تعداد ۶۳۴۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲۷ - کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
کجا طی راه حق با جان غافل می توان کردن؟
به پای خفته کی قطع منازل می توان کردن؟
اگر ذوق شهادت تشنه جانان را امان بخشد
چه خونها در دل بی رحم قاتل می توان کردن
سراب و آب را نتوان جدا کردن به چشم از هم
به نور دل تمیز حق و باطل می توان کردن
رعیت نیست ممکن شاه را محکوم خود سازد
اگر سرپیچد از فرمان چه با دل می توان کردن؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲۸ - به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
به تنهایی گل از وصل گلستان می توان چیدن
که بی شرمی است گل در پیش چشم باغبان چیدن
ادب حسن حجاب آلود را بی پرده می سازد
به دست کوته اینجا بیشتر گل می توان چیدن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۲۹ - بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن
بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن
ز آه سردی آتش در دلم چون صبحگاه افکن
رگ خواب است از افسردگی ها رشته اشکم
به هویی این گرانخوابان غفلت را به راه افکن
ندارد راهی از افتادگی نزدیکتر دولت
چو یوسف خویش را در منزل اول به چاه افکن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۳۰ - نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
نمی آیی، نمی خوانی، نمی جویی خبر از من
خدا ناکرده در دل رنجشی داری مگر از من؟
بگو تا گریه را دامان کوشش بر کمر بندم
اگر بر دل غباری داری ای روشن گهر از من
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۳۱ - به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون
چرا در بیضه آرد مرغ زیرک بال و پر بیرون؟
چو ملک دلنشین نیستی ملکی نمی باشد
که از دلبستگی ز آنجا نمی آید خبر بیرون
ز فرش بوریا گردید خواب تلخ من شیرین
ز بندیخانه نی صاف می آید شکر بیرون
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۰ - چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب
چه شیرینی است با لبهای آن شیرین پسر یارب
که پیغام زبانی را کند مکتوب سربسته!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۵ - ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
ازان رخسار حیرت آفرین تا پرده واکردی
مرا چون دیده قربانیان بی مدعا کردی
به خون آغشته نتوان دید آن لبهای نازک را
وگرنه با تو می گفتم چها گفتی، چها کردی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۶ - ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
ندارد حسن خط چون من غلام حلقه در گوشی
ندارد صفحه دوران چو من عاشق بناگوشی
مرا در قلزمی شور محبت می دهد جولان
که باشد آسمان آنجا حباب خانه بر دوشی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۷ - دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی
دل هر کس که از خورشید ایمان گشت نورانی
بود از اشک دایم کار چشمش سبحه گردانی
ز غفلت مگذران بی گریه ایام محرم را
که ده روزست سالی موسم این دانه افشانی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۸۲ - مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را
مگر ذوق خودآرایی براندازد نقابش را
وگرنه عشق مسکین چه دارد رونمای او؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۸۳ - قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو
قیامت را به رفتار آورد سرو روان تو
زند مهر خموشی بر لب عیسی زبان تو
صبا را منع می کردم ز گلزارت، چه دانستم
که زیر دست صد گلچین برآید گلستان تو
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۳ - به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا
به همواری توان بردن سبق از همرهان اینجا
به خودداری توان افتاد پیش از کاروان اینجا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۴ - به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را
به احسان همتم می کرد قارون اهل دنیا را
اگر می بود ممکن خرج کردن دخل بی جا را!
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۵ - تمنای تو دارد در کشاکش آسمان ها را
تمنای تو دارد در کشاکش آسمان ها را
هدف خمیازه آغوش می سازد کمان ها را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۶ - ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
ز بدگویان امان خواهی، ز غیبت پاک کن لب را
به از ترک گزیدن نیست افسون مارو عقرب را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۷ - ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را
ز خط اندیشه نبود چهره آن سرو قامت را
نمی پوشد حجاب ابر خورشید قیامت را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۸ - کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟
کجا اندیشه عقباست عقل ذوفنونت را؟
که دارد فکر نان و جامه بیرون و درونت را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۵۹ - کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را
کند هر جا پریشان باد زلف مشکبارش را
نقاب روی عنبر می کند خجلت بهارش را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۶۰ - توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
توجه نیست با دلهای سنگین عشق سرکش را
نمی باشد به هم آمیزشی یاقوت و آتش را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۶۱ - به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را
به گلشن چون روی، بنما به گل چاک گریبان را
در باغ نوی بگشای بر رو عندلیبان را