تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۶ - بخیل چون زر قلبست و پند چون آتش
بخیل چون زر قلبست و پند چون آتش
نه زرّ قلب ز آتش سیاه‌ترگردد
ز حرص مال بخیلا مگو به ترک مآل
از آن بترس که روزیت بخت برگردد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۰ - بیا به خویش به گوهر نصیحتی داری
بیا به خویش به گوهر نصیحتی داری
چو خویشتن نپذیری مگوکه نپذیرد
بسا طبیب که دردی نکو علاج کند
ولیک خود به همان درد عاقبت میرد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۵۴ - کنون که دامن مقصود اوفتاد به چنگ
کنون که دامن مقصود اوفتاد به چنگ
به کام غیر ز کف دادنش محال بود
ز فرط شوق حضورش‌ هنوز حیرانم
که بر که می‌نگرم خواب یا خیال بود
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۵۹ - ازین حلاوت گفتار بس عجب نبود
ازین حلاوت گفتار بس عجب نبود
که خاک در طرب و آسمان به رقص آید
هرآن کمال که داغ قبول تست بر آن
چو ذات عقل مبر از عیب و نقص آید
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۹ - محققست که دنیا مثال مرداریست
محققست که دنیا مثال مرداریست
حرام صرف بر آن کس که هست برخوردار
ولی به حکم ضرورت به سالکان طریق
حلال گشته به هنگام نیستی مردار
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۰ - مگر به خنده درآیی وگرنه هیبت تو
مگر به خنده درآیی وگرنه هیبت تو
زبان عارف و عامی ببندد از گفتار
من از کلام تو گویم سخن چنان که قمر
ز آفتاب فلک عاریت کند انوار
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۹ - ابومسیلمه گر دعوی نبوت کرد
ابومسیلمه گر دعوی نبوت کرد
جز این چه سود که خوانند خلق کذابش
گرفتم آنکه به شب کرمکی همی تابد
چه حدٌ آنکه برابر کنی به مهتابش
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۰ - مگر خدای منزه نبود ای فرزند
مگر خدای منزه نبود ای فرزند
که این زمان تو منزه کنی به تسبیحش
کنایتیست سخنهای اهل شرع تمام
که هست شیوهٔ ارباب فقر تصریحش
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۱ - شهی که پردهٔ امکان اگر براندازد
شهی که پردهٔ امکان اگر براندازد
شناخت می‌نتواند جز ز دادارش
فرشته و فلک و عرن و فرش و لوح و قلم
بر او سلام فرستند و آل اطهارش
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۹ - مسلمست که‌‌ گنجشک نیست چون شهباز
مسلمست که‌‌ گنجشک نیست چون شهباز
ولی علاج ندارد ز پر زدن گنجشگ
تفاوتی که بود مشک و پشک را با هم
معینست ولیکن گزیر نیست ز پشگ
زرشگ اگرچه نباشد چو دانهٔ یاقوت
ولی هم از پی بیمار نافعست زرشگ
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۱ - ز فیض رحمت حق دمبدم فزون گردد
ز فیض رحمت حق دمبدم فزون گردد
جمال هستی ما را فروغ رونق و رنگ
چو در برابر خورشید نور آیینه
که لمحه لمحه به صیقل ازو زدایی زنگ
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۵ - جهان ز حوصلهٔ آرزو فراخ‌ترست
جهان ز حوصلهٔ آرزو فراخ‌ترست
ولیک بر تو بود تنگ‌تر ز چشم بخیل
تراکه خوشهٔ خرما به دست می‌نرسد
به غیر خار چه قسمت بری همی ز بخیل
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۹ - توان گریخت به جایی ز دشمنان لیکن
توان گریخت به جایی ز دشمنان لیکن
چو خود عدوی خودستم چگونه بگریزم
ز خویش لاجرمم چون‌‌ گریز ممکن نیست
جز این چه چاره که با خود همیشه بستیزم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۳ - هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد
هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد
ازو نماند به جز نام زشت در عالم
اگرچه دولت کسری بسی نماند ولی
به عدل و داد شدش نام در زمانه علم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۰ - وزیر عصر و مجیر جهان مشیرالملک
وزیر عصر و مجیر جهان مشیرالملک
دبیر دولت و صدر مهین و بل جهان
محیط جود محمّدعلی که همّت او
چو فیض هستی و صنع قضا نداشت کران
چو نور در بصر و جان به جسم و دل در بر
بزرگتر ز جهان بود در میان جهان
چنان دقیق که کلکش دقایق شب و روز
حساب کردی از ابتدای خلق زمان
عجب نباشد اگر در حسابگاه نشور
حساب خلق سپارد به کلک او یزدان
ندیده بودم الا پس از وفات مشیر
که زیر خاک رود بحر و جان سپاردکان
بمرد و مرد به همراه او سخا و کرم
برفت و رفت به دنبال او قرار و توان
برفت و زو دو گهر یادگار ماند بلی
بجزگهر چه بود یادگار از عمّان
چو او بمرد وگهرهای او یتیم شدند
گهرشناس‌ خرد گوهر یتیم به جان
پس از هلاک وی این نکته گشت معلومم
که آفتاب توان کرد زیرگل پنهان
قدش کمان بد وکلکش‌ به‌راستی چون تیر
به حیرتم که چرا ماند تیر و جست کمان
به کیش من سر آن تیر را بریدن به
به جرم آنکه کمان را چرا نشد قربان
حکیم گوید چرخ از زمین بزرگترست
ولی منت بنمایم خلاف این برهان
از آنکه من به سر تربت مشیر شدم
سپهر دیدم در خاک تیره کرده کمان
ز بسکه عالم امکان به شخص او بد تنگ
نموده جانش بدرود عالم امکان
بزرگتر ز جهانی شد از جهان بیرون
جهان به خلق جهان تنگ‌‌ گشته اینت نشان
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۳ - بسا مزور و صوفی‌نمای ازرق‌پوش
بسا مزور و صوفی‌نمای ازرق‌پوش
که اقتباس کند گفتگوی درویشان
به ذکر و فکر همی خلق را فریب دهد
که پرکند شکم از خوان نعمت ایشان
کجا شبانی ارباب دل بود لایق
کسی که سیرت گرگست و صورت‌میشان
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۵ - به سوی بحر خدا بگذر ای نسیم صبا
به سوی بحر خدا بگذر ای نسیم صبا
زمین ببوس و ز روی ادب سلامش کن
برای آنکه دلش را ز من نرنجانی
فزون از آنکه توان گفت احترامش کن
پس از سلام و زمین‌بوس و احترام تمام
ز من به گوش به آهستگی پیامش کن
که اسبکی که به من وعده کرده‌ای بفرست
وگر چو گردون سرکش بود لجامش کن
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۷ - دو سال تلخ نشاند شراب را در خم
دو سال تلخ نشاند شراب را در خم
که عیش دلشده‌ای زود می‌شود شیرین
چه گنج‌ها که نهد زیر خاک تا روزی
به التفات وی از مسکنت رهد مسکین
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۲ - درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع
درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع
مگو چو کار جهان درهمست و آشفته
هزار گنج نصیحت درون هر حرفش
چون روح در دل و دانش به مغز بنهفته
ولی خبر نه ازین بوالفضول نادان را
ازین که بر سر هر گنج اژدها خفته
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۴ - دلاکنون چو نداری به عرش وکرسی راه
دلاکنون چو نداری به عرش وکرسی راه
کمال همت تو عرش هست یاکرسی
ولی به کرسی و عرشت اگر اجازه دهند
سراغ کرسی و عرش دگر همی پرسی