تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۱ - یک جرعه ی می اگر، دهندم چه شود
یک جرعه ی می اگر، دهندم چه شود
آسوده اگر، زغم کنندم چه شود
رندان به یکی ساغر می گر بکنند
فارغ ز خیال چون و چندم چه شود
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۲ - در کعبه ی گل باغ جنان خواهی دید
در کعبه ی گل باغ جنان خواهی دید
در کعبه ی دل جان جهان خواهی دید
زین هر دو برو به کعبه ی کوی حسین
کانجا به خدا، هم این هم آن خواهی دید
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۳ - از چیست که سنّیان تعلّل دارند
از چیست که سنّیان تعلّل دارند
در دوستی علی تزلزل دارند
قومی به خدایی اش تأمّل نکنند
ایشان به خلافتش تأمّل دارند
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۴ - از علم بود عمل «وفایی» منظور
از علم بود عمل «وفایی» منظور
گر، بی عمل است جمله کبر است، و غرور
علمی که به پیش عالم بی عمل است
مانند چراغ باشد اندر، کف کور
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۵ - عشّاق ز عشقت همه در سوز و گداز
عشّاق ز عشقت همه در سوز و گداز
زهّاد ز شوقت همه در وجد و نیاز
دارم منِ محروم به حسرت چشمی
از دور، که مانده است بر، روی تو باز
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۶ - کو دختر رز، که تا دل و دین دهمش
کو دختر رز، که تا دل و دین دهمش
وین نقد روان به جای کابین دهمش
گر چرخ به عقد من در آرد، او را
از تاک هزار عقد پروین دهمش
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۷ - گر، دوست خداست گو همه دشمن باش
گر، دوست خداست گو همه دشمن باش
در حصن حصین قادر ذوالمن باش
گر تکیه به حفظ او کنی چون یُونُس
در کام نهنگ اگر روی ایمن باش
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۸ - از حُبّ علی نمی توان شد منفک
از حُبّ علی نمی توان شد منفک
از بهر حلال زاده آمد چو محک
هرکس که نه حُبّ مرتضی در دل اوست
در تخم زنائیش نه ریب است و شک
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۲۹ - تا گشت رضای او رضای من و دل
تا گشت رضای او رضای من و دل
حاصل شده است مدّعای من و دل
گر، از غم او هلاک گردم چه غم است
یک دم غم اوست خونبهای من و دل
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۰ - من جز، بر قومِ باده نوشان نروم
من جز، بر قومِ باده نوشان نروم
هرگز، به بر زهد فروشان نروم
این طایفه را، جای اگر فردوس است
دوزخ روم و به پیش اوشان نروم
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۱ - جنّت به بها، نمی‌دهی می‌دانم
جنّت به بها، نمی‌دهی می‌دانم
امّا به بهانه می‌دهی می‌دانم
گر نیست بها، بهانه دارم بسیار
بر اشک شبانه می‌دهی می‌دانم
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۲ - بر دوش نبی علی چو بنهاد قدم
بر دوش نبی علی چو بنهاد قدم
افکند خدایان همه از طاق حرم
بشکست زبس خدا، در آن روز آن شاه
نامش به خدایی همه جا گشت علم
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۳ - در بندگی خدای خود مأمورم
در بندگی خدای خود مأمورم
با آنکه هوای نفس را، مقهورم
گویند که مجبور نئی مختاری
بالله که در اختیار هم مجبورم
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۴ - در معنی حرف بایدت پی بردن
در معنی حرف بایدت پی بردن
با مهر ده و دو مه «وفایی» مردن
آبی که تغیر شد، به اوصاف ثلاث
گر آب حیات است نباید خوردن
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۵ - نبود، به جز از مهر علی در دل من
نبود، به جز از مهر علی در دل من
از هر دو جهان همین بود حاصل من
صد شکر که دست قدرت از روز ازل
با مهر علی سرشته آب و گل من
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۶ - با موی سفید آمدم و روی سیاه
با موی سفید آمدم و روی سیاه
نا کرده ترا، بندگی و کرده گناه
از کرده و ناکردهٔ خود منفعلم
«لا حُولَ وَلا قوّة الاّ بالله»
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۷ - دل بسته «وفایی» به تولاّی علی
دل بسته «وفایی» به تولاّی علی
بگسسته ز هرچه غیر سودای علی
در این سودا، ملامتم کس نکند
من ماهی و آب من ز دریای علی
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۸ - شک نیست «وفایی» که خدا نیست علی
شک نیست «وفایی» که خدا نیست علی
امّا، دمی از خدا جدا نیست علی
دانم اگرش جدا خدا، نیست رضا
خوانم اگرش خدا رضا، نیست علی
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۳۹ - یک سر، داری هزار، سودا در وی
یک سر، داری هزار، سودا در وی
یک دل چندین هزار غوغا در وی
چندان شده جا، تنگ در این خانه که نیست
گنجایش لا اِلهَ اِلاّ در وی
وفایی شوشتری : رباعیات
شماره ۴۰ - می نوش که تا، زندهٔ جاوید شوی
می نوش که تا، زندهٔ جاوید شوی
در هر دو جهان قبله ی امّید شوی
یک ساغر، اگر خوری «وفایی» به خدا
از سر تا پا تمام توحید شوی