تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۰ - خورشید که گرمی جهان را سبب است
خورشید که گرمی جهان را سبب است
از شعله آه من گرفتار شب است
ز آتشکده سینه من می خیزد
این دود سیه که حاصل تاب و تب است
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۱ - خون در تن من ز شوق تو جوش گرفت
خون در تن من ز شوق تو جوش گرفت
وز ناله تلخ من جهان نوش گرفت
از وصل تو عاقبت در آغوشم بود
رفتی و مرا بلا در آغوش گرفت
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۲ - دل عادت چشم جنگجوی تو گرفت
دل عادت چشم جنگجوی تو گرفت
جان کرد هزیمت سر کوی تو گرفت
گفتم که خط تو جانب من گیرد
آن هم طرف روی نکوی تو گرفت
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۳ - دل درد تو جای جان در آغوش گرفت
دل درد تو جای جان در آغوش گرفت
جان زهر تو خوشگوار چون نوش گرفت
نظاره تو جزیه ام از دیده ستد
اندیشه تو خراجم از هوش گرفت
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۴ - دل در برم آن نگار سرکش بگداخت
دل در برم آن نگار سرکش بگداخت
جان در تن من چون می بیغش بگداخت
این خون جگر نیست مگر از تف دل
در بوته دیده من آتش بگداخت
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۵ - در هجر تو پیمانه غم لبریز است
در هجر تو پیمانه غم لبریز است
پرویزن دیده بی تو محنت بیز است
شعله ز تنم بجای مو میروید
این شور زمین غم چه آتش خیز است
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۶ - در کین کس این چه رخ بر افروختن است
در کین کس این چه رخ بر افروختن است
جانها خود از آتش تو سوختن است
خونریزی ما به غمزه تعلیم مکن
کی شعله کشی به آتش آموختن است
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۷ - دل بازدیده گوی چوگان بلاست
دل بازدیده گوی چوگان بلاست
بازم مژه از تو نوک پیکان بلاست
آن جلوه جاودانه دیدم گفتم
جولان سمند عشق و میدان بلاست
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۸ - در سینه من که او شبستان وفاست
در سینه من که او شبستان وفاست
این دانه غم دل است یا تخم جفاست
این عمر من است یا شرر زار غم است
وین چشم من است یا کمینگاه بلاست
میرداماد : رباعیات
شماره ۵۹ - دریای بلاخوی جبین دل ماست
دریای بلاخوی جبین دل ماست
خاکستر محنت از زمین دل ماست
بر تیغ تو چون دست نثار افشانیم
جان رقص کنان در آستین دل ماست
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۰ - در قالب فطرت از تو جان دگر است
در قالب فطرت از تو جان دگر است
در تن ز خیال تو روان دگر است
در محور آسمان استعدادت
هر نقطه محیط آسمان دگر است
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۱ - دی مرکب حکمت آنکه بر گردون تاخت
دی مرکب حکمت آنکه بر گردون تاخت
بنشست و برای بنده معجونی ساخت
گفتی که مگر به هیمه هجرش پخت
کآتش ز حرارت به درونم انداخت
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۲ - دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
دستی که گرفتی سر آن زلف چو شست
پائی که ره وصل به سر می پیوست
زان دست کنون در غم دل دادم پای
زان پای کنون بر سر دل دادم دست
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۳ - دل بیهده ترک عشق دلدار گرفت
دل بیهده ترک عشق دلدار گرفت
شادی جهان جای غم یار گرفت
اکنون خجل است از آنکه مرآت وجود
بی صیقل عشق دوست ز نگار گرفت
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۴ - دوران که ز ظلم می نگنجید به پوست
دوران که ز ظلم می نگنجید به پوست
اکنون ز عدالت تو چون خلق نکوست
نبود عجب ار بود بعهد شباب
چون شادی روزگار پیش غم دوست
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۵ - روز از غم تو زهر بلا نوش من است
روز از غم تو زهر بلا نوش من است
شب دور ز تو ناله هم آغوش من است
دل موج سرشک من ز خون دید بگفت
کاین قلزم شعله موج سرجوش من است
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۶ - رسم شب ما ستاره پنهان شدن است
رسم شب ما ستاره پنهان شدن است
راه دل ما بر سر پیکان شدن است
خود آنچه به دور ما همین نادره است
جاوید شب تیره به پایان شدن است
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۷ - سر خیل نماز بودنم گر چه خطاست
سر خیل نماز بودنم گر چه خطاست
لیکن بخدا که از ریا مستثناست
اینک خوشم افتاده که در وقت نماز
پشتم به خلایق است و رویم به خداست
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۸ - صد شکر که کوچه عدم جای من است
صد شکر که کوچه عدم جای من است
بازار فنا گرم ز سودای من است
از سینه چو فکر یار بیرون نرود
گوئی که درون سینه دنیای من است
میرداماد : رباعیات
شماره ۶۹ - عشق آمد و هستی مرا بیشه بسوخت
عشق آمد و هستی مرا بیشه بسوخت
سودای تو بوم و برم اندیشه بسوخت
از آتش هجر عافیت سوز بپرس
کاین صاعقه نخل عمر تا ریشه بسوخت