تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۷ - رندان گاهی ملک جهان می‌بازند
رندان گاهی ملک جهان می‌بازند
گاهی به نگاهی، دل و جان می‌بازند
این طور قمار، نه چند است و نه چون
هر طور برآید، آنچنان می‌بازند
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۸ - با دل گفتم: به عالم کون و فساد
با دل گفتم: به عالم کون و فساد
تا چند خورم غم؟ تنم از پا افتاد
دل گفت: تو نزدیک به مرگی، چه غم است
بیچاره کسی که این دم از مادر زاد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۲۹ - ای در طلب علوم، در مدرسه چند؟
ای در طلب علوم، در مدرسه چند؟
تحصیل اصول و حکمت و فلسفه چند؟
هر چیز به جز ذکر خدا وسوسه است
شرمی ز خدا بدار، این وسوسه چند؟
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۰ - خوش آن که صلای جام وحدت در داد
خوش آن که صلای جام وحدت در داد
خاطر ز ریاضی و طبیعی آزاد
در منطقهٔ فلک نزد دست خیال
در پای عناصر، سر فکرت ننهاد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۱ - دیدی که بهائی چو غم از سر وا کرد
دیدی که بهائی چو غم از سر وا کرد
از مدرسه رفت و دیر را مائوا کرد
مجموع کتابهای علم درسی
از هم بدرید و کاغذ حلوا کرد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۲ - او را که دل از عشق مشوش باشد
او را که دل از عشق مشوش باشد
هر قصه که گوید همه دلکش باشد
تو قصهٔ عاشقان، همی کم شنوی
بشنو، بشنو که قصه‌شان خوش باشد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۳ - تا نیست نگردی، ره هستت ندهند
تا نیست نگردی، ره هستت ندهند
این مرتبه با همت پستت ندهند
چون شمع قرار سوختن گر ندهی
سر رشتهٔ روشنی به دستت ندهند
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۴ - فردا که محققان هر فن طلبند
فردا که محققان هر فن طلبند
حسن عمل از شیخ و برهمن طلبند
از آنچه دروده‌ای، جوی نستانند
وز آنچه نکشته‌ای، به خرمن طلبند
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۵ - بر درگه دوست، هر که صادق برود
بر درگه دوست، هر که صادق برود
تا حشر ز خاطرش علائق برود
صد ساله نماز عابد صومعه‌دار
قربان سر نیاز عاشق برود
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۶ - دل درد و بلای عشقش افزون خواهد
دل درد و بلای عشقش افزون خواهد
او دیدهٔ دل همیشه در خون خواهد
وین طرفه که این ز آن «بحل» می‌طلبد
و آن در پی آنکه عذر او چون خواهد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۷ - دل جور تو، ای مهر گسل، می‌خواهد
دل جور تو، ای مهر گسل، می‌خواهد
خود را به غم تو متصل می‌خواهد
می‌خواست دلت که بی‌دل و دین باشم
باز آی، چنان شدم که دل می‌خواهد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۸ - لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد
لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد
هر گمره را روی به مقصد خواهد
گر جرم تو بی‌عد است، نومید مشو
لطف بی‌حد گناه بی‌عد خواهد
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۳۹ - ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
وی از تو حکایت وفا کس نشنید
قربان سرت شوم، بگو از ره لطف
لعلت، به دلم چه گفت کز من برمید
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۰ - کاری ز وجود ناقصم نگشاید
کاری ز وجود ناقصم نگشاید
گویی که ثبوتم انتفا می‌زاید
شاید ز عدم، من به وجودی برسم
زان رو که ز نفی نفی، اثبات آید
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۱ - آهنگ حجاز می‌نمودم من زار
آهنگ حجاز می‌نمودم من زار
کامد سحری به گوش دل این گفتار
یارب، به چه روی جانب کعبه رود
گبری که کلیسا از او دارد عار
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۲ - از دام دفینه، خوب جستیم آخر
از دام دفینه، خوب جستیم آخر
بر دامن فقر خود نشستیم آخر
مردانه گذشتیم، زآداب و رسوم
این کنده ز پای خود شکستیم آخر
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۳ - گفتم که کنم تحفه‌ات ای لاله عذار
گفتم که کنم تحفه‌ات ای لاله عذار
جان را، چو شوم ز وصل تو برخوردار
گفتا که بهائی، این فضولی بگذار
جان خود ز من است، غیر جان تحفه بیار
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۴ - از نالهٔ عشاق، نوایی بردار
از نالهٔ عشاق، نوایی بردار
وز درد و غم دوست، دوایی بردار
از منزل یار، تا تو ای سست قدم
یک گام زیاده نیست، پایی بردار
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۵ - در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
در کشتن من، هیچ نداری تقصیر
با غیر سخن کنی، که از رشک بسوز
سویم نکنی نگه، که از غصه بمیر
شیخ بهایی : رباعیات
رباعی ۴۶ - تا بتوانی، ز خلق، ای یار عزیز!
تا بتوانی، ز خلق، ای یار عزیز!
دوری کن و در دامن عزلت آویز!
انسان مجازیند این نسناسان
پرهیز! ز انسان مجازی، پرهیز!