْ کانَ فِیها خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُکوعِها أَوْ سُجُودِها فَلَا تُؤاخِذْنِی، وَ تَفَضَّلْ عَلَی بِالْقَبُولِ وَالْغُفْرانِ.
و نیز در پی هر نماز، این دعا را که پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای تقویت حافظه به امیرالمؤمنین(علیه السلام) تعلیم داد بخوان:
سُبْحَانَ مَنْ لَایعْتَدِی عَلی أَهْلِ مَمْلَکتِهِ، سُبْحانَ مَنْ لَایأْخُذُ أَهْلَ الْأَرْضِ بِأَلْوانِ الْعَذَابِ، سُبْحانَ الرَّؤُوُفِ الرَّحِیمِ. اللّهُمَّ اجْعَلْ لِی فِی قَلْبِی نُوراً وَ بَصَرَاً وَ فَهْماً وَ عِلْماً، إِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
در «مصباح» کفعمی آمده: بعد از نمازها «سه مرتبه» بگو:
أُعِیذُ نَفْسِی وَ دِینِی وَأَهْلِی وَمَالِی وَ وَلَدِی وَ إِخْوانِی فِی دِینِی، وَمَا رَزَقَنِی رَبِّی، وَخَواتیِمَ عَمَلِی، وَمَنْ یعْنِینِی أَمْرُهُ، بِاللّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الَّذِی لَمْ یلِدْ وَلَمْ یولَدْ وَلَمْ یکنْ لَهُ کفُواً أَحَدٌ، وَبِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ، وَمِنْ شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ، وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فی الْعُقَدِ، وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ، وَبِرَبِّ النَّاسِ، مَلِک النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَنَّاسِ الَّذِی یوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ.
از دست نوشته شیخ شهید نقل است: که حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) فرمود: هرکه می خواهد خداوند در قیامت اعمال زشتش را بر او عرضه نکند و پرونده گناهانش را نگشاید، باید این دعا را بعد از هر نماز بخواند:
اللّهُمَّ إِنَّ مَغْفِرَتَک أَرْجَی مِنْ عَمَلِی، وَ إِنَّ رَحْمَتَک أَوْسَعُ مِنْ ذَنْبِی، اللّهُمَّ إِنْ کانَ ذَنْبِی عِنْدَک عَظِیماً، فعَفْوُک أَعْظَمُ مِنْ ذَنْبِی، اللّهُمَّ إِنْ لَمْ أَکنْ أَهْلاً أَنْ أَبْلُغَ رَحْمَتَک، فَرَحْمَتُک أَهْلٌ أَنْ تَبْلُغَنِی وَتَسَعَنِی، لِأَنَّهَا وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ، بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
از ابن بابویه روایت شده است: که فرمود: چون از تسبیح حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فارغ شدی بگو:
اللّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ، وَمِنْک السَّلَامُ، وَلَک السَّلَامُ، وَ إِلَیک یعُودُ السَّلَامُ، سُبْحَانَ رَبِّک رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یصِفُونَ، وَسَلَامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. السَّلَامُ عَلَیک أَیهَا النَّبِی وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ، السَّلامُ عَلَی الْأَئِمَّةِ الْهَادِینَ الْمَهْدِیینَ، السَّلَامُ عَلی جَمِیعِ أَنْبِیاءِ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَمَلَائِکتِهِ، السَّلامُ عَلَینا وَعَلَی عِبادِ اللّهِ الصَّالِحِینَ؛
السَّلامُ عَلَی عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، السَّلامُ عَلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ سَیدَی شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِینَ، السَّلَامُ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ زَینِ الْعَابِدِینَ، السَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی باقِرِ عِلْمِ النَّبِیینَ، السَّلامُ عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ، السَّلامُ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْکاظِمِ، السَّلامُ عَلی عَلِی بْنِ مُوسَی الرِّضَا، السَّلامُ عَلی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی الْجَوادِ، السَّلامُ عَلی عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ الْهادِی، السَّلامُ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِی الزَّکی الْعَسْکرِی، السَّلامُ عَلَی الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ الْقائِمِ الْمَهْدِی، صَلَواتُ اللّهِ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ.
آنگاه هر حاجت که داری از خدا بخواه.
شیخ کفعمی فرموده: پس از هر نمازی می گویی:
رَضِیتُ بِاللّهِ رَبّاً، وَبِالْإِسْلامِ دِیناً، وَبِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ نَبِیاً، وَبِعَلِی إِمَاماً، وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ وَ عَلِی وَ مُحَمَّدٍ وَجَعْفَرٍ وَ مُوسی وَعَلِی وَمُحَمَّدٍ وَ عَلِی وَ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفِ الصَّالِحِ عَلَیهِمُ السَّلامُ، أَئِمَّةً وَسَادَةً وَقادَةً، بِهِمْ أَتَوَلَّی، وَمِنْ أَعْدائِهِمْ أَتَبَرَّأُ.
پس «سه مرتبه» بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک الْعَفْوَ وَ الْعافِیةَ وَ الْمُعافاةَ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ.
مفاتیح الجنان : مفاتیح الجنان
ادعیه و اذکار وقت طلوع و غروب آفتاب
 آگاه باش که برای هنگام طلوع آفتاب و غروب آن، دعاها و اذکار بسیاری از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) روایت شده و نیز تشویق و ترغیب بی شمار بر محافظت و توجه به این دو زمان چه در آیات و چه در اخبار وارد شده است؛ و ما در این مختصر به ذکر چند دعای معتبر اکتفا می کنیم:
مشایخ حدیث به سندهای معتبر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده اند: که بر هر مسلمان واجب و لازم است که این دعا را «ده مرتبه» پیش از طلوع آفتاب و «ده مرتبه» پیش از غروب آن بخواند:
لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ وَحْدَهُ لَاشَرِیک لَهُ، لَهُ الْمُلْک وَلَهُ الْحَمْدُ، یحْیی وَیمِیتُ، وَیمِیتُ وَیحْیی، وَهُوَ حَی لَایمُوتُ، بِیدِهِ الْخَیرُ، وَهُوَ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.
و در بخشی از روایات آمده: که اگر این دعا ترک شد، لازم است قضا شود.
در روایات معتبر همچنان از آن حضرت وارد شده: که پیش از طلوع و غروب آفتاب «ده مرتبه» بگو:
أَعُوذُ بِاللّهِ السَّمِیعِ الْعَلِیمِ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیاطِینِ، وَأَعُوذُ بِاللّهِ أَنْ یحْضُرُونِ، إِنَّ اللّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ.
از آن حضرت روایت شده: چه چیز شما را بازمی دارد از اینکه در هر صبح و شام این دعا را «سه مرتبه» بخوانید:
اللّهُمَّ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصَارِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَی دِینِک، وَلَا تُزِغْ قَلْبِی بَعْدَ إِذْ هَدَیتَنِی، وَهَبْ لِی مِنْ لَدُنْک رَحْمَةً، إِنَّک أَنْتَ الْوَهَّابُ، وَأَجِرْنِی مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِک. اللّهُمَّ امْدُدْ لِی فِی عُمْرِی، وَأَوْسِعْ عَلَی فِی رِزْقِی، وَانْشُرْ عَلَی رَحْمَتَک، وَ إِنْ کنْتُ عِنْدَک فِی أُمِّ الْکتابِ شَقِیاً فَاجْعَلْنِی سَعِیداً، فَإِنَّک تَمْحُو مَا تَشَاءُ وَتُثْبِتُ، وَعِنْدَک أُمُّ الْکتابِ.
از آن حضرت روایت شده: که این دعا را هر صبح و هر شام بخوان:
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی یفْعَلُ مَا یشَاءُ، وَلَا یفْعَلُ مَا یشَاءُ غَیرُهُ، الْحَمْدُ لِلّهِ کمَا یحِبُّ اللّهُ أَنْ یحْمَدَ، الْحَمْدُ لِلّهِ کمَا هُوَ أَهْلُهُ. اللّهُمَّ أَدْخِلْنِی فِی کلِّ خَیرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، وَأَخْرِجْنِی مِنْ کلِّ شَرٍّ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مَحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، صَلَّی اللّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
در هر صبح و شام «ده مرتبه» بگو:
سُبْحَانَ اللّهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاللّهُ أَکبَرُ.
و از جمله دعاهای ویژه این دو وقت، «دعای عشرات» است که خواهد آمد.
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال شب و روز جمعه
اعمال و دعاهای شب جمعه
 برای شب جمعه اعمال بسیاری است که ما در اینجا تنها به ذکر چند عمل بسنده می کنیم.
اوّل:
بسیار گفتن «سُبْحَانَ اللّهِ، وَاللّهُ أَکْبَرُ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ» و زیاد صلوات فرستادن. روایت شده است: که جمعه، شبش تابناک و روزش بس روشن است، پس ذکر «سُبْحانَ اللّهِ وَ اللّهُ أَکْبَرُ وَ لا إِلهَ إِلّا اللّهُ» گفته و بر محمّد و آل محمّد بسیار صلوات فرستید؛ و در روایت دیگر آمده: که کمترین صلوات در این شب، «صد مرتبه» است و هرچه بیشتر باشد بهتر است.
و از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: که صلوات بر محمّد و آل محمّد در شب جمعه با هزار کار نیک برابر است و هزار گناه را پاک می کند و مقام انسان را هزار درجه بالا می برد و مستحب است که پس از نماز عصر پنجشنبه تا آخر روز جمعه بر محمّد و آل محمّد (صلوات الله علیهم اجمعین) بسیار صلوات فرستند؛ و با سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: که به هنگام عصر روز پنجشنبه فرشتگان از آسمان با قلم های طلا و صحیفه های نقره فرود می آیند و در عصر پنجشنبه و شب و روز جمعه تا هنگام غروب خورشید جز صلوات بر محمّد و خاندان آن حضرت چیزی ننویسند؛ و شیخ طوسی فرموده است: در روز پنجشنبه فرستادن هزار صلوات بر محمّد و آل محمّد مستحب است؛ و در آن بگوید:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ، وَأَهْلِک عَدُوَّهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ مِنَ الأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ.
و گفتن این صلوات «صد مرتبه» از بعد از عصر پنجشنبه تا آخر روز جمعه فضیلت بسیار دارد. و نیز شیخ فرموده: مستحب است در آخر روز پنجشنبه به این صورت استغفار کنند:
أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لا إِلهَ إِلّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ، وَأَتُوبُ إِلَیهِ، تَوْبَةَ عَبْدٍ خاضِعٍ مِسْکینٍ مُسْتَکینٍ، لَایسْتَطِیعُ لِنَفْسِهِ صَرْفاً وَلَا عَدْلاً وَلَا نَفْعاً وَلَا ضَرّاً وَلَا حَیاةً وَلَا مَوْتاً وَلَا نُشُوراً، وَصَلَّی اللّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعِتْرَتِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ الْأَخْیارِ الأَبْرارِ وَسَلَّمَ تَسْلِیماً.
دوّم:
آنکه در شب های جمعه این سوره ها را بخواند که برای هریک فایده ها و ثواب های بسیار روایت شده: «بنی اسرائیل [اسراء]، کهف، سه طس [ شعراء و نمل و قصص]، سجده، یس، ص، احقاف، واقعه، حم سجده، حم دخان، طور، اقتربت، جمعه» و اگر فرصت نشد همه را تلاوت کند، «واقعه» و سوره های پیش از آن را انتخاب کند، زیرا از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:
هرکه در هر شب جمعه سوره «اسراء» را بخواند، نمی میرد تا خدمت حضرت قائم (عجّل اللّه تعالی فرجه الشریف) رسد و از اصحاب آن حضرت گردد و هرکه در هر شب جمعه سوره «کهف» را بخواند، نمی میرد مگر شهید و خداوند او را در قیامت با شهیدان محشور می کند و در قیامت همراه ایشان نگاهش می دارد؛
و هرکه در شب جمعه سوره های «شعراء» و «نمل» و «قصص» را تلاوت کند، از دوستان خدا شده و در امان و حمایت حق تعالی قرار می گیرد و نیز در دنیا دچار تهیدستی و تنگدستی نمی شود و خدا در آن جهان چندان از بهشت به او عطا کند که خشنود شود و بلکه افزون بر خشنودی اش بر او جود و بخشش نماید و صد زن زیبا چشم از زنان دلربای بهشت را به همسری او درآورد؛ و هرکه در شب جمعه سوره «سجده» را بخواند خدا در قیامت نامه اعمالش را به دست راست او دهد و در حسابرسی اعمال بر او آسان گیرد و از دوستان محمّد و خاندان او باشد.
و به سند معتبر از امام باقر(علیه السلام) روایت شده: هرکس هر شب جمعه سوره «ص» را قرائت کند، از خیر این جهان و جهان دیگر آن اندازه به او ببخشند که جز به پیامبری مرسل یا فرشته ای مقرّب نبخشیده اند و او را با هرکس از اهل خانه اش که بخواهد وارد بهشت کنند، حتی خدمتکاری که به او خدمت کرده باشد، هرچند از خانواده او به حساب نیاید و در حدّ شفاعت او نباشد؛
و از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکه در شب جمعه یا روز جمعه سوره «اَحقاف» را بخواند، در دنیا دچار بیم و هراس نشود و در روز قیامت از وحشت و ترس در امان باشد و هرکه در شب جمعه سوره «واقِعَه» را بخواند، خدا او را دوست بدارد و او را محبوب تمام مردم کند و در دنیا دچار بدحالی و تنگدستی نشود و آفتی از آفات دنیا به او نرسد و از دوستان حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) باشد و این سوره ویژه امیرالمؤمنین(علیه السلام) است؛
و روایت شده: هرکه سوره «جُمعه» را در هر شب جمعه تلاوت کند کفّاره اعمال او از این جمعه تا جمعه دیگر خواهد بود؛ و نیز همین فضیلت برای کسی که در هر شب جمعه و بعدازظهر و عصر جمعه سوره «کهف» را بخواند وارد شده است.
سوّم:
و بدان که برای شب جمعه نمازهای بسیاری وارد شده است.
اوّل: نماز «حضرت امیرالمؤمنین»(علیه السلام).
دوّم: دو رکعت نماز که در هر رکعت «حَمد» و «پانزده مرتبه» سوره «زلزال».
در روایت است: هرکه این نماز را بجا آورد، خداوند او را از عذاب قبر و هول وهراس قیامت ایمنی دهد.
سوّم: آنکه در شب جمعه در رکعت اوّل نماز مغرب و رکعت اوّل نماز عشاء سوره «جُمعه» و در رکعت دوّم نماز مغرب سوره «توحید» و در رکعت دوم عشا، سوره «اعلی» را بخواند.
چهارم:
خواندن شعر را در شب جمعه ترک کند، زیرا در حدیث صحیح از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: برای شخص روزه دار و شخص مُحرِم و نیز در حرم خدا و در روز جمعه و در شب آن خواندن شعر مکروه است؛ راوی به حضرت عرض کرد: هرچند معنای آن شعر مطلب حقی باشد؟ فرمود: هرچند شعر به حق باشد.
و در حدیث معتبر از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: رسول خدا فرمود: هرکه در شب یا روز جمعه یک شعر بخواند، در آن شب و روز بهره ای از ثواب به غیر آن نداشته باشد. و بر اساس روایت معتبر دیگر، در آن شب و روز نمازش مورد قبول واقع نشود.
[از آنجاکه شعر و خواندن آن مورد علاقه مرد و زن، پیر و جوان، عالم و عامی و خلاصه تمام مردم است، شاید اصرار روایات بر ترک خواندن شعر در شب و روز جمعه به خاطر این باشد که اهل ایمان از قرائت قرآن و دعا و مستحبات شب و روز جمعه باز نمانند و ثواب های عظیم و بهره های فراوان الهی را از دست ندهند. مترجم].
پنجم:
در حق مؤمنین بسیار دعا کند، چنان که حضرت زهرا(سلام الله علیها) بسیار دعا می کرد؛ و روایت شده اگر برای ده نفر از برادران مؤمن که از دنیا رفته باشند درخواست آمرزش کند، بهشت بر او واجب می شود.
ششم:
دعاهای مخصوص شب جمعه را بخواند که آن دعاها بسیار است و ما به ذکر برخی از آن ها بسنده می کنیم. به سند صحیح از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: هرکس در شب جمعه در سجدۀآخر نافله شب این دعا را «هفت بار» بخواند، هنگامی که از آن فارغ شود آمرزیده شده باشد و اگر در هر شب این دعا را در سجده آخر نافله شب بخواند، بهتر است. و آن دعا این است:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِوَجْهِک الْکرِیمِ وَاسْمِک الْعَظِیمِ، أَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، وَأَنْ تَغْفِرَ لِی ذَنْبِی الْعَظِیمَ.
از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده: هرکس در شب یا روز جمعه این دعا را «هفت بار» بخواند، اگر در آن شب یا در آن روز از دنیا برود وارد بهشت می شود و آن دعا این است:
اللّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ، خَلَقْتَنِی وَأَنَا عَبْدُک وَابْنُ أَمَتِک، وَفِی قَبْضَتِک وَناصِیتِی بِیدِک، أَمْسَیتُ عَلَی عَهْدِک وَ وَعْدِک مَا اسْتَطَعْتُ، أَعُوذُ بِرِضاک مِنْ شَرِّ مَا صَنَعْتُ، أَبُوءُ بِنِعْمَتِک، وَأَبُوءُ بِذَنْبِی، فَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی إِنَّهُ لَایغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا أَنْتَ.
شیخ طوسی و سیّد کفعمی و سیّد ابن باقی (رحمهم اللّه) فرموده اند: در شب و روز جمعه و شب و روز عرفه مستحب است دعای «اَللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّأَ. . . » خوانده شود؛ ما آن را از کتاب «مصباح شیخ» نقل می کنیم و آن دعا این است:
اللّهُمَّ مَنْ تَعَبَّأَ وَ تَهَیأَ وَأَعَدَّ وَاسْتَعَدَّ لِوِفَادَةٍ إِلَی مَخْلُوقٍ رَجَاءَ رِفْدِهِ وَ طَلَبَ نائِلِهِ وَجائِزَتِهِ، فَإِلَیک یا رَبِّ تَعْبِیتِی وَاسْتِعْدادِی رَجَاءَ عَفْوِک وَطَلَبَ نائِلِک وَجَائِزَتِک، فَلَا تُخَیبْ دُعَائِی یا مَنْ لَایخِیبُ عَلَیهِ سائِلٌ وَلَا ینْقُصُهُ نائِلٌ، فَإِنِّی لَمْ آتِک ثِقَةً بِعَمَلٍ صَالِحٍ عَمِلْتُهُ، وَلَا لِوَفادَةِ مَخْلُوقٍ رَجَوْتُهُ، أَتَیتُک مُقِرّاً عَلَی نَفْسِی بِالْإِساءَةِ وَالظُّلْمِ، مُعْتَرِفاً بِأَنْ لَاحُجَّةَ لِی وَلَا عُذْرَ؛
أَتَیتُک أَرْجُو عَظِیمَ عَفْوِک الَّذِی عَفَوْتَ بِهِ عَنِ الْخاطِئِینَ، فَلَمْ یمْنَعْک طُولُ عُکوفِهِمْ عَلی عَظِیمِ الْجُرْمِ أَنْ عُدْتَ عَلَیهِمْ بِالرَّحْمَةِ، فَیا مَنْ رَحْمَتُهُ واسِعَةٌ، وَ عَفْوُهُ عَظِیمٌ، یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ یا عَظِیمُ، لَایرُدُّ غَضَبَک إِلّا حِلْمُک، وَلَا ینْجِی مِنْ سَخَطِک إِلّا التَّضَرُّعُ إِلَیک، فَهَبْ لِی یا إِلهِی فَرَجاً بِالْقُدْرَةِ الَّتِی تُحْیی بِهَا مَیتَ الْبِلَادِ؛
وَلَا تُهْلِکنِی غَمّاً حَتَّی تَستَجِیبَ لِی، وَتُعَرِّفَنِی الْإِجابَةَ فِی دُعَائِی، وَأَذِقْنِی طَعْمَ الْعَافِیةِ إِلَی مُنْتَهی أَجَلِی، وَلَا تُشْمِتْ بِی عَدُوِّی، وَلَا تُسَلِّطْهُ عَلَی، وَلَا تُمَکنْهُ مِنْ عُنُقِی، اللّهُمَّ إِنْ وَضَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یرْفَعُنِی وَ إِنْ رَفَعْتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یضَعُنِی وَ إِنْ أَهْلَکتَنِی فَمَنْ ذَا الَّذِی یعْرِضُ لَک فِی عَبْدِک أَوْ یسْأَلُک عَنْ أَمْرِهِ؛
وَقَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَیسَ فِی حُکمِک ظُلْمٌ، وَلَا فِی نَقِمَتِک عَجَلَةٌ، وَ إِنَّمَا یعْجَلُ مَنْ یخَافُ الْفَوْتَ، وَ إِنَّمَا یحْتاجُ إِلَی الظُّلْمِ الضَّعِیفُ، وَقَدْ تَعالَیتَ یا إِلهِی عَنْ ذلِک عُلُوّاً کبِیراً.
اللّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِک فَأَعِذْنِی، وَأَسْتَجِیرُ بِک فَأَجِرْنِی، وَأَسْتَرْزِقُک فَارْزُقْنِی، وَأَتَوَکلُ عَلَیک فَاکفِنِی، وَأَسْتَنْصِرُک عَلی عَدُوِّی فَانْصُرْنِی، وَأَسْتَعِینُ بِک فَأَعِنِّی، وَأَسْتَغْفِرُک یا إِلهِی فَاغْفِرْ لِی، آمِینَ آمِینَ آمِینَ.
هفتم:
دعای «کمیل» را بخواند که در فصل بعد خواهد آمد ان شاء الله. [کمیل بن زیاد نخعی، از اصحاب امیرالمؤمنین(علیه السلام) است که حضرت با پافشاری او دعای کمیل را انشاء و به او تعلیم فرمود.]
هشتم:
دعای «اَللّهُمَّ یا شاهِدَ کُلِّ نَجْوی» را که در شب عرفه هم خوانده می شود بخواند، این دعا نیز ان شاء الله تعالی خواهد آمد.
نهم:
«ده مرتبه» بگوید:
یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیةِ، یا بَاسِطَ الْیدَینِ بِالْعَطِیةِ، یا صَاحِبَ الْمَوَاهِبِ السَّنِیةِ، صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ خَیرِ الْوَرَی سَجِیةً، وَاغْفِرْ لَنا یا ذَا الْعُلی فِی هَذِهِ الْعَشِیةِ.
این ذکر شریف در «شب عید فطر» نیز خوانده می شود.
دهم:
آنکه انار بخورد، چنانکه امام صادق(علیه السلام) در هر شب جمعه میل می فرمود و اگر هنگام خوابیدن بخورد، شاید بهتر باشد، چه آنکه روایت شده: هرکه وقت خوابیدن انار بخورد تا صبح در جان خود ایمن خواهد بود؛ و سزاوار است هرگاه انار بخورد، در زیر آن دستمالی بگستراند که هر دانه ای از آن بیفتد جمع کرده و پس از آن بخورد و بهتر است دیگری را در آن انار شریک نسازد.
شیخ جعفر بن احمد قمی در کتاب «عروس» از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است: هرکه مابین دو رکعت نافله و فریضه صبح «صد مرتبه» بگوید:
سُبْحَانَ رَبِّی الْعَظِیمِ وَبِحَمْدِهِ، أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَأَتُوبُ إِلَیهِ.
خدا در بهشت خانه ای برای او بنا کند.
و شیخ طوسی و سید ابن طاووس و دیگران این دعا را ذکر کرده و گفته اند: مستحب است در سحر شب جمعه این دعا خوانده شود:
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَهَبْ لِی الْغَداةَ رِضَاک، وَأَسْکنْ قَلْبِی خَوْفَک، وَاقْطَعْهُ عَمَّنْ سِواک، حَتَّی لَاأَرْجُوَ وَلَا أَخافَ إِلّا إِیاک، اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَهَبْ لِی ثَباتَ الْیقِینِ، وَمَحْضَ الْإِخْلاصِ، وَشَرَفَ التَّوْحِیدِ، وَدَوَامَ الاسْتِقامَةِ، وَمَعْدِنَ الصَّبْرِ وَالرِّضَا بِالْقَضَاءِ وَالْقَدَرِ، یا قَاضِی حَوَائِجِ السَّائِلِینَ، یا مَنْ یعْلَمُ مَا فِی ضَمِیرِ الصَّامِتِینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ؛ وَاسْتَجِبْ دُعَائِی، وَاغْفِرْ ذَنْبِی، وَأَوْسِعْ رِزْقِی، وَ اقْضِ حَوَائِجِی فِی نَفْسِی وَ إِخْوانِی فِی دِینِی وَأَهْلِی،
إِلهِی طُمُوحُ الْآمالِ قَدْ خابَتْ إِلّا لَدَیک، وَمَعَاکفُ الْهِمَمِ قَدْ تَعَطَّلَتْ إِلّا عَلَیک، وَمَذَاهِبُ الْعُقُولِ قَدْ سَمَتْ إِلّا إِلَیک، فَأَنْتَ الرَّجَاءُ وَ إِلَیک الْمُلْتَجَأُ، یا أَکرَمَ مَقْصُودٍ، وَأَجْوَدَ مَسْؤُولٍ، هَرَبْتُ إِلَیک بِنَفْسِی یا مَلْجَأَ الْهَارِبِینَ، بِأَثْقالِ الذُّنُوبِ أَحْمِلُهَا عَلَی ظَهْرِی؛ لَاأَجِدُ لِی إِلَیک شَافِعاً سِوی مَعْرِفَتِی بِأَنَّک أَقْرَبُ مَنْ رَجَاهُ الطَّالِبُونَ، وَأَمَّلَ مَا لَدَیهِ الرَّاغِبُونَ،
یا مَنْ فَتَقَ الْعُقُولَ بِمَعْرِفَتِهِ، وَأَطْلَقَ الْأَلْسُنَ بِحَمْدِهِ، وَجَعَلَ مَا امْتَنَّ بِهِ عَلَی عِبَادِهِ فِی کفَاءٍ لِتَأْدِیةِ حَقِّهِ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَلَا تَجْعَلْ لِلشَّیطَانِ عَلَی عَقْلِی سَبِیلاً، وَلَا لِلْباطِلِ عَلَی عَمَلِی دَلِیلاً.
و به هنگام طلوع صبح روز جمعه این دعا را بخواند:
أَصْبَحْتُ فِی ذِمَّةِ اللّهِ، وَذِمَّةِ مَلائِکتِهِ، وَذِمَمِ أَنْبِیائِهِ وَرُسُلِهِ عَلَیهِمُ السَّلامُ، وَذِمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ، وَذِمَمِ الْأَوْصِیاءِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ. آمَنْتُ بِسِرِّ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ وَعَلَانِیتِهِمْ وَظَاهِرِهِمْ وَبَاطِنِهِمْ، وَأَشْهَدُ أَنَّهُمْ فِی عِلْمِ اللّهِ وَطَاعَتِهِ کمُحَمَّدٍ صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ.
روایت شده: هرکس پیش از نماز صبح روز جمعه «سه مرتبه» بگوید:
أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لَاإِلهَ إِلّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ وَأَتُوبُ إِلَیهِ.
گناهانش آمرزیده شود، هرچند از حباب نشسته بر دریا بیشتر باشد.
مفاتیح الجنان : نماز هر یک از حجج طاهره و نماز جعفر طیار
نماز حضرت جعفر طیار (ع)
این نماز که اکسیر اعظم و کبریت احمر است و به سندهای بسیار معتبر با فضیلت فراوان-که مهم ترین آن آمرزش گناهان بزرگ است ـ روایت شده است و بهترین زمان برای بجا آوردن آن، آغاز روز جمعه است؛
و آن چهار رکعت است با دو تشهد و دو سلام که در رکعت اوّل پس از سوره «حمد»، سوره «زِلزال» و در رکعت دوّم بعد از سوره «حمد»، سوره «وَالْعادِیات» و در رکعت سوم پس از سوره «حمد»، سوره «إِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ» و در رکعت چهارم بعد از سوره «حمد» «یک بار» سوره «قُلْ هُوَ اللّهُ أَحَدٌ» خوانده می شود و در هر رکعت پس از تمام شدن سوره «حمد» و سوره های یادشده، «پانزده بار» گفته می شود:
سُبْحانَ اللّهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ، وَلا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاللّهُ أَکبَرُ.
و در رکوع نیز همین تسبیحات «ده بار» و پس از برخاستن از رکوع «ده بار» و در سجده اوّل «ده بار» و پس از سر برداشتن از سجده «ده بار» و در سجده دوم «ده بار» و پس از سجده، پیش از برخاستن برای انجام رکعت دوم «ده بار» گفته می شود و این ترتیب در هر چهار رکعت رعایت می گردد که مجموع تسبیحات به «سیصد» می رسد.
شیخ کلینی از ابو سعید مدائنی روایت کرده است: که امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: آیا نمی خواهی ذکری را به تو تعلیم دهم که آن را در نماز جعفر بخوانی؟ گفتم: آری می خواهم.
فرمود: هنگامی که در رکعت چهارم به آخرین سجده نماز رسیدی و از تسبیحات فارغ شدی بگو:
سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزَّ وَالْوَقارَ، سُبْحانَ مَنْ تَعَطَّفَ بِالْمَجْدِ وَتَکرَّمَ بِهِ، سُبْحانَ مَنْ لَاینْبَغِی التَّسْبِیحُ إِلّا لَهُ، سُبْحانَ مَنْ أَحْصی کلَّ شَیءٍ عِلْمُهُ، سُبْحانَ ذِی الْمَنِّ وَالنِّعَمِ، سُبْحانَ ذِی الْقُدْرَةِ وَالْکرَمِ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِک، وَمُنْتَهَی الرَّحْمَةِ مِنْ کتابِک، وَاسْمِک الْأَعْظَمِ وَکلِماتِک التَّامَّةِ الَّتِی تَمَّتْ صِدْقاً وَعَدْلاً، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیتِهِ، وَافْعَلْ بِی کذا وَکذا.
شیخ طوسی و سید ابن طاووس از مفضل بن عمر روایت کرده اند که گفت: روزی امام صادق(علیه السلام) را دیدم که نماز جعفر خواندند و پس از نماز دست ها را بلند کردند و این دعا را خواندند:
«یَا رَبِّ یَا رَبِّ» به اندازه ای که یک نفس اجازه دهد، «یَا رَبَّاهُ یَا رَبَّاهُ» به قدر یک نفس، «رَبِّ رَبِّ» به اندازه یک نفس، «یَا اللّهُ یَا اللّهُ» باز هم به قدر یک نفس، «یَا حَیُّ یَا حَیُّ» همپای یک نفس، «یَا رَحِیمُ یَا رَحِیمُ» باز هم به اندازه یک نفس، « یَا رَحْمنُ یَا رَحْمنُ» «هفت بار»، «یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ» «هفت بار»، سپس این دعا را خواندند:
اللّهُمَّ إِنِّی أَفْتَتِحُ الْقَوْلَ بِحَمْدِک، وَأَنْطِقُ بِالثَّناءِ عَلَیک، وَاُمَجِّدُک وَلَا غَایةَ لِمَدْحِک، وَأُثْنِی عَلَیک وَمَنْ یبْلُغُ غایةَ ثَنَائِک وَأَمَدَ مَجْدِک، وَأَنَّی لِخَلِیقَتِک کنْهُ مَعْرِفَةِ مَجْدِک، وَأَی زَمَنٍ لَمْ تَکنْ مَمْدُوحاً بِفَضْلِک، مَوْصُوفاً بِمَجْدِک، عَوَّاداً عَلَی الْمُذْنِبِینَ بِحِلْمِک، تَخَلَّفَ سُکانُ أَرْضِک عَنْ طَاعَتِک، فَکنْتَ عَلَیهِمْ عَطُوفاً بِجُودِک، جَوَاداً بِفَضْلِک، عَوَّاداً بِکرَمِک، یا لَاإِلهَ إِلّا أَنْتَ الْمَنَّانُ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکرامِ.
پس حضرت فرمود: ای مفضّل هرگاه تو را حاجت ضروری پیش آید نماز جعفر را بخوان و این دعا را قرائت کن و حاجتت را از خداوند بخواه که به خواست خدا برآورده می شود.
نویسنده گوید: شیخ طوسی برای برآورده شدن حاجت از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده: روزهای چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بدار و چون روز پنجشنبه به آخر رسد به ده مسکین، هر مسکینی یک مُدّ [به مقدار تقریبی 10 سیر] طعام صدقه بده؛ و در آغاز روز جمعه غسل کن و به محراب برو و نماز جناب جعفر را بخوان، آنگاه زانوها را برهنه ساز و بر زمین بگذار و بگو:
یا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ، وَسَتَرَ الْقَبِیحَ، یا مَنْ لَمْ یؤاخِذْ بِالْجَرِیرَةِ، وَلَمْ یهْتِک السِّتْرَ، یا عَظِیمَ الْعَفْوِ، یا حَسَنَ التَّجَاوُزِ، یا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ، یا بَاسِطَ الْیدَینِ بِالرَّحْمَةِ، یا صَاحِبَ کلِّ نَجْوَی، وَمُنْتَهَی کلِّ شَکوَی، یا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ، یا کرِیمَ الصَّفْحِ، یا عَظِیمَ الْمَنِّ، یا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِهَا؛
یا رَبَّاهْ یا رَبَّاهْ یا رَبَّاهْ، «ده مرتبه»
ای پروردگار
یا اللّهُ یا اللّهُ یا اللّهُ «ده مرتبه»
ای خدا
یا سیداهُ یا سیداهُ «ده مرتبه»
ای سرور
یا مولایاهُ، یا مولایاهُ «ده مرتبه»
ای مولا
یا رَجَاءاهُ «ده مرتبه»
ای امید
یا غِیاثَاهُ «ده مرتبه»
ای پناه
یا غَایةَ رَغْبَتَاهُ «ده مرتبه»
ای نهایت رغبت
یا رَحْمنُ «ده مرتبه»
ای بخشاینده
یا رَحِیمُ «ده مرتبه»
ای مهربان
یا مُعْطِی الْخَیرَاتِ «ده مرتبه»
ای عطابخش
صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ کثِیراً طَیباً کأَفْضَلِ مَا صَلَّیتَ عَلی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِک«ده مرتبه»
درود فراوان و پاکیزه بر محمّد و خاندان محمّد فرست، همچون بهترین درودها که بر بنده ای از بندگان خود فرستی
و حاجت خود را بطلب.
نویسنده گوید: درباره  روزه  این سه روز و بجا آوردن دو رکعت نماز مستحب به هنگام ظهر روز جمعه، برای برآورده شدن حاجت، روایات بسیاری وارد شده است.
مفاتیح الجنان : بعضی آیات و دعاهاى کوتاه سودمند
دعای حضرت فاطمه (س)
سید ابن طاووس در کتاب «مهج الدعوات» از سلمان روایتی آورده که در آخر روایت مطلبی آمده به این مضمون: حضرت فاطمه کلامی به من آموخت که از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) آموخته بود، ایشان آن را در صبح و شام می خواند؛ به من فرمود: اگر می خواهی هرگز در دنیا دچار تب نشوی بر آن مداومت کن؛ و آن کلام این است:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، بِسْمِ اللّهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلی نُورٍ، بِسْمِ اللّهِ الَّذِی هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ، بِسْمِ اللّهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَأَنْزَلَ النُّورَ عَلَی الطُّورِ، فِی کتابٍ مَسْطُورٍ، فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلی نَبِی مَحْبُورٍ. الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْکورٌ. وَ صَلَّی اللّهُ عَلی سَیدِنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِینَ.
سلمان فرموده: چون آن را از حضرت فاطمه آموختم سوگند به خدا آن را به بیش از هزار نفر از مردم مکه و مدینه که دچار تب بودند تعلیم دادم، پس همه آنان به اذن خدای تعالی شفا یافتند.
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال ماه مبارک رمضان
اعمال روزهاى ماه رمضان
و آن چند عمل است:
اوّل:
دعایی را که شیخ طوسی و سید ابن طاووس به این صورت نقل کرده اند، هر روز بخواند:
اللّهُمَّ هذَا شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ هُدی لِلنَّاسِ وَبَیناتٍ مِنَ الْهُدی وَالْفُرْقانِ، وَ هذَا شَهْرُ الصِّیامِ، وَ هذَا شَهْرُ الْقِیامِ، وَ هذَا شَهْرُ الْإِنابَةِ، وَ هذَا شَهْرُ التَّوْبَةِ، وَ هذَا شَهْرُ الْمَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَ هذَا شَهْرُ الْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَالْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ، وَ هذَا شَهْرٌ فِیهِ لَیلَةُ الْقَدْرِ الَّتِی هِی خَیرٌ مِنَ أَلْفِ شَهْرٍ.
اللّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِنِّی عَلَی صِیامِهِ وَ قِیامِهِ، وَ سَلِّمْهُ لِی وَ سَلِّمْنِی فِیهِ، وَ أَعِنِّی عَلَیهِ بِأَفْضَلِ عَوْنِک، وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِطاعَتِک وَ طاعَةِ رَسُولِک وَ أَوْلِیائِک صَلَّی اللّهُ عَلَیهِمْ، وَ فَرِّغْنِی فِیهِ لِعِبادَتِک وَ دُعائِک وَ تِلاوَةِ کتابِک، وَ أَعْظِمْ لِی فِیهِ الْبَرَکةَ، وَ أَحْسِنْ لِی فِیهِ الْعافِیةَ، وَ أَصِحَّ فِیهِ بَدَنِی، وَ أَوْسِعْ فِیهِ رِزْقِی، وَاکفِنِی فِیهِ مَا أَهَمَّنِی، وَاسْتَجِبْ فِیهِ دُعائِی، وَبَلِّغْنِی فِیهِ رَجائِی؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَذْهِبْ عَنِّی فِیهِ النُّعاسَ وَالْکسَلَ وَالسَّأْمَةَ وَالْفَتْرَةَ وَالْقَسْوَةَ وَالْغَفْلَةَ وَالْغِرَّةَ، وَ جَنِّبْنِی فِیهِ الْعِلَلَ وَالْأَسْقامَ وَالْهُمُومَ وَالْأَحْزانَ وَالْأَعْراضَ وَالْأَمْراضَ وَالْخَطایا وَالذُّنُوبَ، وَاصْرِفْ عَنِّی فِیهِ السُّوءَ وَالْفَحْشاءَ وَالْجَهْدَ وَالْبَلاءَ وَالتَّعَبَ وَالْعَناءَ إِنَّک سَمِیعُ الدُّعاءِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعِذْنِی فِیهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجِیمِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ نَفْثِهِ وَ نَفْخِهِ وَ وَسْوَسَتِهِ وَ تَثْبِیطِهِ وَبَطْشِهِ وَ کیدِهِ وَ مَکرِهِ وَحَبائِلِهِ وَ خُدَعِهِ وَ أَمانِیهِ وَ غُرُورِهِ وَ فِتْنَتِهِ وَ شَرَکهِ وَ أَحْزابِهِ وَ أَتْباعِهِ وَ أَشْیاعِهِ وَ أَوْلِیائِهِ وَ شُرَکائِهِ وَجَمِیعِ مَکائِدِهِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنا قِیامَهُ وَصِیامَهُ وَبُلُوغَ الْأَمَلِ فِیهِ وَ فِی قِیامِهِ وَاسْتِکمالَ مَا یرْضِیک عَنِّی صَبْراً وَاحْتِساباً وَإِیماناً وَیقِیناً، ثُمَّ تَقَبَّلْ ذلِک مِنِّی بِالْأَضْعافِ الْکثِیرَةِ، وَالْأَجْرِ الْعَظِیمِ، یا رَبَّ الْعالَمِینَ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنِی الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ وَالْجِدَّ وَالاجْتِهادَ وَالْقُوَّةَ وَالنَّشاطَ وَالْإِنابَةَ وَالتَّوْبَةَ وَالتَّوْفِیقَ وَالْقُرْبَةَ وَالْخَیرَ الْمَقْبُولَ وَالرَّغْبَةَ وَالرَّهْبَةَ وَالتَّضَرُّعَ وَالْخُشُوعَ وَالرِّقَّةَ وَالنِّیةَ الصّادِقَةَ، وَصِدْقَ اللِّسانِ، وَالْوَجَلَ مِنْک، وَالرَّجاءَ لَک، وَالتَّوَکلَ عَلَیک، وَالثِّقَةَ بِک، وَالْوَرَعَ عَنْ مَحارِمِک مَعَ صالِحِ الْقَوْلِ، وَ مَقْبُولِ السَّعْی، وَ مَرْفُوعِ الْعَمَلِ، وَ مُسْتَجابِ الدَّعْوَةِ؛
وَ لَا تَحُلْ بَینِی وَبَینَ شَیءٍ مِنْ ذلِک بِعَرَضٍ وَ لَا مَرَضٍ وَ لَا هَمٍّ وَ لَا غَمٍّ وَ لَا سُقْمٍ وَ لَا غَفْلَةٍ وَ لَا نِسْیانٍ، بَلْ بِالتَّعاهُدِ وَالتَّحَفُّظِ لَک وَ فِیک وَالرِّعایةِ لِحَقِّک وَالْوَفاءِ بِعَهْدِک وَ وَعْدِک بِرَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاقْسِمْ لِی فِیهِ أَفْضَلَ مَا تَقْسِمُهُ لِعِبادِک الصَّالِحِینَ، وَ أَعْطِنِی فِیهِ أَفْضَلَ مَا تُعْطِی أَوْلِیاءَک الْمُقَرَّبِینَ مِنَ الرَّحْمَةِ وَالْمَغْفِرَةِ وَالتَّحَنُّنِ وَالْإِجابَةِ وَالْعَفْوِ وَالْمَغْفِرَةِ الدَّائِمَةِ وَالْعافِیةِ وَالْمُعافاةِ وَالْعِتْقِ مِنَ النَّارِ وَالْفَوْزِ بِالْجَنَّةِ وَ خَیرِ الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ دُعائِی فِیهِ إِلَیک واصِلاً، وَ رَحْمَتَک وَ خَیرَک إِلَی فِیهِ نازِلاً، وَ عَمَلِی فِیهِ مَقْبُولاً، وَ سَعْیی فِیهِ مَشْکوراً، وَ ذَنْبِی فِیهِ مَغْفُوراً، حَتّی یکونَ نَصِیبِی فِیهِ الْأَکثَ‍رُ، وَ حَظِّی فِیهِ الْأَوْفَرُ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ وَفِّقْنِی فِیهِ لِلَیلَةِ الْقَدْرِ عَلَی أَفْضَلِ حالٍ تُحِبُّ أَنْ یکونَ عَلَیها أَحَدٌ مِنْ أَوْ لِیائِک وَ أَرْضاها لَک، ثُمَّ اجْعَلْها لِی خَیراً مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، وَارْزُقْنِی فِیها أَفْضَلَ مَا رَزَقْتَ أَحَداً مِمَّنْ بَلَّغْتَهُ إِیاها وَ أَکرَمْتَهُ بِها، وَاجْعَلْنِی فِیها مِنْ عُتَقائِک مِنْ جَهَنَّمَ، وَ طُلَقائِک مِنَ النَّارِ، وَ سُعَداءِ خَلْقِک بِمَغْفِرَتِک وَ رِضْوانِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنا فِی شَهْرِنا هذَا الْجِدَّ وَالاجْتِهادَ وَالْقُوَّةَ وَالنَّشاطَ وَ مَا تُحِبُّ وَ تَرْضی. اللّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَلَیالٍ عَشْرٍ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ، وَ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ وَ مَا أَنْزَلْتَ فِیهِ مِنَ الْقُرْآنِ، وَ رَبَّ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکائِیلَ وَ إِسْرافِیلَ وَعِزْرائِیلَ وَجَمِیعِ الْمَلائِکةِ الْمُقَرَّبِینَ؛
وَ رَبَّ إِبْراهِیمَ وَإِسْمعِیلَ وَإِسْحقَ وَیعْقُوبَ، وَ رَبَّ مُوسی وَعِیسی وَجَمِیعِ النَّبِیینَ وَالْمُرْسَلِینَ، وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِیینَ صَلَواتُک عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ، وَ أَسْأَلُک بِحَقِّک عَلَیهِمْ وَبِحَقِّهِمْ عَلَیک وَبِحَقِّک الْعَظِیمِ لَمَّا صَلَّیتَ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَعَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ، وَ نَظَرْتَ إِلَی نَظْرَةً رَحِیمَةً تَرْضی بِها عَنِّی رِضی لَاسَخَطَ عَلَی بَعْدَهُ أَبَداً، وَ أَعْطَیتَنِی جَمِیعَ سُؤْلِی وَ رَغْبَتِی وَ أُمْنِیتِی وَ إِرادَتِی، وَ صَرَفْتَ عَنِّی مَا أَکرَهُ وَ أَحْذَرُ وَ أَخافُ عَلَی نَفْسِی وَ مَا لَاأَخافُ وَ عَنْ أَهْلِی وَ مالِی وَإِخْوانِی وَ ذُرِّیتِی.
اللّهُمَّ إِلَیک فَرَرْنا مِنْ ذُنُوبِنا فَآوِنا تائِبِینَ، وَتُبْ عَلَینا مُسْتَغْفِرِینَ، وَاغْفِرْ لَنا مُتَعَوِّذِینَ، وَ أَعِذْنا مُسْتَجِیرِینَ، وَ أَجِرْنا مُسْتَسْلِمِینَ، وَ لَا تَخْذُلْنا راهِبِینَ، وَ آمِنَّا راغِبِینَ، وَ شَفِّعْنا سائِلِینَ، وَ أَعْطِنا إِنَّک سَمِیعُ الدُّعاءِ قرِیبٌ مُجِیبٌ؛
اللّهُمَّ أَنْتَ رَبِّی وَ أَنَا عَبْدُک وَ أَحَقُّ مَنْ سَأَلَ الْعَبْدُ رَبَّهُ وَ لَمْ یسْأَلِ الْعِبادُ مِثْلَک کرَماً وَجُوداً، یا مَوْضِعَ شَکوَی السَّائِلِینَ، وَیا مُنْتَهی حاجَةِ الرَّاغِبِینَ، وَیا غِیاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ، وَیا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ، وَیا مَلْجَأَ الْهارِبِینَ، وَیا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ، وَیا رَبَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ، وَیا کاشِفَ کرْبِ الْمَکرُوبِینَ، وَیا فارِجَ هَمِّ الْمَهْمُومِینَ، وَیا کاشِفَ الْکرْبِ الْعَظِیمِ؛
یا اللّهُ یا رَحْمنُ یا رَحِیمُ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَعُیوبِی وَإِساءَتِی وَ ظُلْمِی وَ جُرْمِی وَ إِسْرافِی عَلَی نَفْسِی، وَارْزُقْنِی مِنْ فَضْلِک وَ رَحْمَتِک فَإِنَّهُ لَایمْلِکها غَیرُک، وَاعْفُ عَنِّی، وَاغْفِرْ لِی کلَّ مَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِی؛
وَاعْصِمْنِی فِیما بَقِی مِنْ عُمْرِی، وَاسْتُرْ عَلَیَّ وَ عَلَی وَالِدَیَّ وَ وَلَدِی وَ قَرابَتِی وَ أَهْلِ حُزانَتِی وَ مَنْ کانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِناتِ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ، فَإِنَّ ذلِک کلَّهُ بِیدِک وَ أَنْتَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ فَلا تُخَیبْنِی یا سَیدِی، وَ لَا تَرُدَّ دُعائِی وَ لَا یدِی إِلی نَحْرِی حَتّی تَفْعَلَ ذلِک بِی وَ تَسْتَجِیبَ لِی جَمِیعَ مَا سَأَلْتُک وَ تَزِیدَنِی مِنْ فَضْلِک، فَإِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ، وَ نَحْنُ إِلَیک راغِبُونَ.
اللّهُمَّ لَک الْأَسْماءُ الْحُسْنی، وَالْأَمْثالُ الْعُلْیا، وَالْکبْرِیاءُ وَالْآلاءُ، أَسْأَلُک بِاسْمِک بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنْ کنْتَ قَضَیتَ فِی هذِهِ اللَّیلَةِ تَنَزُّلَ الْمَلائِکةِ وَالرُّوحِ فِیها أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، وَ أَنْ تَجْعَلَ اسْمِی فِی السُّعَداءِ، وَ رُوحِی مَعَ الشُّهَداءِ؛
وَإِحْسانِی فِی عِلِّیینَ، وَإِسَاءَتِی مَغْفُورَةً، وَ أَنْ تَهَبَ لِی یقِیناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبِی، وَإِیماناً لَایشُوبُهُ شَک، وَ رِضی بِما قَسَمْتَ لِی، وَ آتِنِی فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنِی عَذابَ النّارِ، وَ إِنْ لَمْ تَکنْ قَضَیتَ فِی هذِهِ اللَّیلَةِ تَنَزُّلَ الْمَلائِکةِ وَالرُّوْحِ فِیها فَأَخِّرْنِی إِلی ذلِک، وَارْزُقْنِی فِیها ذِکرَک وَ شُکرَک وَ طاعَتَک وَ حُسْنَ عِبادَتِک، وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَواتِک یا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ؛
یا أَحَدُ یا صَمَدُ یا رَبَّ مُحَمَّدٍ اغْضَبِ الْیوْمَ لِمُحَمَّدٍ وَ لاِبْرارِ عِتْرَتِهِ، وَاقْتُلْ أَعْداءَهُمْ بَدَداً، وَ أَحْصِهِمْ عَدَداً، وَ لَا تَدَعْ عَلَی ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ أَحَداً، وَ لَا تَغْفِرْ لَهُمْ أَبَداً، یا حَسَنَ الصُّحْبَةِ، یا خَلِیفَةَ النَّبِیینَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ، الْبَدِیءُ الْبَدِیعُ الَّذِی لَیسَ کمِثْلِک شَیءٌ وَالدَّائِمُ غَیرُ الْغافِلِ، وَالْحَی الَّذِی لَایمُوتُ؛
أَنْتَ کلَّ یوْمٍ فِی شَأْنٍ، أَنْتَ خَلِیفَةُ مُحَمَّدٍ، وَ ناصِرُ مُحمَّدٍ، وَ مُفَضِّلُ مُحَمَّدٍ، أَسْأَلُک أَنْ تَنْصُرَ وَصِی مُحَمَّدٍ وَ خَلِیفَةَ مُحَمَّدٍ وَالْقائِمَ بِالْقِسْطِ مِنْ أَوْصِیاءِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُک عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ، اعْطِفْ عَلَیهِمْ نَصْرَک، یا لَا إِلهَ إِلّا أَنْتَ بِحَقِّ لَا إِلهَ إِلّا أَنْتَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْنِی مَعَهُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ.
وَاجْعَلْ عاقِبَةَ أَمْرِی إِلی غُفْرانِک وَ رَحْمَتِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ، وَ کذلِک نَسَبْتَ نَفْسَک یا سَیدِی بِاللَّطِیفِ، بَلَی إِنَّک لَطِیفٌ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَالْطُفْ لِما تَشاءُ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقْنِی الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ فِی عامِنا هذَا، وَ تَطَوَّلْ عَلَی بِجَمِیعِ حَوائِجِی لِلْآخِرَةِ وَالدُّنْیا؛
پس «سه مرتبه» بگوید:
أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ، أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ أَ تُوبُ إِلَیهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ، أَسْتَغْفِرُ اللّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیهِ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً. اللّهُمَّ اغْفِرْ لِی إِنَّک أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ، رَبِّ إِنِّی عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی إِنَّهُ لَایغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلّا أَنْتَ، أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذِی لَا إِلهَ إِلّا هُوَ الْحَی الْقَیومُ الْحَلِیمُ الْعَظِیمُ الْکرِیمُ الْغَفَّارُ لِلذَّنْبِ الْعَظِیمِ وَ أَتُوبُ إِلَیهِ، أَسْتَغْفِرُ اللّهَ إِنَّ اللّهَ کانَ غَفُوراً رَحِیماً.
پس این دعا را بخواند:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَجْعَلَ فِیما تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْعَظِیمِ الْمَحْتُومِ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ مِنَ الْقَضاءِ الَّذِی لَایرَدُّ وَ لَا یبَدَّلُ أَنْ تَکتُبَنِی مِنْ حُجَّاجِ بَیتِک الْحَرامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ، الْمَشْکورِ سَعْیهُمُ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ، الْمُکفَّرِ عَنْهُمْ سَیئاتُهُمْ، وَ أَنْ تَجْعَلَ فِیما تَقْضِی وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِیلَ عُمْرِی، وَ تُوَسِّعَ رِزْقِی، وَ تُؤَدِّی عَنِّی أَمانَتِی وَ دَینِی، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ.
اللّهُمَّ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجَاً، وَارْزُقْنِی مِنْ حَیثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیثُ لَا أَحْتَسِبُ، وَاحْرُسْنِی مِنْ حَیثُ أَحْتَرِسُ وَ مِنْ حَیثُ لَاأَحْتَرِسُ، وَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ سَلِّمْ کثِیراً.
دوم:
فرموده اند که: این تسبیحات را در همه روزهای ماه مبارک رمضان از اوّل تا آخر ماه بخوان و آن ده بخش است که هر بخش آن مشتمل بر ده «سبحان الله» است:
«۱» سُبْحانَ اللّهِ بارِئِ النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ السَّمِیعِ الَّذِی لَیسَ شَیءٌ أَسْمَعَ مِنْهُ، یسْمَعُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مَا تَحْتَ سَبْعِ أَرَضِینَ، وَیسْمَعُ مَا فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ، وَیسْمَعُ الْأَنِینَ وَالشَّکوی، وَیسْمَعُ السِّرَّ وَأَخْفی، وَیسْمَعُ وَساوِسَ الصُّدُورِ، وَ لَا یصِمُّ سَمْعَهُ صَوْتٌ.
«۲» سُبْحانَ اللّهِ بارِئِ النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الْبَصِیرِ الَّذِی لَیسَ شَیءٌ أَبْصَرَ مِنْهُ، یبْصِرُ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مَا تَحْتَ سَبْعِ أَرَضِینَ، وَیبْصِرُ مَا فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ، لَاتُدْرِکهُ الْأَبْصارُ، وَهُوَ یدْرِک الْأَبْصارَ، وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ، وَ لَا تُغْشِی بَصَرَهُ الظُّلْمَةُ، وَلَا یسْتَتَرُ مِنْهُ بِسِتْرٍ، وَلَا یوارِی مِنْهُ جِدارٌ، وَلَا یغِیبُ عَنْهُ بَرٌّ وَلَا بَحْرٌ، وَلَا یکنُّ مِنْهُ جَبَلٌ مَا فِی أَصْلِهِ وَلَا قَلْبٌ مَا فِیهِ، وَلَا جَنْبٌ مَا فِی قَلْبِهِ، وَلَا یسْتَتِرُ مِنْهُ صَغِیرٌ وَلَا کبِیرٌ، وَلَا یسْتَخْفِی مِنْهُ صَغِیرٌ لِصِغَرِهِ، وَلَا یخْفی عَلَیهِ شَیءٌ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّماءِ، هُوَ الَّذِی یصَوِّرُکمْ فِی الْأَرْحامِ کیفَ یشاءُ لَاإِلهَ إِلّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ.
«۳» سُبْحانَ اللّهِ بارِئِ النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی ینْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ وَیسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلائِکةُ مِنْ خِیفَتِهِ، وَیرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیصِیبُ بِها مَنْ یشاءُ، وَیرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَینَ یدَی رَحْمَتِهِ، وَینَزِّلُ الْماءَ مِنَ السَّماءِ بِکلِمَتِهِ، وَینْبِتُ النَّباتَ بِقُدْرَتِهِ، وَیسْقُطُ الْوَرَقُ بِعِلْمِهِ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی لَایعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّماءِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذلِک وَلَا أَکبَرُ إِلّا فِی کتابٍ مُبِینٍ.
«۴» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَا یری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی یعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کلُّ أُنْثی وَمَا تَغِیضُ الْأَرْحامُ وَمَا تَزْدادُ وَکلُّ شَیءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ عالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهادَةِ الْکبِیرُ الْمُتَعالِ سَواءٌ مِنْکمْ مَنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیلِ وَسارِبٌ بِالنَّهارِ لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی یمِیتُ الْأَحْیاءَ وَیحْیی الْمَوْتی وَیعْلَمُ مَا تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَیقِرُّ فِی الْأَرْحامِ مَا یشاءُ إِلی أَجَلٍ مُسَمّی.
«۵» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ مالِک الْمُلْک، تُؤْتِی الْمُلْک مَنْ تَشاءُ، وَتَنْزِعُ الْمُلْک مِمَّنْ تَشاءُ، وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ، وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ، بِیدِک الْخَیرُ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ، تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ، وَتُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ، تُخْرِجُ الْحَی مِنَ الْمَیتِ، وَتُخْرِجُ الْمَیتَ مِنَ الْحَی، وَتَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیرِ حِسابٍ.
«۶» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیبِ لَایعْلَمُها إِلّا هُوَ وَیعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلّا یعْلَمُها وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یابِسٍ إِلّا فِی کتابٍ مُبِینٍ.
«۷» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَا یری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی لَا یحْصِی مِدْحَتَهُ الْقائِلُونَ، وَلَا یجْزِی بِآلائِهِ الشَّاکرُونَ الْعابِدُونَ، وَهُوَ کما قالَ وَفَوْقَ مَا نَقُولُ، وَاللّهُ سُبْحانَهُ کما أَثْنی عَلَی نَفْسِهِ، وَلَا یحِیطُونَ بِشَیءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلّا بِما شاءَ وَسِعَ کرْسِیهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا یؤُودُهُ حِفْظُهُما وَهُوَ الْعَلِی الْعَظِیمُ.
«۸» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَا یری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی یعْلَمُ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یخْرُجُ مِنْها، وَمَا ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا یعْرُجُ فِیها، وَلَا یشْغَلُهُ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یخْرُجُ مِنْها عَمَّا ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا یعْرُجُ فِیها، وَلَا یشْغَلُهُ مَا ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَمَا یعْرُجُ فِیها عمَّا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یخْرُجُ مِنْها، وَلَا یشْغَلُهُ عِلْمُ شَیءٍ عَنْ عِلْمِ شَیءٍ، وَلَا یشْغَلُهُ خَلْقُ شَیءٍ عَنْ خَلْقِ شَیءٍ، وَلَا حِفْظُ شَیءٍ عَنْ حِفْظِ شَیءٍ، وَلَا یساوِیهِ شَیءٌ، وَلَا یعْدِلُهُ شَیءٌ، لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ.
«۹» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّوْرِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ فاطِرِ السَّمَاواتِ وَالْأَرْضِ «جاعِلِ الْمَلائِکةِ رُسُلاً أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنی وَثُلاثَ وَرُباعَ یزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یشاءُ إِنَّ اللّهَ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ، مَا یفْتَحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِک لَها وَمَا یمْسِک فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکیمُ».
«۱۰» سُبْحانَ اللّهِ بارِی النَّسَمِ، سُبْحانَ اللّهِ الْمُصَوِّرِ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ الْأَزْواجِ کلِّها، سُبْحانَ اللّهِ جاعِلِ الظُّلُماتِ وَالنُّورِ، سُبْحانَ اللّهِ فالِقِ الْحَبِّ وَالنَّوی، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ کلِّ شَیءٍ، سُبْحانَ اللّهِ خالِقِ مَا یری وَمَا لَایری، سُبْحانَ اللّهِ مِدادَ کلِماتِهِ، سُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، سُبْحانَ اللّهِ الَّذِی «یعْلَمُ مَا فِی السَّماواتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مَا یکونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلّا هُوَ رابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلّا هُوَ سادِسُهُمْ وَلَا أَدْنی مِنْ ذلِک وَلَا أَکثَرَ إِلّا هُوَ مَعَهُمْ أَینَما کانُوا ثُمَّ ینَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا یوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّ اللّهَ بِکلِّ شَیءٍ عَلِیمٌ».
سوم:
و نیز فرموده اند: این صلوات را در هر روز ماه رمضان بخوان:
«إِنَّ اللّهَ وَمَلائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً»، لَبَّیک یا رَبِّ وَسَعْدَیک وَسُبْحانَک. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بارِک عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کما صَلَّیتَ وَ بارَکتَ عَلَی إِبْراهِیمَ وَ آلِ إِبْراهِیمَ إِنَّک حَمِیدٌ مَجِیدٌ. اللّهُمَّ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کما رَحِمْتَ إِبْراهِیمَ وَآلَ إِبْراهِیمَ إِنَّک حَمِیدٌ مَجِیدٌ.
اللّهُمَّ سَلِّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کما سَلَّمْتَ عَلَی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ. اللّهُمَّ امْنُنْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کما مَنَنْتَ عَلَی مُوسی وَهارُونَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کما شَرَّفْتَنا بِهِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کما هَدَیتَنا بِهِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً یغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ، عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ السَّلامُ کلَّما طَلَعَتْ شَمْسٌ أَوْ غَرَبَتْ، عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ السَّلامُ کلَّما طَرَفَتْ عَینٌ أَوْ بَرَقَتْ؛ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ السَّلامُ کلَّما ذُکرَ السَّلامُ، عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ السَّلامُ کلَّما سَبَّحَ اللّهَ مَلَک أَوْ قَدَّسَهُ، السَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی الْأَوَّلِینَ، وَالسَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی الْآخِرِینَ، وَالسَّلامُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ.
اللّهُمَّ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ، وَرَبَّ الرُّکنِ وَالْمَقامِ، وَرَبَّ الْحِلِّ وَالْحَرامِ أَبْلِغْ مُحَمَّداً نَبِیک عَنَّا السَّلامَ. اللّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً مِنَ الْبَهاءِ وَالنَّضْرَةِ وَالسُّرُورِ وَالْکرامَةِ وَالْغِبْطَةِ وَالْوَسِیلَةِ وَالْمَنْزِلَةِ وَالْمَقامِ وَالشَّرَفِ وَالرِّفْعَةِ وَالشَّفاعَةِ عِنْدَک یوْمَ الْقِیامَةِ أَفْضَلَ ما تُعْطِی أَحَداً مِنْ خَلْقِک، وَأَعْطِ مُحَمَّداً فَوْقَ مَا تُعْطِی الْخَلائِقَ مِنَ الْخَیرِ أَضْعافاً کثِیرَةً لَایحْصِیها غَیرُک؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَطْیبَ وَأَطْهَرَ وَ أَزْکی وَ أَنْمی وَأَفْضَلَ مَا صَلَّیتَ عَلَی أَحَدٍ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ وَعَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ شَرِک فِی دَمِهِ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی فاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیک مُحَمَّدٍ عَلَیهِ وَ آلِهِ السَّلامُ، وَ والِ مَنْ وَالاها، وَعادِ مَنْ عَادَاهَا، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَها، وَالْعَنْ مَنْ آذی نَبِیک فِیها. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ وَالْحُسَینِ إِمامَی الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ وَالاهُما، وَعادِ مَنْ عَاداهُما، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ شَرِک فِی دِمائِهِما؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَهُ.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَوالِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ شَرِک فِی دَمِهِ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی بْنِ مُوسی إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَوالِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ شَرِک فِی دَمِهِ؛
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِی إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِی بْنِ مُحَمَّدٍ إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِی إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ، وَضاعِفِ الْعَذابَ عَلَی مَنْ ظَلَمَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ إِمامِ الْمُسْلِمِینَ، وَ والِ مَنْ والاهُ، وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْقاسِمِ وَالطَّاهِرِ ابْنَی نَبِیک.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی رُقَیةَ بِنْتِ نَبِیک، وَالْعَنْ مَنْ آذی نَبِیک فِیها. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی أُمِّ کلْثُومَ بِنْتِ نَبِیک، وَالْعَنْ مَنْ آذی نَبِیک فِیها. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی ذُرِّیةِ نَبِیک. اللّهُمَّ اخْلُفْ نَبِیک فِی أَهْلِ بَیتِهِ. اللّهُمَّ مَکنْ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ. اللّهُمَّ اجْعَلْنا مِنْ عَدَدِهِمْ وَمَدَدِهِمْ وَأَنْصارِهِمْ عَلَی الْحَقِّ فِی السِّرِّ وَالْعَلانِیةِ. اللّهُمَّ اطْلُبْ بِذَحْلِهِمْ وَوِتْرِهِمْ وَدِمائِهِمْ، وَ کفَّ عَنّا وَعَنْهُمْ وَعَنْ کلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ بَأْسَ کلِّ باغٍ وَطاغٍ وَکلِّ دابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِیتِها إِنَّک أَشَدُّ بَأْساً وَأَشَدُّ تَنْکیلاً.
سید ابن طاووس فرموده است: و نیز بخوان:
یا عُدَّتِی فِی کرْبَتِی، وَیا صاحِبِی فِی شِدَّتِی، وَیا وَلِیی فِی نِعْمَتِی، وَیا غایتِی فِی رَغْبَتِی، أَنْتَ السَّاتِرُ عَوْرَتِی، وَالْمُؤْمِنُ رَوْعَتِی، وَالْمُقِیلُ عَثْرَتِی، فَاغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
و می گویی:
اللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک لِهَمٍّ لَایفَرِّجُهُ غَیرُک، وَ لِرَحْمَةٍ لَاتُنالُ إِلّا بِک، وَ لِکرْبٍ لَایکشِفُهُ إِلّا أَنْتَ، وَ لِرَغْبَةٍ لَاتُبْلَغُ إِلّا بِک، وَ لِحاجَةٍ لَایقْضِیها إِلّا أَنْتَ. اللّهُمَّ فَکما کانَ مِنْ شَأْنِک مَا أَذِنْتَ لِی بِهِ مِنْ مَسْأَلَتِک، وَرَحِمْتَنِی بِهِ مِنْ ذِکرِک فَلْیکنْ مِنْ شَأْنِک سَیدِی الْإِجابَةُ لِی فِیما دَعَوْتُک، وَعَوائِدُ الْإِفْضالِ فِیما رَجَوْتُک، وَالنَّجاةُ مِمَّا فَزِعْتُ إِلَیک فِیهِ،
فَإِنْ لَمْ أَکنْ أَهْلاً أَنْ أَبْلُغَ رَحْمَتَک فَإِنَّ رَحْمَتَک أَهْلٌ أَنْ تَبْلُغَنِی وَتَسَعَنِی، وَ إِنْ لَمْ أَکنْ لِلْإِجابَةِ أَهْلاً فَأَنْتَ أَهْلُ الْفَضْلِ، وَ رَحْمَتُک وَسِعَتْ کلَّ شَیءٍ، فَلْتَسَعْنِی رَحْمَتُک یا إِلهِی یا کرِیمُ أَسْأَلُک بِوَجْهِک الْکرِیمِ أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَیتِهِ، وَ أَنْ تُفَرِّجَ هَمِّی، وَ تَکشِفَ کرْبِی وَغَمِّی، وَ تَرْحَمَنِی بِرَحْمَتِک، وَ تَرْزُقَنِی مِنْ فَضْلِک، إِنَّک سَمِیعُ الدُّعاءِ قَرِیبٌ مُجِیبٌ.
چهارم:
شیخ طوسی و سید ابن طاووس فرموده اند: در هر روز ماه رمضان بخوان:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ فَضْلِک بِأَفْضَلِهِ وَکلُّ فَضْلِک فاضِلٌ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِفَضْلِک کلِّهِ. اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ رِزْقِک بِأَعَمِّهِ وَکلُّ رِزْقِک عامٌّ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِرِزْقِک کلِّهِ. اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ عَطائِک بِأَهْنَئِهِ وَکلُّ عَطائِک هَنِیءٌ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِعَطائِک کلِّهِ.
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ خَیرِک بِأَعْجَلِهِ وَکلُّ خَیرِک عاجِلٌ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِخَیرِک کلِّهِ. اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک مِنْ إِحْسانِک بِأَحْسَنِهِ وَکلُّ إِحْسانِک حَسَنٌ، اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِإِحْسانِک کلِّهِ. اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِما تُجِیبُنِی بِهِ حِینَ أَسْأَلُک، فَأَجِبْنِی یا اللّهُ، وَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِک الْمُرْتَضی، وَرَسُولِک الْمُصْطَفی، وَأَمِینِک وَنَجِیک دُونَ خَلْقِک، وَنَجِیبِک مِنْ عِبادِک وَ نَبِیک بِالصِّدْقِ وَ حَبِیبِک؛
وَ صَلِّ عَلَی رَسُو لِک وَخِیرَتِک مِنَ الْعالَمِینَ الْبَشِیرِ النَّذِیرِ، السِّراجِ الْمُنِیرِ، وَعَلَی أَهْلِ بَیتِهِ الْأَبْرارِ الطّاهِرِینَ، وَعَلَی مَلائِکتِک الَّذِینَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِک وَحَجَبْتَهُمْ عَنْ خَلْقِک، وَعَلَی أَنْبِیائِک الَّذِینَ ینْبِئُونَ عَنْک بِالصِّدْقِ، وَعَلَی رُسُلِک الَّذِینَ خَصَصْتَهُمْ بِوَحْیک وَفَضَّلْتَهُمْ عَلَی الْعالَمِینَ بِرِسالاتِک؛
وَعَلَی عِبادِک الصَّالِحِینَ الَّذِینَ أَدْخَلْتَهُمْ فِی رَحْمَتِک الْأَئِمَّةِ الْمُهْتَدِینَ الرَّاشِدِینَ وَأَوْلِیائِک الْمُطَهَّرِینَ، وَعَلَی جَبْرَئِیلَ وَمِیکائِیلَ وَ إِسْرافِیلَ وَمَلَک الْمَوْتِ، وَعَلَی رِضْوانَ خازِنِ الْجِنانِ، وَعَلَی مالِک خازِنِ النَّارِ، وَرُوحِ الْقُدُسِ، وَالرُّوحِ الْأَمِینِ، وَحَمَلَةِ عَرْشِک الْمُقَرَّبِینَ، وَعَلَی الْمَلَکینِ الْحافِظَینِ عَلَی بِالصَّلاةِ الَّتِی تُحِبُّ أَنْ یصَلِّی بِها عَلَیهِمْ أَهْلُ السَّماواتِ وَأَهْلُ الْأَرَضِینَ؛
صَلاةً طَیبَةً کثِیرَةً مُبارَکةً زاکیةً نامِیةً ظاهِرَةً باطِنَةً شَرِیفَةً فاضِلَةً تُبَینُ بِها فَضْلَهُمْ عَلَی الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ. اللّهُمَّ وَ أَعْطِ مُحَمَّداً الْوَسِیلَةَ وَالشَّرَفَ وَالْفَضِیلَةَ وَاجْزِهِ عَنَّا خَیرَ مَا جَزَیتَ نَبِیاً عَنْ أُمَّتِهِ.
اللّهُمَّ وَأَعْطِ مُحَمَّداً صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ مَعَ کلِّ زُلْفَةٍ زُلْفَةً، وَمَعَ کلِّ وَسِیلَةٍ وَسِیلَةً، وَمَعَ کلِّ فَضِیلَةٍ فَضِیلَةً، وَمَعَ کلِّ شَرَفٍ شَرَفاً تُعْطِی مُحَمَّداً وَآلَهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَفْضَلَ مَا أَعْطَیتَ أَحَداً مِنَ الْأَوَّلِینَ وَالْآخِرِینَ؛
اللّهُمَّ وَاجْعَلْ مُحَمَّداً صَلَّی اللّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ أَدْنَی الْمُرْسَلِینَ مِنْک مَجْلِساً، وَأَفْسَحَهُمْ فِی الْجَنَّةِ عِنْدَک مَنْزِلاً، وَأَقْرَبَهُمْ إِلَیک وَسِیلَةً، وَاجْعَلْهُ أَوَّلَ شافِعٍ، وَأَوَّلَ مُشَفَّعٍ، وَأَوَّلَ قائِلٍ، وَأَنْجَحَ سائِلٍ، وَابْعَثْهُ الْمَقامَ الْمَحْمُودَ الَّذِی یغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخِرُونَ یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
وَأَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَأَنْ تَسْمَعَ صَوْتِی، وَتُجِیبَ دَعْوَتِی، وَتَجاوَزَ عَنْ خَطِیئَتِی، وَتَصْفَحَ عَنْ ظُلْمِی، وَتُنْجِحَ طَلِبَتِی، وَتَقْضِی حاجَتِی، وَتُنْجِزَ لِی مَا وَعَدْتَنِی، وَتُقِیلَ عَثْرَتِی، وَتَغْفِرَ ذُنُوبِی، وَتَعْفُوَ عَنْ جُرْمِی، وَتُقْبِلَ عَلَی وَلَا تُعْرِضَ عَنِّی، وَتَرْحَمَنِی وَلَا تُعَذِّبَنِی، وَتُعافِینِی وَلَا تَبْتَلِینِی؛
وَتَرْزُقَنِی مِنَ الرِّزْقِ أَطْیبَهُ وَأَوْسَعَهُ وَلَا تَحْرِمَنِی، یا رَبِّ وَاقْضِ عَنِّی دَینِی، وَضَعْ عَنِّی وِزْرِی، وَلَا تُحَمِّلْنِی مَا لَا طاقَةَ لِی بِهِ، یا مَوْلای وَأَدْخِلْنِی فِی کلِّ خَیرٍ أَدْخَلْتَ فِیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ، وَأَخْرِجْنِی مِنْ کلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُک عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ، وَالسَّلامُ عَلَیهِ وَعَلَیهِمْ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ.
سپس «سه مرتبه» بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کما أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کما وَعَدْتَنِی.
آنگاه بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک قَلِیلاً مِنْ کثِیرٍ مَعَ حاجَةٍ بِی إِلَیهِ عَظِیمَةٍ، وَغِناک عَنْهُ قَدِیمٌ، وَهُوَ عِنْدِی کثِیرٌ، وَهُوَ عَلَیک سَهْلٌ یسِیرٌ، فَامْنُنْ عَلَی بِهِ إِنَّک عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ، آمِینَ رَبَّ الْعالَمِینَ.
پنجم:
خواندن این دعا است:
اللّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوک کما أَمَرْتَنِی فَاسْتَجِبْ لِی کما وَعَدْتَنِی...
و چون دعایی طولانی است، برای ضروری بودن خلاصه نویسی آن را ننوشتم، هرکه خواهان آن است به کتاب «اقبال» یا «زاد المعاد» مرحوم مجلسی مراجعه کند.
ششم:
شیخ مفید در کتاب «مُقنعه» از ثقه بزرگوار علی بن مهزیار از حضرت جواد(علیه السلام) روایت کرده: که مستحب است در هر وقت از شب و روز ماه مبارک رمضان، از اول ماه تا آخر ماه بسیار بگویی:
یا ذَا الَّذِی کانَ قَبْلَ کلِّ شَیءٍ، ثُمَّ خَلَقَ کلَّ شَیءٍ، ثُمَّ یبْقی وَیفْنی کلُّ شَیءٍ، یا ذَا الَّذِی لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ، وَیا ذَا الَّذِی لَیسَ فِی السَّمَاواتِ الْعُلی، وَلَا فِی الْأَرَضِینَ السُّفْلی، وَلَا فَوْقَهُنَّ وَلَا تَحْتَهُنَّ وَلَا بَینَهُنَّ إِلهٌ یعْبَدُ غَیرُهُ، لَک الْحَمْدُ حَمْداً لَایقْوی عَلَی إِحْصائِهِ إِلّا أَنْتَ، فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلاةً لَایقْوی عَلَی إِحْصائِها إِلّا أَنْتَ.
هفتم:
شیخ کفعمی در کتاب «بلد الامین» و «مصباح» از کتاب «اختیار» سید ابن باقی نقل کرده است: که هرکه این دعا را در هر روز ماه رمضان بخواند، حق تعالی گناهان چهل ساله او را بیامرزد:
اللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذِی أَنْزَلْتَ فِیهِ الْقُرْآنَ، وَافْتَرَضْتَ عَلَی عِبادِک فِیهِ الصِّیامَ، ارْزُقْنِی حَجَّ بَیتِک الْحَرامِ فِی هذَا الْعامِ وَفِی کلِّ عامٍ، وَاغْفِرْ لِی الذُّنُوبَ الْعِظامَ فَإِنَّهُ لَایغْفِرُها غَیرُک یا ذَا الْجَلالِ وَالْإِکرامِ.
هشتم:
این ذکر را که فیض کاشانی در کتاب «خلاصة الاَذکار» فرموده در هر روز ماه رمضان «صد مرتبه» بگوید:
سُبْحانَ الضَّارِّ النَّافِعِ، سُبْحانَ الْقاضِی بِالْحَقِّ، سُبْحانَ الْعَلِی الْأَعْلی، سُبْحانَهُ وَبِحَمْدِهِ، سُبْحانَهُ وَتَعالی.
نهم:
شیخ مفید در کتاب «مُقنعه» فرموده: از جمله مستحبات ماه رمضان در هر روز، «صد مرتبه» صلوات فرستادن بر رسول خداست و هرکه زیادتر فرستد بهتر است.
مفاتیح الجنان : زیارات
آداب سفر
مقدمه در آداب سفر است و مشتمل است بر یک مقدمه و چند فصل و یک خاتمه
چون اراده سفر می کنی، شایسته است روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را روزه بداری و برای سفر کردن، روز شنبه یا روز سه شنبه یا روز پنجشنبه را انتخاب کنی و از سفر کردن در روز دوشنبه و چهارشنبه و پیش از ظهر روز جمعه بپرهیز و از سفر کردن در این ایام که در این نظم واقع شده، دوری کن:
هفت روزی نحس باشد در مَهی
زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنـج و سیـزده بـا شانـزده
بیست ویک با بیست وچهار و بیست وپنج
[در بعضی از روایات نقل شده: که در بیست ویکم ماه سفر کردن مطلوب است و در روز هشتم و بیست وسوم خوب نیست. عباس قمی]
در ایام مُحاق و در حالی که ماه در برج عقرب است به سفر مرو و اگر در این اوقات برای سفر کردن ضرورتی پیش آمد، دعای سفر را بخوان و صدقه بده، آنگاه به سفر برو.
روایت شده: مردی از اصحاب حضرت باقر(علیه السلام) اراده سفر کرد و برای وداع خدمت آن جناب رسید، حضرت فرمود: پدرم علی بن الحسین(علیه السلام) هرگاه اراده می کرد که به سوی بعضی از املاک خود بیرون رود، سلامتی خود را از خدا به آنچه آسان بود می خرید، یعنی به صدقه دادن به هرچه که ممکن بود و این عمل زمانی بود که پای خویش را در رکاب می گذاشت؛ و چون به سلامت از سفر بازمی گشت، خدا را شکر می کرد و به آنچه که ممکن بود صدقه می داد.
آن مرد حضرت را وداع گفت و رفت و آنچه را حضرت فرموده بود انجام نداد، در نتیجه در مسیر سفر هلاک شد؛ این خبر به حضرت باقر(علیه السلام) رسید، حضرت فرمود: این مرد پند داده شد، اگر می پذیرفت.
سزاوار است پیش از روی آوردن به سفر، غسل کنی و اهل و عیال خود را گرد آوری و دو رکعت نماز بخوانی و از خداوند خیر خود را درخواست کنی و «آیت الکرسی» خوانده و حمد و ثنای الهی را بجا آوری و بر رسول خدا و آلش صلوات فرستی و بگویی:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْتَوْدِعُک الْیوْمَ نَفْسِی وَأَهْلِی وَمَالِی وَوُلْدِی وَمَنْ کانَ مِنِّی بِسَبِیلٍ الشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغَائِبَ. اللّهُمَّ احْفَظْنا بِحِفْظِ الْإِیمانِ وَاحْفَظْ عَلَینا. اللّهُمَّ اجْعَلْنا فِی رَحْمَتِک، وَلَا تَسْلُبْنا فَضْلَک إِنَّا إِلَیک رَاغِبُونَ. اللّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِک مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ، وَکآبَةِ الْمُنْقَلَبِ، وَسُوءِ الْمَنْظَرِ فِی الْأَهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ. اللّهُمَّ إِنِّی أَتَوَجَّهُ إِلَیک هذَا التَّوَجُّهَ طَلَباً لِمَرْضاتِک وَتَقَرُّباً إِلَیک. اللّهُمَّ فَبَلِّغْنِی مَا أُؤَمِّلُهُ وَأَرْجُوهُ فِیک وَفِی أَوْلِیائِک یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
پس از این، خاندان خود را وداع کن و بر درِ خانه بایست و «تسبیح حضرت فاطمه» را بخوان و از پیش رو و طرف راست و جانب چپ سوره «حمد» و «آیت الکرسی» را قرائت کن و بگو:
اللّهُمَّ إِلَیک وَجَّهْتُ وَجْهِی، وَعَلَیک خَلَّفْتُ أَهْلِی وَمَالِی وَمَا خَوَّلْتَنِی وَقَدْ وَثِقْتُ بِک فَلَا تُخَیبْنِی، یا مَنْ لَایخَیبُ مَنْ أَرادَهُ، وَلَا یضَیعُ مَنْ حَفِظَهُ. اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاحْفَظْنِی فِیما غِبْتُ عَنْهُ وَلَا تَکلْنِی إِلی نَفْسِی یا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.
سپس سوره «توحید» را «یازده مرتبه» بخوان و سوره «قدر» و «آیت الکرسی» و سوره های «فلق» و «ناس» را قرائت کن، پس با دست خود همه بدنت را مسح کن و به هرچه ممکن باشد، صدقه بده و بگو:
اللّهُمَّ إِنِّی اشْتَرَیتُ بِهذِهِ الصَّدَقَةِ سَلَامَتِی وَسَلامَةَ سَفَرِی وَمَا مَعِی. اللّهُمَّ احْفَظْنِی وَاحْفَظْ مَا مَعِی، وَسَلِّمْنِی وَسَلِّمْ مَا مَعِی، وَبَلِّغْنِی وَبَلِّغْ مَا مَعِی بِبَلاغِک الْحَسَنِ الْجَمِیلِ.
و عصایی از چوب درخت بادام تلخ با خود بردار که روایت شده: هرکه به سفری رود و با خود عصای بادام تلخ بردارد و این آیه سوره «قصص» را بخواند: «وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْیَنَ» تا «وَ اللّهُ عَلی ما نَقُولُ وَکِیلٌ»، خداوند او را از هر حیوان درنده و از هر دزد ستمگر و از هر حیوان زهردار، ایمن گرداند تا به خانه خود بازگردد و هفتادوهفت فرشته با او باشند تا آن که به وطن برگردد و عصا را به زمین بگذارد، برای او طلب آمرزش کنند.
و مستحب است با عمامه بیرون روی و سر عمامه را زیر گلو بگردانی تا از دزد و غرق شدن و سوختن آسیبی به تو نرسد.
و کمی از تربت حضرت سید الشّهدا(علیه السلام) را با خود بردار و در وقت برداشتن چنین بگو:
اللّهُمَّ هذِهِ طِینَةُ قَبْرِ الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ وَ لِیک وَابْنِ وَ لِیک اتَّخَذْتُها حِرْزاً لِمَا أَخافُ وَمَا لَاأَخافُ.
و با خود انگشتر عقیق و فیروزه بردار، به ویژه انگشتری که عقیقش زرد باشد و یک طرفش منقوش به «مَا شَاءَ اللّهُ لَاقُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ أَسْتَغْفِرُ اللّهَ» و طرف دیگرش «محمّد و علی» باشد.
سید ابن طاووس در کتاب «اَمان الاخطار» از ابومحمّد قاسم بن علا از صافی خادم حضرت هادی(علیه السلام) روایت کرده: از آن حضرت اجازه خواستم به زیارت جدّش حضرت رضا(علیه السلام) بروم، فرمود: با خود انگشتری داشته باش، دارای نگین زرد و نقش نگین آن «مَا شاءَ اللّهُ لَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ أَسْتَغْفِرُ اللّهَ» و نقش طرف دیگرش «محمّد و علی». چون این انگشتر را برداری، از شرّ دزدان و راهزنان امان یابی و برای سلامت تو تمام تر و نسبت به دین تو حفظ کننده تر است.
خادم گوید: بیرون آمدم و انگشتری که حضرت فرموده بود تهیه کردم، سپس خدمت ایشان بازگشتم که برای سفرم با آن جناب وداع کنم، چون وداع کردم و دور شدم، دستور داد مرا برگردانند، وقتی برگشتم فرمود:
ای صافی؛ عرض کردم: لبّیک ای آقای من؛ فرمود: انگشتر فیروزه هم باید همراه داشته باشی، زیرا میان طوس و نیشابور شیری به تو برخواهد خورد که قافله را از ادامه سفر منع خواهد کرد، تو پیش برو و این انگشتر را به شیر نشان بده و بگو مولای من می گوید از راه دور شو؛ باید بر یک طرف نگین فیروزه «اللّهُ الْمَلِکُ» و بر طرف دیگرش«الْمُلْکُ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ»نقش کنی،زیرا نقش انگشتر فیروزه امیرالمؤمنین(علیه السلام) «اللّهُ الْمَلِکُ» بود،چون خلافت به آن حضرت برگشت«الْمُلْکُ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ» را نقش کرد و چنین نگینی انسان را از حیوانات درنده امان می بخشد و در جنگ ها باعث پیروزی می شود.
صافی می گوید: به سفر رفتم، به خدا سوگند، در همان مکان که حضرت فرموده بود شیر بر سر راه آمد و آنچه فرموده بود انجام دادم، شیر برگشت، چون از زیارت بازگشتم، آنچه اتفاق افتاده بود خدمت آن حضرت عرض کردم، فرمودند: یک چیز ماند که نگفتی، اگر می خواهی من بگویم، گفتم: آقای من شاید فراموش کرده باشم، فرمود:
شبی در طوس، شب را نزدیک قبر شریف به سر می بردی، گروهی از جنّیان به زیارت قبر آن حضرت آمده بودند، آن نگین را در دست تو دیدند و نقش آن را خواندند، پس آن را از دستت بیرون آوردند و به نزد بیماری که داشتند بردند، انگشتر را در آبی شسته و آن آب را به بیمار خود دادند، بیمارشان سالم شد، انگشتر را برگرداندند، درحالی که تو در دست راست داشتی، آنان در دست چپ تو کردند، تو از این امر بسیار تعجّب کردی و سببش را ندانستی، آنگاه نزدیک سر خود یاقوتی یافتی و آن را برداشتی، اکنون همراه توست؛ آن را به بازار ببر که به هشتاد اشرفی خواهی فروخت و این یاقوت هدیه آن جنّیان است که برای تو آورده بودند، خادم می گوید: یاقوت را به بازار بردم و به هشتاد اشرفی فروختم همان طور که آقایم فرموده بود.
از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: کسی که هر شب در سفر «آیت الکرسی» را بخواند سالم بماند و آنچه با اوست نیز سالم بماند و در سفر بگوید:
اللّهُمَّ اجْعَلْ مَسِیرِی عِبَراً، وَصَمْتِی تَفَکراً، وَکلامِی ذِکراً.
از امام زین العابدین، حضرت سجاد(علیه السلام) روایت شده: اگر برای ضرر زدن به من، جنّ و انس جمع شوند پروا نمی کنم، هرگاه این کلمات را بگویم:
بِسْمِ اللّهِ، وَبِاللّهِ، وَمِنَ اللّهِ، وَ إِلَی اللّهِ، وَفِی سَبِیلِ اللّهِ. اللّهُمَّ إِلَیک أَسْلَمْتُ نَفْسِی، وَ إِلَیک وَجَّهْتُ وَجْهِی، وَ إِلَیک فَوَّضْتُ أَمْرِی، فَاحْفَظْنِی بِحِفْظِ الْإِیمانِ مِنْ بَینِ یدَی، وَمِنْ خَلْفِی، وَعَنْ یمِینِی، وَعَنْ شِمالِی، وَمِنْ فَوْقِی، وَمِنْ تَحْتِی، وَادْفَعْ عَنِّی بِحَوْلِک وَقُوَّتِک فَإِنَّهُ لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلِی الْعَظِیمِ.
نویسنده گوید: دعاها و آداب سفر بسیار است و ما در اینجا به ذکر چند بخش از آن ها اکتفا می کنیم.
اوّل:
برای شخص سزاوار است، هرگاه سوار مرکب می شود «بِسْمِ اللَّه» را ترک نکند.
دوم:
توشه سفر را حفظ کرده، در جای مورد اطمینان بگذارد، زیرا روایت شده: که از فهم و دانایی مسافر، حفظ کردن توشه خود است.
سوم:
دوستان را کمک کند و از خدمت کردن و کار کردن، در رفع حاجت هایشان دریغ نکند تا خدا هفتادوسه اندوه را از او برطرف سازد و او را در دنیا از همّ و غم پناه دهد و اندوه بزرگ روز قیامت را از او دور کند.
روایت شده: حضرت سجاد(علیه السلام) سفر نمی کرد مگر با اشخاصی که آن حضرت را نشناسند، به خاطر اینکه به آن ها کمک کند، زیرا اگر حضرت را می شناختند نمی گذاشتند ایشان کاری انجام دهد.
و از اخلاق پسندیده رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده: زمانی با اصحاب در سفر بودند، خواستند گوسفندی را ذبح کنند، یکی از اصحاب گفت: ذبح گوسفند با من، دیگری گفت پوست کندنش با من، دیگری گفت: پختنش با من، حضرت فرمود: جمع کردن هیزمش با من.
عرضه داشتند: شما زحمت نکشید، ما هیزم فراهم می کنیم، فرمودند: می دانم شما این کار را خواهید کرد، ولی من دوست ندارم که نسبت به شما امتیازی داشته باشم، زیرا خدا کراهت دارد، بنده اش را ببیند که خویش را بر دوستانش برتری داده باشد، بدان که سنگین ترین مردم نزد دوستان، کسی است که در عین سلامت و صحّت اعضایش، تنبلی می کند و دست به کاری نمی برد و منتظر است، کارهایش را دیگران انجام دهند!
چهارم:
در سفر، با کسی همراه باشد که در هزینه کردن نظیر اوست.
پنجم:
از آب منزلی نیاشامد، مگر بعد از آنکه آن را با آب منزل قبل مخلوط کند و برای مسافر لازم است مقداری از خاک شهر خود و طینتی که بر آن تربیت شده بردارد و به هر منزلی که وارد می شود، کمی از آن خاک را در ظرف آب خود بریزد و ظرف را حرکت دهد، سپس ظرف را به زمین گذاشته، صبر کند تا آب آن صاف شود، آنگاه بنوشد.
ششم:
اخلاقش را نیکو کند و بردباری را زینت خود گرداند، در «آداب زیارت امام حسین» (علیه السلام) آنچه مناسب این مقام است بیاید.
هفتم:
برای سفرش توشه برگیرد و از شرافت آدمی است که توشه خود را به ویژه در سفر مکه نیکو گرداند، آری در سفر زیارت حضرت سید الشهداء(علیه السلام) برداشتن توشه، از غذاها و خوراکی های لذیذ پسندیده نیست، چنان که این نکته در «باب زیارت» آن حضرت بیاید؛
و ابن أعسم گفته است:
مِنْ شَرَفِ الْإِنْسانِ فِی الْأَسْفارِ
تَطْییبُهُ الزَّادَ مَعَ الْإِکثارِ
از شرف انسان در سفرها
دلپسند نمودن توشه و فراوان برداشتن آن است
وَلْیحْسِنِ الْإِنْسانُ فِی حالِ السَّفَر
أَخْلاقَةُ زِیادَةً عَلَی الْحَضَر
انسان باید در حال سفر نیکو کند
اخلاقش را بیشتر از وقتی که در وطن است
وَلْیدْعُ عِنْدَ الْوَضْعِ لِلْخِوانِ
مَنْ کانَ حاضِراً مِنَ الْإِخْوانِ
و باید هنگام انداختن سفره دعوت کند
از برادرانش هرکسی را که حاضر است
وَلْیکثِرِ الْمَزْحَ مَعَ الصَّحْبِ إِذا
لَمْ یسْخِطِ اللّهَ وَلَمْ یجْلِبْ أَذی
و باید به همراهان مزاح کند درحالی که
خدا را به غضب نیاورد و موجب آزار نگردد
مَنْ جاءَ بَلْدَةً فَذا ضَیفٌ عَلی
إِخْوانِهِ فِیها إِلی أَنْ یرْحَلا
کسی که به شهری وارد شود مهمان است
بر برادرانش تا از آنجا کوچ کند
یبَرُّ لَیلَتَینِ ثُمَّ لْیأْکلِ
مِنْ أَکلِ أَهْلِ الْبَیتِ فِی الْمُسْتَقْبِلِ
تا دو شب پذیرایی شود، آنگاه باید بخورد
از خوراک معمولی اهل خانه تا در آنجاست
هشتم:
آنچه در سفر رعایت آن خیلی مهم است، محافظت بر نمازهای واجب است، با شرایط و حدود آن در اوایل اوقات، چه آنکه از حاجیان و زائران بسیار مشاهده شده که در راه سفر نمازهای واجب خود را ضایع کردند، به خاطر آنکه یا در وقت نخواندند یا در حال سوار بودن بر مرکب خواندند یا با تیمم بی جا و یا با نجاست جامه و بدن ادا کردند که همۀ این ها از بی مبالاتی و سبک شمردن شأن نماز بوده و حال آنکه در روایتی از حضرت صادق(علیه السلام) نقل شده: که نماز واجب از بیست حج بهتر است و یک حج بهتر است از خانه ای که پر از طلا باشد و آن طلاها را صدقه دهند تا تمام شود؛
و پس از نمازهای شکسته گفتن «سی مرتبه» «سُبْحانَ اللّهِ، وَالْحَمْدُ لِلّهِ، وَلَا إِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاللّهُ أَکْبَرُ» را ترک مکن که نسبت به آن تأکید بسیار شده است.
 
عبادی مروزی : مناقب الصوفیه
بخش ۱۲ - فصل چهارم: در ذکر کردن ایشان
بدان که حق تعالی اهل حقیقت را به هیچ کار چندان نفرمود که بر ذکر خود که «یا ایها الذین آمنوااذکرو اللّه ذکرا کثیراً». ذکر بسیار حضور و دوستی است. کسی که چیزی را دوست دارد همگی خود بدو دهد. قال رسول اللّه «من احب شیئاً اکثر ذکره». تا در دل محبت حق تعالی پدید نیاید زبان به ذکر او حرکت نکند. پس ذکر تبع محبت است و محبت کار دل است.
حق تعالی چون خواهد که ظاهری را با باطن در دوستی شرکت دهد دوستی شرکت دهد دوستی در باطن بنده نهد و ذکر در ظاهر پیدا کند تا ظاهر به زبان یاد می‌کند و باطن بنده نهد و ذکر در ظاهر پیدا کند تا ظاهر به زبان یاد می‌کندو باطن به دل دوست می‌دارد، و چندان که ذکر می‌افزاید دولت قربت بر درگاه حق می‌افزاید.
جابر عبداللّه الانصاری‑رضی اللّه عنه‑روایت کند که وقتی نشسته بودم رسول بیرون آمد و گفت ای قوم بر شما باد که در روضه‌های بهشت بخرامید و تماشا کنید.گفتیم یا رسول اللّه روضه‌های بهشت کدام است؟ گفت مجالس ذکر. بر شما باد که پیوسته یاد کنندهٔ حق باشید بامداد وشبانگاه. زبان را جز به ذکر خداوند مرانید.
هر که می‌خواهدتا بداند که منزلتبه درگاه حق تعالی چگونه است گو بنگر تا منزلت حق تعالیدر دل او چگونه است که حق تعالی بندگان را چندان قدر نهد در درگاه خود که بنده عظمت حق را در دل خود نهد و آن قدر در دل به کثرت ذکر پدید آید.
و برای این بود که استادابوعلی دقاق‑رحمة اللّه علیه‑گفت ذکر منشور ولایت است. هر که را توقیع ذکر دادند منشور بدو دادند، و هر که را ر ذکر کاهل گردانیدند وی را معزول کردند.
و چون کسی به راه ذکر حق‑سبحانه تعالی‑درآمد همه علایق ازو منقطع گردد. حق‑سبحانه و تعالی‑می‌‌فرماید: «انا جلیس من ذکرنی»، و در مجلس او جز او را راه نبود.
ذالنون مصری‑رحمة اللّه علیه‑گوید هر که حق را یاد کند، چنانکه حقیقت ذکر است، همه چیز در ضمن آن ذکر فراموش کند. و شرفی است ذکر را که هیچ عبادتی دیگر را نیست،و آن شرف آن است که ذکر موقت نیست و عبادات دیگر موقت است. ذکر برای خواص است و عبادت دیگر برای عوام.
جبرئیل‑‑به نزدیک رسول آمد و گفتحق تعالی سلام می‌گوید و می‌فرماید که امت ترا عطایی دادم که هیچ امت را ندادم. گفت این چیست؟ گفت ذکر حق تعالی، در همهٔ اوقات ودر همهٔ احوال.
ذکر بر سه نوع است: ذکر زبان، ذکر دل، ذکر سِرّ
‑اما ذکر زبان یکی به ده است.
‑و ذکر دل را ثواب و جزا معین است.
‑اما ذکر سر را معدود نیست.
ذکر زبان را منشور این است که: «فاذکر اللّه کذکرکم آباؤکم او اشد ذکراً».
ذکر سر را طراز این است که: «فاذکرونی اذکرکم».
ذکر به زبان هر کس را باشد، اما ذکر به دل خاص است، جز به خاصگی ندهند.
متصوفه را ذکر به دل پیوسته باشد که رقم اختصاص بریشان کشیده‌اند. لاجرم با ذکر به زبان و دل و سر باشند.
ذکر دل عزی عظیم دارد. قال رسول اللّه : «خیر الذکر الخفی، و خیر الرزق ما یکفی». بهترین ذکرها ذکر پنهان است، و ذکر پنهان ذکر به دل است.
و ذکر به زبان بی‌غرض ذاکر نباشد،اما در ذکر سرّ، عزل ذاکر است و نیستی اوصاف مذمومه.
ابن العطاررا پرسیدند که ذکر با اسرار چه کند؟ گفت ذکر آفتابی است که چون از برج سری برآید آثار بشریت را در ذاکر بسوزد، تا همه عظمت و جلال مذکور ماند.
«شبلی»‑رحمة اللّه علیه‑را پرسیدند از ذکر حقیقتی. گفت غیبت ذاکر از ذکر.
سهل بن عبداللّه‑رحمة اللّه علیه‑چنین گفته است: نه هر که ذکری یاد گرفت اوذکر است، یعنی علم ذکر دیگر است و عین ذکر دیگر. کسیرا که عین ذکر غالب گردد آن همه کس همه ذکر شود، تا در هر چه ازو پدید آید رنگ ذکر دارد.
چنانکهحریریگفت که در میان جماعت جوانی بود پیوسته می‌گفت «اللّه اللّه». روزی نشسته بود چوبی از بالا در افتاد و بر سر آن جوان آمد و سرش بشکست و خون روان شد. قطرات خون بر زمین می‌چکید نقش «اللّه» پدید می‌آمد.
و نیز شنیدم که پیری بوده است درسرخسنام اولقمان.
چندان خداوند را یاد کردکه وقتی در خواب بود و آن بر زبان می‌رفت. وقتی قصد کرد خون از رگ او بر زمین آمد، «اللّه، اللّه»پدید آمد، و آن نتیجهٔ غلبهٔ ذکر بود در سرّ مرد، که باطن او رنگ ذکر گیرد، تا هر چه از وی حادث شود هم در صفت ذکر باشد. وازیننوع ذکر جز در میان متصوفه نتوان یافت، که حق تعالی ایشان را میسر گردانیده است.
مفاتیح الجنان : مفاتیح الجنان
زیارت قبور مؤمنین
شیخ ثقة جلیل القدر، جعفر بن قولویه قمی، از عمرو بن عثمان رازی روایت کرده که گفت: از حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: هرکه قدرت بر زیارت ما را نداشته باشد، پس زیارت کند صالحان از دوستان ما را تا ثواب زیارت ما برای او نوشته شود و کسی که بر صله و نیکی به ما ناتوان باشد، با صالحان از دوستان ما از در صله و نیکی برآید تا برای او ثواب صله و نیکی به ما نوشته شود.
و نیز به سند صحیح از محمد بن احمد بن یحیی الاشعری روایت کرده است: که من در فید [جایی است در راه مکه] با علی بن بلال به جانب قبر محمّد بن اسماعیل بن بزیع روانه شدیم، علی بن بلال به من گفت: صاحب این قبر برای من، از حضرت رضا(علیه السلام) روایت کرد: هرکه به نزد قبر برادر مؤمن خود بیاید و دست بر قبر گذارد و «هفت بار» سوره «قدر» را بخواند، در روز فزع اکبر [یعنی ترس بزرگ روز قیامت] ایمن شود و در روایت دیگری مانند همین مطلب را نقل کرده، جز آنکه در آن آمده: رو به قبله کند.
فقیر گوید: این ایمن بودن که روایت بر آن دلالت دارد، ممکن است برای خواننده باشد، چنانکه ظاهر حدیث چنین است و احتمال دارد برای صاحب قبر باشد، چنانکه آن را تأیید می کند حدیثی که بعد از این از سید ابن طاووس نقل می شود.
و نیز در «کامل الزیارات» به سند معتبر نقل شده: عبدالرحمن بن ابی عبدالله، به حضرت صادق(علیه السلام) عرضه داشت: چگونه دست خود را بر قبور مسلمانان بگذارم؟ پس حضرت با دست خود اشاره به زمین فرمود و دست را بر زمین نهاد در حالی که مقابل قبله بودند؛
و نیز به سند صحیح روایت شده است: که عبدالله بن سنان به حضرت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد، چگونه باید بر اهل قبور سلام کرد؟ فرمود: می گویی:
السَّلامُ عَلَی أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ، أَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَنَحْنُ إِنْ شاءَ اللّهُ بِکمْ لاحِقُونَ.
و از حضرت حسین(علیه السلام) روایت شده: هرکه وارد قبرستان شود و بگوید:
اللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الْأَرْواحِ الْفانِیةِ، وَالْأَجْسادِ الْبالِیةِ، وَالْعِظامِ النَّخِرَةِ الَّتِی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیا وَهِی بِک مُؤْمِنَةٌ أَدْخِلْ عَلَیهِمْ رَوْحاً مِنْک وَسَلاماً مِنِّی.
حق تعالی برای او به عدد خلق، از زمان آدم تا قیام قیامت، حسنات بنویسد؛ و از امیرمؤمنان روایت شده است: هرکه وارد قبرستان شود و بگوید:
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، السَّلامُ عَلَی أَهْلِ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ مِنْ أَهْلِ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، یا أَهْلَ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ کیفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ مِنْ لَا إِلهَ إِلّا اللّهُ؟ یا لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ بِحَقِّ لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ اغْفِرْ لِمَنْ قالَ: لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، وَاحْشُرْنا فِی زُمْرَةِ مَنْ قالَ: لَاإِلهَ إِلّا اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِی وَ لِی اللّهِ.
حق سبحانه و تعالی ثواب پنجاه سال عبادت را برای او بنویسد و گناه پنجاه ساله را از او و پدر و مادرش محو کند.
و در روایت دیگری وارد شده است: بهتر سخنی که در قبرستان بگویی، وقتی که از آنجا بگذری، این است که بایستی و بگویی:
اللّهُمَّ وَلِّهِمْ مَا تَوَلَّوْا، وَاحْشُرْهُمْ مَعَ مَنْ أَحَبُّوا.
سید ابن طاووس در «مصباح الزائر» گفته: چون زیارت اهل ایمان را قصد کنی، شایسته است روز پنجشنبه باشد وگرنه هر وقت که خواستی به زیارت برو و کیفیت زیارت ایشان چنین است که رو به جانب قبله کنی و دست خود را بر قبر گذاری و بگویی:
اللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ، وَصِلْ وَحْدَتَهُ، وَآنِسْ وَحْشَتَهُ، وَآمِنْ رَوْعَتَهُ، وَأَسْکنْ إِلَیهِ مِنْ رَحْمَتِک رَحْمَةً یسْتَغْنِی بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواک، وَأَلْحِقْهُ بِمَنْ کانَ یتَوَلَّاهُ.
سپس سوره «قدر» را «هفت بار» می خوانی. و در صفت زیارتشان و ثواب آن، حدیث دیگری از فضیل روایت شده است: که هرکه سوره «قدر» را «هفت بار» نزد قبر مؤمنی بخواند، حق تعالی فرشته ای به سوی قبر او بفرستد که خدا را نزد قبر او عبادت کند و حق تعالی ثواب عمل این فرشته را برای آن مرده بنویسد، پس زمانی که از قبرش برانگیخته شود، به هیچ هراسی از هراس های قیامت نگذرد، جز آنکه خدا آن هراس را به سبب آن فرشته از او بگرداند تا خدا او را وارد بهشت سازد و با «هفت بار» «قدر»، سوره «حَمد» و «فلق» و «ناس» و «توحید» و «آیت الکرسی» را هر کدام «سه بار» بخواند.
و نیز در چگونگی زیارت آنان، روایت دیگری از محمد بن مسلم روایت شده که گفت: خدمت حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: مردگان را زیارت کنیم؟ فرمود: آری، گفتم: آیا آنان می دانند که ما به زیارتشان رفته ایم؟ فرمود: آری به خدا قسم می دانند و شاد می شوند و به شما انس می گیرند، عرض کردم: وقتی به زیارتشان می رویم چه بگوییم؟ فرمود: بگو:
اللّهُمَّ جافِ الْأَرْضَ عَنْ جُنُوبِهِمْ، وَصاعِدْ إِلَیک أَرْواحَهُمْ، وَلَقِّهِمْ مِنْک رِضْواناً، وَأَسْکنْ إِلَیهِمْ مِنْ رَحْمَتِک مَا تَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ، وَتُؤْنِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ، إِنَّک عَلَی کلِّ شَیء قَدِیرٌ.
سید ابن طاووس فرموده است: وقتی که بین قبرهای مؤمنان می باشی، «یازده مرتبه» «توحید» بخوان و آن را برای ایشان هدیه کن، به تحقیق روایت شده: که خدا به خواننده آن به عدد مردگان ثواب می دهد.
در کتاب «کامل الزیارات» از حضرت صادق(علیه السلام) روایت شده: چون مردگان را پیش از طلوع آفتاب زیارت کنید می شنوند و به شما پاسخ می دهند و اگر پس از طلوع آفتاب زیارت کنید، می شنوند و پاسخ نمی دهند.
در کتاب «دعوات» راوندی حدیثی در کراهت زیارت مردگان در شب، از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده، چنان که به حضرت ابوذر فرمود: «وَ لا تَزُرْهُمْ أَحْیَانا بِاللَّیْلِ؛ آنان را احیاناً در شب زیارت مکن».
در مجموعه ی شیخ شهید از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) روایت شده است: که هیچ کس نزد قبر مرده ای سه مرتبه نمی گوید:
اللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُک بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ أَنْ لَاتُعَذِّبَ هذَا الْمَیتَ.
مگر اینکه خدای تعالی عذاب را در روز قیامت، از او دور گرداند. از کتاب «جامع الاخبار» نقل شده: بعضی از صحابه، از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند: که آن حضرت فرمود: برای اموات خود هدیه بفرستید، پرسیدیم: هدیه برای اموات چیست؟ فرمود: صدقه و دعا.
و فرمود: هر جمعه ارواح مؤمنان به آسمان دنیا می آیند و در برابر خانه ها و منازل خود قرار می گیرند و هر یک از ایشان به آواز حزین و با گریه فریاد می کنند: ای اهل من و اولاد من، ای پدر و مادر من، ای خویشان من، به ما به آنچه در دنیا در دست ما بود مهربانی کنید، عذاب و حساب آن بر ما و سودش برای غیر ماست و هر یک خویشان خود را فریاد می کنند: به ما مهربانی کنید به درهمی یا قرص نانی یا جامه ای که خداوند شما را از جامه ی بهشت بپوشاند. پس رسول خدا(صلی الله علیه وآله) گریه کرد و ما گریه کردیم و آن حضرت از زیادی گریستن قدرت بر سخن گفتن نداشت، آنگاه فرمود: اینان برادران دینی شمایند که پس از شادی و نعمت، تبدیل به خاک پوسیده شده اند، اینان به عذاب و هلاکت بر جان های خود فریاد می کنند و می گویند: وای بر ما، اگر آنچه در دست ما بود در طاعت و رضای خدا انفاق می کردیم، نیازمند به شما نبودیم، پس با حسرت و پشیمانی باز می گردند و فریاد می زنند، صدقه مردگان را زود بفرستید.
و نیز از آن حضرت روایت کرده: هر صدقه ای که برای میت داده می شود، فرشته ای آن را در طبقی می گیرد که شعاع آن درخشان است و به هفت آسمان می رسد، پس لب قبر می ایستد و فریاد می کند: «اَلسَّلامُ عَلَیکم یا اَهلَ القُبورِ، اهل شما این هدیه را به سوی شما فرستادند»، پس میت آن را می گیرد و وارد قبر خود می کند و خوابگاهش با آن گسترده می شود. سپس فرمود: هرکس میت را با دادن صدقه مهربانی کند، برای اوست نزد خدا از پاداش، مانند کوه احد و روز قیامت در سایه عرش خدا می باشد، روزی که سایه ای جز سایه عرش خدا نیست؛ زنده و مرده به این صدقه نجات می یابند.
حکایت شده: امیر خراسان را در خواب دیدند که می گفت: برای من آنچه را که برای سگان خود می اندازید بفرستید که به آن نیازمندم.
بدان که زیارت قبور مؤمنان ثواب بسیار دارد و علاوه بر فواید عظیمه ای که بر آن مترتّب است، باعث عبرت و آگاهی و زهد و بی میلی به دنیا و رغبت در آخرت می شود و به هنگام اندوه بسیار و شادی فراوان، باید به قبرستان رفت.
عاقل آن است که در قبرستان از اموات عبرت بگیرد تا لذّت دنیا از دلش بیرون رود و شیرینی کالای دنیوی در کامش تلخ گردد و در فنای دنیا و دگرگونی احوال آن تفکر کند و توجه کند که او نیز به نزدیک ترین زمان مثل ایشان خواهد شد و دستش از عمل کوتاه و سبب عبرت دیگران شود.
راستی که شیخ نظامی در گفته اش زیبا سروده است:
زنده دلی در صف افسردگان
رفت به همسایگی مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح پاک
روح بقا جست ز هر روح پاک
کارشناسی پی تفتیش حال
کرد از او بر سر راهی سؤال
کین همه از زنده رمیدن چراست
رخت سوی مرده کشیدن چراست
گفت پلیدان به مغاک اندرند
پاک نهادان تَهِ خاک اندرند
مرده دلانند به روی زمین
بهر چه با مرده شوم هم نشین
همدمی مرده دهد مردگی
صحبت افسرده دل افسردگی
زیر گِل آنان که پراکنده اند
گرچه به تَن مرده به دِل زنده اند
مرده دلی بود مرا پیش از این
بسته هر چون و چرا پیش از این
زنده شدم از نظر پاکشان
آب حیات است مرا خاکشان
روایت شده: که خدای متعال به عیسی (علیه السلام) وحی فرمود:
یَا عِیسی، هَبْ لِی مِنْ عَیْنِکَ الدُّمُوعَ، وَ مِنْ قَلْبِکَ الْخُشُوعَ، وَ اکْحَلْ عَیْنَیْکَ بِمِیلِ الْحُزْنِ إِذا ضَحِکَ الْبَطَّالُونَ، وَ قُمْ عَلَی قُبُورِ الْأَمْواتِ فَنادِهِمْ بِالصَّوْتِ الرَّفِیعِ لَعَلَّکَ تَأْخُذُ مَوْعِظَتَکَ مِنْهُمْ، وَ قُلْ: إِنِّی لاحِقٌ بِهِمْ فِی اللَّاحِقِینَ.