تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۲۹ - ای آنکه رود بقالب از امر تو روح
ای آنکه رود بقالب از امر تو روح
از نور صدر اهل معنی مشروح
بر قلب صفی ز فتح بابت چه عجب
کابواب معارف تو گردد مفتوح
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۰ - ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح
ای لعل لب تو معجز خضر و مسیح
گه زنده برمز می‌کنی گاه صریح
با هم نبود لطیف و خوش و قند و نمک
جز در سخنت که هست شیرین و ملیح
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۱ - بی‌مهر علی که هست میزان فلاح
بی‌مهر علی که هست میزان فلاح
سودی ندهد به هیچکس علم و صلاح
تا باب نجات بر تو گردد مفتوح
از نام علی بدست آور مفتاح
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۲ - ای آنکه مقلب مسائی و صباح
ای آنکه مقلب مسائی و صباح
لبریز بود ز رواح فیضت اقداح
هر مفسده که هست در کار صفی
اصلاح تو کن که قادری بر اصلاح
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۳ - هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح
هستی یم و دین کشتی و حیدر ملاح
زین ورطه بود ولای ملاح فلاح
خواهی اگر آوری به کف گوهر عشق
در بحر ولایت علی شو سباح
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۴ - ای ماه من ای نگار شیرین پاسخ
ای ماه من ای نگار شیرین پاسخ
دی رقت و جهان ز فرودین شد خلخ
بر خیز و بر افروز بزیبائی رخ
تا بر همه نو بهار گرددد فرخ
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۵ - یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخ
یغمای نگاه بین که آن دلبر شوخ
چیزی نگذاشت دیگر از بهر شیوخ
عقل و دل و دین بجمله شد غارت
علم و عمل از اشاره شد منسوخ
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۶ - از آنکه بجز توأم پناهی نبود
از آنکه بجز توأم پناهی نبود
وز حادثه‌ام گریز گاهی نبود
بیچارگیم ببین و راهی بنما
اکنون که گشایشی‌ ز راهی نبود
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۷ - ما را سر ملک و فکر شاهی نبود
ما را سر ملک و فکر شاهی نبود
با خصم بنای داد خواهی نبود
شد جامه ما بخم‌الفقر سواد
رنگی به جهان پس از سیاهی نبود
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۸ - زین منزل جسم عاقبت نقل بود
زین منزل جسم عاقبت نقل بود
وین دیده شود نه قصه و نقل بود
جائیکه بزور نی بدلخواه برند
بی‌ترس کسی رود که بی‌عقل بود
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۳۹ - بر ما اگر ابلهی بناگاه زند
بر ما اگر ابلهی بناگاه زند
خود را بغلط به تیر الله زند
ما بد نکنیم و بد نخواهیم بکس
هشدار که بد بجان بدخواه زند
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۰ - گر کار جهان بوفق دلخواه نشد
گر کار جهان بوفق دلخواه نشد
یا گاه بتدبیر تو شد گاه نشد
در فکر مرو که فتح اینراه نشد
سریست که کس بدهر آگاه نشد‌
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۱ - آنانکه بمعرفت مسلم بودند
آنانکه بمعرفت مسلم بودند
در علم و فطن وحید عالم بودند
سر رشته به دست هیچکس نامد و خود
در کار جهان چو رشته در هم بودند
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۲ - آنانکه براه عقل و برهان رفتند
آنانکه براه عقل و برهان رفتند
و آنان که برسم علم و ایمان رفتند
آگاه نگشتند ز اسرار وجود
حیران بجهان شدند و حیران رفتند
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۳ - گر کار جهان به میل ما ساز نشد
گر کار جهان به میل ما ساز نشد
ور باب مرادمان به رخ باز نشد
تسلیم شویم و ترک تدبیر کنیم
تدبیر ندارد آنچه ز آغاز نشد
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۴ - یا‌رب غلطم فزون ز مقدار بود
یا‌رب غلطم فزون ز مقدار بود
روزم سیه از خطای بسیار بود
با اینمهه نیست افتخارم بکسی
فخرم همه بر خدای غفار بود
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۵ - کس خاطر من بیارئی شد نکرد
کس خاطر من بیارئی شد نکرد
وز بند غمم زمانی آزاد نکرد
اظهار شکستگی نکردم بکسی
کود داد اگر نکرد بیداد نکرد
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۶ - ا‌رب چو من ار گناهکاری باشد
ا‌رب چو من ار گناهکاری باشد
غفران ترا در انتظاری باشد
عفوت ز پی گناهکاران گردد
چون یار که در سراغ یاری باشد
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۷ - ای آنکه بجز تو هرگزم یا نبود
ای آنکه بجز تو هرگزم یا نبود
در شدت و محنتم نگهدار نبود
در مهلکه‌ها که بسته بد راه نجات
افتادم و جز توأم مدد کار نبود
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۴۸ - ای آنکه بجز تو یار و همراز نبود
ای آنکه بجز تو یار و همراز نبود
روزی که مرا معین و دمساز نبود
وقتی نه چنین بود که بر من هرگز
جز باب عنایتت دری باز نبود