تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۰ - بس راه که پای همتم پیماید
بس راه که پای همتم پیماید
تا مشکل یک راز فلک بگشاید
بس روز سیه که از غلط پیش آید
تا از شب شک صبح یقینی زاید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۱ - دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید
دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید
وامروز بقا به عدل می‌افزاید
آن قهر جهانگیر چنان می‌بایست
وان عدل جهان‌دار چنین می‌باید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۲ - زلف تو که در فتنه کنون می‌آید
زلف تو که در فتنه کنون می‌آید
از غارت جان و دل نمی‌آساید
وای از شب زلف تو که گر کار اینست
بس روز قیامت که جهان آراید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۳ - گر بنده ز آب می‌بترسد شاید
گر بنده ز آب می‌بترسد شاید
مکتوب تو هم دلیریی ننماید
آخر دو سه خدمتم از آن سو آمد
باید که یکی جواب از این سو آید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۴ - تا رای تو از قدح به شمشیر آید
تا رای تو از قدح به شمشیر آید
گرد سپهت برین فلک زیر آید
نصرت به زبان تیغ تیزت می‌گفت
با یار که از ملک بقا سیر آید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۵ - لایق به جان شاه جهانی باید
لایق به جان شاه جهانی باید
زین جمله دهی جمله‌ستانی باید
زین طایفه امن آدمی ممکن نیست
اینها همه گرگند شبانی باید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۶ - هم توسن چرخ زیر زین را شاید
هم توسن چرخ زیر زین را شاید
هم گوهر خورشید نگین را شاید
تا ظن نبری که آن و این را شاید
پیروز شه طغان تکین را شاید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۷ - وصل تو که از سنگ برون می‌آید
وصل تو که از سنگ برون می‌آید
در کوکبهٔ خیال چون می‌آید
با هجر همی‌گوید ازین رنگرزی
من می‌دانم که بوی خون می‌آید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۸ - باری بنگر که چشم من چون گرید
باری بنگر که چشم من چون گرید
هر شب ز شب گذشته افزون گرید
از چشم ستاره بار خون افشانم
گر چشم بود ستاره را خون گرید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۱۹ - با گل گفتم ابر چرا می‌گرید
با گل گفتم ابر چرا می‌گرید
ماتم‌زده نیست بر کجا می‌گرید
گل گفت اگر راست همی باید گفت
بر عمر من و عهد شما می‌گرید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۰ - گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید
گفتم ز فراق یاسمن می‌گرید
این ابر که زار بر چمن می‌گرید
گل گفت به پای خویشتن برشکنم
بر خندهٔ یک هفتهٔ من می‌گرید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۱ - شد عمر و زمانه را جوادی نرسید
شد عمر و زمانه را جوادی نرسید
وز نامهٔ آرزو سوادی نرسید
دستی که به دامن قناعت نزدیم
دردا که به دامن مرادی نرسید
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۲ - گویی که میفکن دبه در پای شتر
گویی که میفکن دبه در پای شتر
تا من چو خران همی جهم بر آخر
گر نه زندت صلاح قواد پسر
من بر ... این سخن زنم ... ی پر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۳ - رای تو که آفتاب فضلست و هنر
رای تو که آفتاب فضلست و هنر
گر یاد کند نیم شب از نیلوفر
ناکرده برو تمام رای تو گذر
از آب به خاصیت برافرازد سر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۴ - ای عشق به جز غمم رفیقی دگر آر
ای عشق به جز غمم رفیقی دگر آر
وی وصل غرض تویی سر از پیش برآر
وی هجر بگفته‌ای بریزم خونت
گر وقت آمد بریز و عمرم به سر آر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۵ - دی ما و می و عیش خوش و روی نگار
دی ما و می و عیش خوش و روی نگار
وامروز غم جدایی و فرقت یار
ای گردش ایام ترا هر دو یکیست
جان بر سر امروز نهم دی باز آر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۶ - در دست غمت دلم زبونست این بار
در دست غمت دلم زبونست این بار
وین کار ز دست من برونست این بار
وین طرفه که با تو نرد جان می‌بازم
دست تو بهست ودست خونست این بار
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۷ - دل محنت تازه چاشنی کرد آخر
دل محنت تازه چاشنی کرد آخر
سوگند هلاک جان من خورد آخر
عشقی که فرود برد جهانی به زمین
می‌جست و هم از زمین برآورد آخر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۸ - بر من شب هجر تو سرآید آخر
بر من شب هجر تو سرآید آخر
این صبح وصال تو برآید آخر
دستی که ز هجران تو بر سر دارم
از وصل به گردنت درآید آخر
انوری : رباعیات
رباعی ۲۲۹ - ما با این همه غم با که گساریم آخر
ما با این همه غم با که گساریم آخر
وین غصه دمی با که برآریم آخر
کس نیست که با او نفسی بتوان زد
تنها همه عمر چون گذاریم آخر