تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۵۰ - آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست
آن چهره که هرکه وصف او بشنیدست
بر چهرهٔ آفتاب و مه خندیدست
ماه نو عید دیده‌ام دوش بدو
بر ماه تمام کس مه نو دیدست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۱ - فرمان تو بر جهان قضای دگرست
فرمان تو بر جهان قضای دگرست
کلک تو گره‌گشای بند قدرست
هر نامه که در نظم امور بشرست
توقیع برو ابوالمعالی عمرست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۲ - چون حسن تو رنج من به عالم سمرست
چون حسن تو رنج من به عالم سمرست
کارم چو سر زلف تو زیر و زبرست
دیدم ز غمت بسی جفاها لیکن
نادیدن تو ز هرچه دیدم بترست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۳ - در هر طرفی اگرچه یاری دگرست
در هر طرفی اگرچه یاری دگرست
واندر هر گوشه غمگساری دگرست
در سر ز غمت مرا خماری دگرست
معشوقه تویی و عشق کاری دگرست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۴ - دیدار تو در جهان جهانی دگرست
دیدار تو در جهان جهانی دگرست
رخسار تو ماه آسمانی دگرست
گر جان بشود رواست اندر غم تو
ما را غم تو به نقد جانی دگرست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۵ - با رای تو صبح ملک بی‌گه خیزست
با رای تو صبح ملک بی‌گه خیزست
با عزم تو آب تیغ فتح آمیزست
چون خواجه توان گفت کسی را که به حکم
جمشید نشان و کیقباد انگیزست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۶ - دل در هوس شراب گلرنگ خوشست
دل در هوس شراب گلرنگ خوشست
با بربط و با نای و دف و چنگ خوشست
روزی ز کس فراخ نیکو نبود
روزی فراخم از در تنگ خوشست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۷ - آن چیست که مقصود جهانی آنست
آن چیست که مقصود جهانی آنست
آن طرفه که از جهانیان پنهانست
در دانش عقل و جان و تن حیرانست
آن به که چنان بود که بتوان دانست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۸ - با دل گفتم چو یار بی فرمانست
با دل گفتم چو یار بی فرمانست
این صبر هوس پختن بی‌پایانست
دل گفت نفس مزن که تدبیر آنست
هم پختن این هوس که نتوان دانست
انوری : رباعیات
رباعی ۵۹ - با آنکه دلم در غم هجرت خونست
با آنکه دلم در غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم یارب
هجرانش چنین است وصالش چونست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۰ - پایی که ز بند عالمی بیرونست
پایی که ز بند عالمی بیرونست
پالود به خون و زین غمم دل خونست
ای تاج سر زمانه آخر کم ازین
کای دست خوش زمانه پایت چونست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۱ - گر شرح نمی‌دهم که حالم چونست
گر شرح نمی‌دهم که حالم چونست
یا از تو مرا چه درد روزافزونست
پیداست چو روز نزد هرکس که مرا
با این لب خندان چه دل پر خونست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۲ - تا دست امید ما شکستیم ز دوست
تا دست امید ما شکستیم ز دوست
زیر لگد فراق پستیم ز دوست
دشمن به دعای شب چرا برخیزد
چون ما به چنین روز نشستیم ز دوست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۳ - هردم ز تو گر تازه غمی باید هست
هردم ز تو گر تازه غمی باید هست
در دور فلک نو ستمی باید هست
در عشق تو گرچه ایچ می‌باید هست
این بس نبود کانچ نمی‌باید هست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۴ - تا خرمن آز را دلت پیمانه‌ست
تا خرمن آز را دلت پیمانه‌ست
نزدیک تو جز حدیث نان افسانه‌ست
خوش‌باش که یک نیمه مرا در خانه‌ست
در سنبلهٔ سپهر اگر یک دانه‌ست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۵ - هجران تو دوش چون به من درنگریست
هجران تو دوش چون به من درنگریست
بنشست و به های‌های بر من بگریست
گریان بر وصل شد که تدبیرم چیست
تا چند به جان دیگران خواهی زیست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۶ - ای شاه نجیب کفشگر دانی کیست
ای شاه نجیب کفشگر دانی کیست
آنکس که ازو خزینت از مال تهیست
سیمت ز کل حبه طلب ورنه ازو
سگ داند و کفشگر که در انبان چیست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۷ - می‌آمد و از دیدهٔ ما می‌نگریست
می‌آمد و از دیدهٔ ما می‌نگریست
می‌رفت و دگرباره قفا می‌نگریست
با جلوهٔ خویشتن خوشش می‌آمد
یا از سر مرحمت به ما می‌نگریست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۸ - از وصل تو بر کناره می‌باید زیست
از وصل تو بر کناره می‌باید زیست
با سینهٔ پاره پاره می‌باید زیست
بی‌دل به هزار حیله می‌باید بود
بی‌جان به هزار چاره می‌باید زیست
انوری : رباعیات
رباعی ۶۹ - ای دل یارت که سر به سر کبر و منیست
ای دل یارت که سر به سر کبر و منیست
بازیچهٔ غمزه‌اش پیمان شکنیست
سودای لب چنین کسی نتوان پخت
با خویشتن آی این چه بی‌خویشتنیست