تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۵۹ - یا شاه تویی آنکه خدا را شیری
یا شاه تویی آنکه خدا را شیری
خندق جه و مرحب کش و خیبر گیری
مپسند غلام عاجزت یا مولا
ایام کند ذلیل هر بی‌پیری
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۰ - یا گردن روزگار را زنجیری
یا گردن روزگار را زنجیری
یا سرکشی زمانه را تدبیری
این زاغوشان بسی پریدند بلند
سنگی چوبی گزی خدنگی تیری
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۱ - از کبر مدار هیچ در دل هوسی
از کبر مدار هیچ در دل هوسی
کز کبر به جایی نرسیدست کسی
چون زلف بتان شکستگی عادت کن
تا صید کنی هزار دل در نفسی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۲ - ای در سر هر کس از خیالت هوسی
ای در سر هر کس از خیالت هوسی
بی یاد تو برنیاید از من نفسی
مفروش مرا به هیچ و آزاد مکن
من خواجه یکی دارم و تو بنده بسی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۳ - گر شهره شوی به شهر، شرالناسی
گر شهره شوی به شهر، شرالناسی
ورخانه نشینی همگی وسواسی
به زان نبود که همچو خضر و الیاس
کس نشناسد ترا تو کس نشناسی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۴ - تا نگذری از جمع به فردی نرسی
تا نگذری از جمع به فردی نرسی
تا نگذری از خویش به مردی نرسی
تا در ره دوست بی سر و پا نشوی
بی درد بمانی و به دردی نرسی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۵ - گه شانه کش طرهٔ لیلا باشی
گه شانه کش طرهٔ لیلا باشی
گه در سر مجنون همه سودا باشی
گه آینهٔ جمال یوسف گردی
گه آتش خرمن زلیخا باشی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۶ - مآزار دلی را که تو جانش باشی
مآزار دلی را که تو جانش باشی
معشوقهٔ پیدا و نهانش باشی
زان می‌ترسم که از دلازاری تو
دل خون شود و تو در میانش باشی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۷ - جان چیست غم و درد و بلا را هدفی
جان چیست غم و درد و بلا را هدفی
دل چیست درون سینه سوزی و تفی
القصه پی شکست ما بسته صفی
مرگ از طرفی و زندگی از طرفی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۸ - بگشود نگار من نقاب از طرفی
بگشود نگار من نقاب از طرفی
برداشت سفیده دم حجاب از طرفی
گر نیست قیامت ز چه رو گشت پدید
ماه از طرفی و آفتاب از طرفی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۶۹ - وصافی خود به رغم حاسد تا کی
وصافی خود به رغم حاسد تا کی
ترویج چنین متاع کاسد تا کی
تو معدومی خیال هستی از تو
فاسد باشد خیال فاسد تا کی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۰ - ای دل زشراب جهل مستی تا کی
ای دل زشراب جهل مستی تا کی
وی نیست شونده لاف هستی تا کی
گر غرقهٔ بحر غفلت و آز نه‌ای
تردامنی و هواپرستی تا کی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۱ - ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی
ای آنکه به کنهت نرسد ادراکی
کونین به پیش کرمت خاشاکی
از روی کرم اگر ببخشی همه را
بخشیده شود پیش تو مشت خاکی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۲ - ای از تو به باغ هر گلی را رنگی
ای از تو به باغ هر گلی را رنگی
هر مرغی را زشوق تو آهنگی
با کوه زاندوه تو رمزی گفتم
برخاست صدای ناله از هر سنگی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۳ - تا بتوانی بکش به جان بار دلی
تا بتوانی بکش به جان بار دلی
می‌کوش که تا شوی ز دل یار دلی
آزار دلی مجو که ناگاه کنی
کار دو جهان در سر آزار دلی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۴ - از درد تو نیست چشم خالی ز نمی
از درد تو نیست چشم خالی ز نمی
هر جا که دلیست شد گرفتار غمی
بیماری تو باعث نابودن ماست
ای باعث عمر مامبادت المی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۵ - بی پا و سران دشت خون آشامی
بی پا و سران دشت خون آشامی
مردند ز حسرت و غم ناکامی
محنت زدگان وادی شوق ترا
هجران کشد و اجل کشد بدنامی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۶ - دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی
دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی
در دیده تویی و گرنه می‌دوختمی
دل منزل تست ورنه روزی صدبار
در پیش تو چون سپند می‌سوختمی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۷ - حقا که اگر چو مرغ پر داشتمی
حقا که اگر چو مرغ پر داشتمی
روزی ز تو صد بار خبر داشتمی
این واقعه‌ام اگر نبودی در پیش
کی دیده ز دیدار تو برداشتمی
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۶۷۸ - هستی که عیان نیست روان در شانی
هستی که عیان نیست روان در شانی
در شان دگر جلوه کند هر آنی
این نکته بجو ز کل یوم فی شان
گر بایدت از کلام حق برهانی