تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۰ - چشمان تو در فتنه‌گری یکدله‌اند
چشمان تو در فتنه‌گری یکدله‌اند
تاراج‌گر متاع صد قافله‌اند
خط تو غبار دارد از زلف مدام
با آنکه چو بنگری ز یک سلسله‌اند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۱ - ای خواجه تو می‌روی و دنیا ماند
ای خواجه تو می‌روی و دنیا ماند
بیچاره تنت به گور تنها ماند
سرمایة عمر چون به جا هیچ نماند
سودی ندهد که مال بر جا ماند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۲ - آنانکه رهی به عالم دل دارند
آنانکه رهی به عالم دل دارند
از صحبت جسم پای در گل دارند
بی‌جاده گر افتند به ره عیب مکن
در گمشدگی رهی به منزل دارند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۳ - هر دل که هوای عالم راز کند
هر دل که هوای عالم راز کند
باید گرة علاقه را باز کند
دام است تعلّقات دنیایی دام
در دام چگونه مرغ پرواز کند!
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۴ - خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند
خورشید چو ذرّه آرزوی تو کند
گردون شب و روز جستجوی تو کند
گُل در تو نمی‌رسد به خوبی هر چند
در خلوتِ غنچه مشق روی تو کند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۵ - گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند
گر دل ز فروغ عشق پیرایه کند
فردوس ز خاک پاش سرمایه کمند
این دانه که در زمین تن افکندند
گر برخیزد بر آسمان سایه کند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۶ - آمد به من از تو مصرعی چند بلند
آمد به من از تو مصرعی چند بلند
دل را زشکفتگی شکر خند بلند
اینست سخن نه آنکه از کوچة لفظ
معنی زند از تنگی جا گند بلند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۷ - آنانکه خدا را به نظر می‌دانند
آنانکه خدا را به نظر می‌دانند
راهی به مؤثر از اثر می‌دانند
جمعی که قیاس گل گرفتند ز خار
معلوم که از گل چه قدر می‌دانند
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۸ - هر دل که به اسرار جلی گرم بود
هر دل که به اسرار جلی گرم بود
پشتش به نبی و به ولی گرم بود
دم سردی روزگار سردش نکند
آنرا که دل از مهر علی گرم بود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۵۹ - تا مرد مجرّد از من و ما نبود
تا مرد مجرّد از من و ما نبود
از بهر سلوک او مهیّا نبود
تریاکی عادتی، عجب نیست ترا
گر بادة تحقیق گوارا نبود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۰ - با خلق جهان غیر نزاعی نبود
با خلق جهان غیر نزاعی نبود
روزی نبود که اختراعی نبود
فیّاض بساط مهر برچین کامروز
کاسدتر ازین جنس متاعی نبود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۱ - در عهد تو حسن را زکاتی نبود
در عهد تو حسن را زکاتی نبود
پیمان و وفای را ثباتی نبود
سهلست اگر روی ز من گردانی
این هم خالی ز التفاتی نبود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۲ - گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود
گر مشکل حشر بر تو مفتوح شود
تو نوح و تن تو کشتی نوح شود
امروز چنین که روح تو تن شده است
فردا چه عجب تن تو گر روح شود!
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۳ - چون جبهه‌اش از ناز گرهگیر شود
چون جبهه‌اش از ناز گرهگیر شود
وز غمزه تبسم آشتی سیر شود
تیر نگهش بال غضب بگشاید
جوهر گرة ابروی شمشیر شود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۴ - سعی تو کلید قفل مشکل نشود
سعی تو کلید قفل مشکل نشود
تقدیر به تدبیر تو باطل نشود
گر هر دو جهان خواسته باشند چه سود
چیزی که خدا نخواست حاصل نشود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۵ - تا از سر مرد عقل بیرون نشود
تا از سر مرد عقل بیرون نشود
در وادی غم پیرو مجنون نشود
دردی که نداری نتوان بر خود بست
تا خون نخوری اشک تو گلگون نشود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۶ - در کفر و در اسلام دری باز نبود
در کفر و در اسلام دری باز نبود
عشق آمد و درهای فرو بسته گشود
یک ذرّه چنانکه می‌نمودیم نه‌ایم
عشق آمد و آن چنانکه هستیم نمود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۷ - خود را با ما چو دیده بستیم نمود
خود را با ما چو دیده بستیم نمود
گردی بودیم چون نشستیم نمود
در پردة آینه نهان بود رخش
این چهره درست تا شکستیم نمود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۸ - تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود
تا نیش زبانم رگ اندیشه گشود
غارت‌زدة دو کونم از گفت و شنود
از شومی یک زبان به بادش دادم
نقدی که ز پنج حس دل اندوخته بود
فیاض لاهیجی : رباعیات
شماره ۶۹ - در دل هیچم ز خیر و شر درناید
در دل هیچم ز خیر و شر درناید
در کلبة من پرتو خور درناید
پرویزن حسن است مژه در نظرم
تا هر چه بد است در نظر درناید