تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۴ - فرموده خدا بزرگی آیین من است
فرموده خدا بزرگی آیین من است
تمکین شهان ز فر تمکین من است
فرماندهٔ اختران به صد جاه و جلال
فرمان بر شاه ناصرالدین من است
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۵ - این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تست
این دل که به شهر عشق سرگشتهٔ تست
بیمار و غریب و در به در گشتهٔ تست
برگشتگی بخت و سیه روزی او
از مژگان سیاه برگشتهٔ تست
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۶ - آمد مه شوال و مه روزه گذشت
آمد مه شوال و مه روزه گذشت
وایام صیام و رنج سی روزه گذشت
صد شکر خدا که روزی روزهٔ ما
گاهی به غنا و گه به دریوزه گذشت
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۷ - تا دل به برم هوای دل‌بر دارد
تا دل به برم هوای دل‌بر دارد
افسانهٔ عشق دل‌بر از بر دارد
دل رفت ز بر چو رفت دلبر آری
دل از دل‌بر چگونه دل بر دارد
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۸ - زلفین سیه که در بناگوش تواند
زلفین سیه که در بناگوش تواند
سر بر سر هم نهاده بر دوش تواند
سایند سر از ادب به پایت شب و روز
آری دو سیاه حلقه در گوش تواند
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۹ - از هر دو جهان مرا مقید کردند
از هر دو جهان مرا مقید کردند
وان گه به مدیح شه مقید کردند
این نامه که مدح ناصرالدین شاه است
ترتیب وی از خط محمد کردند
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۰ - یک عمر شهان تربیت عیش کنند
یک عمر شهان تربیت عیش کنند
تا نیم نفس عیش به صد طیش کنند
نازم به جهان همت درویشان را
کایشان به یکی لقمه دو صد عیش کنند
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۱ - آشفته سخن چو زلف جانان خوش تر
آشفته سخن چو زلف جانان خوش تر
چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر
مجموعهٔ عاشقان بود دفتر من
مجموعهٔ عاشقان پریشان خوش تر
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۲ - تا دل به هوای وصل جانان دادم
تا دل به هوای وصل جانان دادم
لب بر لب او نهاده و جان دادم
خضر ار ز لب چشمهٔ حیوان جان یافت
من جان به لب چشمهٔ حیوان دادم
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۳ - گاهی هوس بادهٔ رنگین دارم
گاهی هوس بادهٔ رنگین دارم
گاه آرزوی وصل نگارین دارم
گه سبحه به دست و گاه زنار به دوش
یارب چه کنم، کیم، چه آیین دارم
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۴ - بگذار که خویش را به زاری بکشم
بگذار که خویش را به زاری بکشم
مپسند که بار شرمساری بکشم
چون دوست به مرگ من به هر حال خوش است
من نیز به مرگ خود به هر حال خوشم
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۵ - تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم
تا دست ارادت به تو داده‌ست دلم
دامان طرب ز کف نهاده‌ست دلم
ره یافته در زلف دل آویز کجت
القصه به راه کج فتاده‌ست دلم
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۶ - بگذار که تا می خورم و مست شوم
بگذار که تا می خورم و مست شوم
چون مست شوم به عشق پا بست شوم
پابست شوم به کلی از دست شوم
ار مست شوم نیست شوم، هست شوم
فروغی بسطامی : رباعیات
رباعی ۱۷ - تو مردمک چشم من مهجوری
تو مردمک چشم من مهجوری
زان با همه نزدیکیت از من دوری
نی نی غلطم تو جان شیرین منی
زان با منی وز چشم من مستوری
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۱ - هرکس که سر زلف تو آورد بدست
هرکس که سر زلف تو آورد بدست
از غالیه فارغ شد و از مشگ برست
عاقل نکند نسبت زلفت با مشگ
داند که میان این و آن فرقی هست
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۲ - تا مهر توام در دل شوریده نشست
تا مهر توام در دل شوریده نشست
وافتاد مرا چشم بدان نرگس مست
این غم ز دلم نمی‌نهد پای برون
وین اشگ ز دامنم نمیدارد دست
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۳ - ای مقصد خورشید پرستان رویت
ای مقصد خورشید پرستان رویت
محراب جهانیان خم ابرویت
سرمایهٔ عیش تنگدستان دهنت
سر رشتهٔ دلهای پریشان مویت
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۴ - گفتم عقلم گفت که حیران منست
گفتم عقلم گفت که حیران منست
گفتم جانم گفت که قربان منست
گفتم که دلم گفت که آن دیوانه
در سلسلهٔ زلف پریشان منست
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۵ - دوران بقا بی‌می و ساقی حشواست
دوران بقا بی‌می و ساقی حشواست
بی زمزمهٔ نای عراقی حشو است
چندانکه فذالک جهان می‌نگرم
بارز همه عشرتست و باقی حشواست
عبید زاکانی : رباعیات
رباعی ۶ - دنیا نه مقام ماست نه جای نشست
دنیا نه مقام ماست نه جای نشست
فرزانه در او خراب اولیتر و مست
بر آتش غم ز باده آبی میزن
زان پیش که در خاک روی باد بدست