تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۸ - ایفرق ترا تاج تفاخر بفرق
ایفرق ترا تاج تفاخر بفرق
در بحرمی از خماریم ساز غرق
مپسند که امشب برمستان غرور
ریزم عرق وجه پی وجه عرق
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۱۹ - آنچای که چون خور دهد از جام شعاع
آنچای که چون خور دهد از جام شعاع
از قلب زدوده زنگ و از مغز صداع
همرنگ می است لیک می را باوی
فرقیست که در میان جلق است و جماع
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۰ - زاهد چه پی کوثر و زمزم گردم
زاهد چه پی کوثر و زمزم گردم
بگذار بجام باده جم گردم
داد آخرت آدم صفی بر دنیا
من پر که ترقی کنم آدم گردم
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۱ - تا کی دم پستی و بلندی بزنیم
تا کی دم پستی و بلندی بزنیم
از حادثه درد دردمندی بزنیم
بنشین به بساط تا نشاطی بکنیم
بر خیز برندی که برندی بزنیم
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۲ - عمری به جهان چو پایکوبی کردم
عمری به جهان چو پایکوبی کردم
در خلق سیاحتی قلوبی کردم
مشنو که نبیند آدمی بد از خوب
من بد دیدم به هر که خوبی کردم
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۳ - دلاک پسر نکار مه پیکر من
دلاک پسر نکار مه پیکر من
کز تیغش رشکهاست درخنجر من
از بهر تراشیدن سر چون خیزد
بیرون آید زشوق ...از سرمن
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۴ - عطارد پسر شکر ز مرجانم ده
عطارد پسر شکر ز مرجانم ده
عنابی از آن لبان خندانم ده
به دانه بهل به زنخدانم بخش
بردار سپستان و دو پستان و دو پستانم ده
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۵ - گویند بمعراج که امریست جلی
گویند بمعراج که امریست جلی
حق بود و رسول و آنکه حق راست ولی
لیکن چو نصاری تو به تثلیت مکوش
کانجمله علی بود و علی بود و علی
جیحون یزدی : رباعیات
شماره ۲۶ - گر رسته شوی جنت و کوثر خواهی
گر رسته شوی جنت و کوثر خواهی
وربسته شوی شوکت و افسر خواهی
شوبنده درگاه علی اکبر فیض
از ایزد اگر که فیض اکبر خواهی
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۱۸ - به شاهد لغت لست، بمعنی چیزی قوی
گر سیر شدی بتا ز من در خور هست
زیرا که ندارم ای صنم چیزی لست
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۷۰ - به شاهد لغت چکوک بمعنی چکاوک
چون ماهی شیم کی خورد غوطه چغوک
کی دارد جغد خیره سر لحن چکوک
لبیبی : ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
شمارهٔ ۷۱ - به شاهد لغت کوک، بمعنی نوعی تره یا کاهو
از زبان باشد بر مردم دانی
گاه آب دهی و گاه می آری کوک
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۱ - تاریخ وفات حاجی بهرام
حاجی بهرام بود از اعیان رفت
از دار فنا به ملک جاویدان رفت
تاریخ وفات او خرد از سر درد
گفتا ز جهان یگانه دوران رفت
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۲ - تاریخ وفات حاجی بهرام
حاجی بهرام ای دریغا
از ملک وجود بست رحلت
تاریخ وفات او عزیزی
با قصر بهشت کرد اشارت
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۳ - دعوای دختر هزاره سلطان
دارم طلبی ز یار جانی دو سه کفش
نی زرد بود نه قرمزی و نه بنفش
نی چرم نه سختیان نه میشی باشد
نی کوبه به او رسیده باشد نه درفش
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۴ - جواب آخوند ملا سیدا
دنیاست عروس سه طلاق است سه کفش
نی زرد بود نه قرمزی و نه بنفش
این را تو اگر ز یار جانی طلبی
میدان به یقین که جنگ مشت است و درفش
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۶ - اسبیات
صاحب جاها ترا ز من نیست خبر
هرگز نکنی به حال افتاده گذر
اسپی که به بنده وعده کردی نرسید
این وعده تو سراسپگی بود مگر
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۷ - اسبیات
ای میر عالمی ز عطای تو بهره مند
لطفت چرا کند به من خسته ماجرا
اسپی که از برای من انعام کرده یی
آن هم به کهکشان فلک می کند چرا
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۸ - اسبیات
صاحب جاها من از تو زر می طلبم
بی توشه ام و زاد سفر می طلبم
هر چند دویدم اسپ با من نرسید
این بار ز تو کرای خر می طلبم
سیدای نسفی : رباعیات
شمارهٔ ۱۴ - اسبیات
اسپی دارم که دم علم می سازد
زین را ز پشت بر شکم می سازد
بوداست مگر به اسپ شطرنج یکی
از دور پیاده دیده رم می سازد