تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۳۶ - بخیل چون زر قلبست و پند چون آتش
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۴۰ - بیا به خویش به گوهر نصیحتی داری
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۵۴ - کنون که دامن مقصود اوفتاد به چنگ
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۵۹ - ازین حلاوت گفتار بس عجب نبود
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۶۹ - محققست که دنیا مثال مرداریست
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۰ - مگر به خنده درآیی وگرنه هیبت تو
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۷۹ - ابومسیلمه گر دعوی نبوت کرد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۰ - مگر خدای منزه نبود ای فرزند
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۱ - شهی که پردهٔ امکان اگر براندازد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۹ - مسلمست که گنجشک نیست چون شهباز
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۱ - ز فیض رحمت حق دمبدم فزون گردد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۵ - جهان ز حوصلهٔ آرزو فراخترست
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۹ - توان گریخت به جایی ز دشمنان لیکن
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۳ - هزار سال که ضحاک پادشاهی کرد
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۰ - وزیر عصر و مجیر جهان مشیرالملک
وزیر عصر و مجیر جهان مشیرالملک
دبیر دولت و صدر مهین و بل جهان
محیط جود محمّدعلی که همّت او
چو فیض هستی و صنع قضا نداشت کران
چو نور در بصر و جان به جسم و دل در بر
بزرگتر ز جهان بود در میان جهان
چنان دقیق که کلکش دقایق شب و روز
حساب کردی از ابتدای خلق زمان
عجب نباشد اگر در حسابگاه نشور
حساب خلق سپارد به کلک او یزدان
ندیده بودم الا پس از وفات مشیر
که زیر خاک رود بحر و جان سپاردکان
بمرد و مرد به همراه او سخا و کرم
برفت و رفت به دنبال او قرار و توان
برفت و زو دو گهر یادگار ماند بلی
بجزگهر چه بود یادگار از عمّان
چو او بمرد وگهرهای او یتیم شدند
گهرشناس خرد گوهر یتیم به جان
پس از هلاک وی این نکته گشت معلومم
که آفتاب توان کرد زیرگل پنهان
قدش کمان بد وکلکش بهراستی چون تیر
به حیرتم که چرا ماند تیر و جست کمان
به کیش من سر آن تیر را بریدن به
به جرم آنکه کمان را چرا نشد قربان
حکیم گوید چرخ از زمین بزرگترست
ولی منت بنمایم خلاف این برهان
از آنکه من به سر تربت مشیر شدم
سپهر دیدم در خاک تیره کرده کمان
ز بسکه عالم امکان به شخص او بد تنگ
نموده جانش بدرود عالم امکان
بزرگتر ز جهانی شد از جهان بیرون
جهان به خلق جهان تنگ گشته اینت نشان
دبیر دولت و صدر مهین و بل جهان
محیط جود محمّدعلی که همّت او
چو فیض هستی و صنع قضا نداشت کران
چو نور در بصر و جان به جسم و دل در بر
بزرگتر ز جهان بود در میان جهان
چنان دقیق که کلکش دقایق شب و روز
حساب کردی از ابتدای خلق زمان
عجب نباشد اگر در حسابگاه نشور
حساب خلق سپارد به کلک او یزدان
ندیده بودم الا پس از وفات مشیر
که زیر خاک رود بحر و جان سپاردکان
بمرد و مرد به همراه او سخا و کرم
برفت و رفت به دنبال او قرار و توان
برفت و زو دو گهر یادگار ماند بلی
بجزگهر چه بود یادگار از عمّان
چو او بمرد وگهرهای او یتیم شدند
گهرشناس خرد گوهر یتیم به جان
پس از هلاک وی این نکته گشت معلومم
که آفتاب توان کرد زیرگل پنهان
قدش کمان بد وکلکش بهراستی چون تیر
به حیرتم که چرا ماند تیر و جست کمان
به کیش من سر آن تیر را بریدن به
به جرم آنکه کمان را چرا نشد قربان
حکیم گوید چرخ از زمین بزرگترست
ولی منت بنمایم خلاف این برهان
از آنکه من به سر تربت مشیر شدم
سپهر دیدم در خاک تیره کرده کمان
ز بسکه عالم امکان به شخص او بد تنگ
نموده جانش بدرود عالم امکان
بزرگتر ز جهانی شد از جهان بیرون
جهان به خلق جهان تنگ گشته اینت نشان
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۳ - بسا مزور و صوفینمای ازرقپوش
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۵ - به سوی بحر خدا بگذر ای نسیم صبا
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۷ - دو سال تلخ نشاند شراب را در خم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۲ - درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۴ - دلاکنون چو نداری به عرش وکرسی راه