تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۸ - خالی که مرا عاجز و محتال بکرد
خالی که مرا عاجز و محتال بکرد
خطی برسید و دفع آن خال بکرد
خال سیهش بود که خونم می‌ریخت
ریش آمد و رویش همه چون خال بکرد
سعدی : رباعیات
رباعی ۳۹ - چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد
چون بخت به تدبیر نکو نتوان کرد
بیفایده سعی و گفت و گو نتوان کرد
گفتم بروم صبر کنم یک چندی
هم صبر برو که صبر ازو نتوان کرد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۰ - شمع ارچه به گریه جانگدازی می‌کرد
شمع ارچه به گریه جانگدازی می‌کرد
گریه زده خندهٔ مجازی می‌کرد
آن شوخ سرش را ببریدند و هنوز
استاده بُد و زبان‌درازی می‌کرد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۱ - ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد
ای باد چو عزم آن زمین خواهی کرد
رخ در رخ یار نازنین خواهی کرد
از ماش بسی دعا و خدمت برسان
گو یاد ز دوستان چنین خواهی کرد؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۲ - آن دوست که آرام دل ما باشد
آن دوست که آرام دل ما باشد
گویند که زشتست بهل تا باشد
شاید که به چشم کس نه زیبا باشد
تا یاری از آن من تنها باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۳ - آن را که جمال ماه پیکر باشد
آن را که جمال ماه پیکر باشد
در هرچه نگه کند منور باشد
آیینه به دست هرکه ننماید نور
از طلعت بی‌صفای او در باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۴ - آن را که نظر به سوی هر کس باشد
آن را که نظر به سوی هر کس باشد
در دیدهٔ صاحبنظران خس باشد
قاضی به دو شاهد بدهد فتوی شرع
در مذهب عشق شاهدی بس باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۵ - هر سرو که در بسیط عالم باشد
هر سرو که در بسیط عالم باشد
شاید که به پیش قامتت خم باشد
از سرو بلند هرگز این چشم مدار
بالای دراز را خرد کم باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۶ - گر دست تو در خون روانم باشد
گر دست تو در خون روانم باشد
مندیش که آن دم غم جانم باشد
گویم چه گناه از من مسکین آمد
کو خسته شد از من، غم آنم باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۷ - بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد
بیچاره کسی که بر تو مفتون باشد
دور از تو گرش دلیست پر خون باشد
آن کش نفسی قرار بی‌روی تو نیست
اندیش که بی‌تو مدتی چون باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۸ - آهو بره را که شیر در پی باشد
آهو بره را که شیر در پی باشد
بیچاره چه اعتماد بر وی باشد؟
این ملح در آب چند بتواند بود
وین برف در آفتاب تا کی باشد؟
سعدی : رباعیات
رباعی ۴۹ - ما را به چه روی از تو صبوری باشد
ما را به چه روی از تو صبوری باشد
یا طاقت دوستی و دوری باشد
جایی که درخت گل سوری باشد
جوشیدن بلبلان ضروری باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۰ - مشنو که مرا از تو صبوری باشد
مشنو که مرا از تو صبوری باشد
یا طاقت دوستی و دوری باشد
لیکن چه کنم گر نکنم صبر و شکیب؟
خرسندی عاشقان ضروری باشد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۱ - آن خال حسن که دیدمی خالی شد
آن خال حسن که دیدمی خالی شد
وان لعبت با جمال جمالی شد
چال زنخش که جان درو می‌آسود
تا ریش برآورد سیه چالی شد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۲ - دانی که چرا بر دهنم راز آمد
دانی که چرا بر دهنم راز آمد
مرغ دلم از درون به پرواز آمد؟
از من نه عجب که هاون رویین‌تن
از یار جفا دید و به آواز آمد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۳ - روزی نظرش بر من درویش آمد
روزی نظرش بر من درویش آمد
دیدم که معلم بداندیش آمد
نگذاشت که آفتاب بر من تابد
آن سایه گران چو ابر در پیش آمد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۴ - گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد
کان شوخ دوان دوان به تعجیل آمد
گفتم که نمی‌نهی رخی بر رخ من
گفتا برو ابلهی مکن پیل آمد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۵ - وقت گل و روز شادمانی آمد
وقت گل و روز شادمانی آمد
آن شد که به سرما نتوانی آمد
رفت آنکه دلت به مهر ما گرم نبود
سرما شد و وقت مهربانی آمد
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۶ - در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
در چشم من آمد آن سهی سرو بلند
بربود دلم ز دست و در پای افکند
این دیدهٔ شوخ می‌برد دل به کمند
خواهی که به کس دل ندهی دیده ببند
سعدی : رباعیات
رباعی ۵۷ - در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند
در خرقهٔ توبه آمدم روزی چند
چشمم به دهان واعظ و گوش به پند
ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند
وز یاد برفتم سخن دانشمند