تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۰ - ای دل ز سر نهاد پرواز مکن
ای دل ز سر نهاد پرواز مکن
فرجام نگر حدیث آغاز مکن
خاک از سر این راز نهان باز مکن
خود را و مرا در سر این راز مکن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۱ - جانا لبم از شراب غم خشک مکن
جانا لبم از شراب غم خشک مکن
چشمم ز سرشک هیچ دم خشک مکن
در عشق گران رکاب صبری داری
زنهار نمد زین ستم خشک مکن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۲ - هستم ز تو دلشکسته‌ای عهد شکن
هستم ز تو دلشکسته‌ای عهد شکن
وز دوستی تو با جهانی دشمن
گیرم نبود دست من و دامن تو
بتوان کردن دست من و دامن من
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۳ - می‌سوز تو خرمن شکیبایی من
می‌سوز تو خرمن شکیبایی من
تا می‌نهم از غم تو خرمن خرمن
دامن به حدیث درد من باز مزن
من دانم و اشک لعل دامن دامن
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۴ - در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
در دام غم تو بسته‌ای هست چو من
وز جور تو دل‌شکسته‌ای هست چو من
برخاستگان عشق تو بسیارند
در عهد وفا نشسته‌ای هست چو من
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۵ - ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون
ای گنده دهان چو شیر و چون گرگ حرون
چون خرس کریه شخص و چون خوک نگون
چون بوزنه سخره و چو کفتار زبون
چون گربه دهن دریده و چون سگ دون
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۶ - چشمم ز همه جهان فرازست اکنون
چشمم ز همه جهان فرازست اکنون
وین دیده به دیدار تو بازست اکنون
گفتار همه جهان مجازست اکنون
ما را به جمال تو نیازست اکنون
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۷ - بوطالب نعمت ای همه دولت و دین
بوطالب نعمت ای همه دولت و دین
در خود نگر و جمله جهان نیک ببین
کز همت و جود آفتابی و سحاب
وز رفعت و حلم آسمانی و زمین
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۸ - شاها ز خزانهٔ تو ریحان و سمین
شاها ز خزانهٔ تو ریحان و سمین
دارند نهان ذخیره درهای ثمین
کو زر که همین بر سر گنج است و همان
کو سر که همان از در تیغست و همین
انوری : رباعیات
رباعی ۳۵۹ - شاهان ممالک تو مودود و معین
شاهان ممالک تو مودود و معین
دارند خزانها نهان در ثمین
گوهر که همین بر سر گنجست و همین
باهر که همان از در تیغست و همین
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۰ - گفتی چه شود کار فراقت یک‌سو
گفتی چه شود کار فراقت یک‌سو
چون اشک چو شمع گرم باشم بی‌تو
آن روز ز روبهای اشکت به کجا
وان گرم سریهای چو اشکت پس کو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۱ - آن ماه که ماه نو سزد یارهٔ او
آن ماه که ماه نو سزد یارهٔ او
خورشید می نشاط نظارهٔ او
چون گیرد عکس از لب می‌خوارهٔ او
سر برزند از مشرق رخسارهٔ او
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۲ - ای راحت آن نفس که جان زد با تو
ای راحت آن نفس که جان زد با تو
یک داو دلم در دو جهان زد با تو
هجر تو چنین است اگر وصل بود
یارب که چو عیشها توان زد با تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۳ - رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو
رفتم چو نماند هیچ آبم بر تو
در چشم تو خوارتر ز خاک در تو
با این همه روز و شب بر آتش باشم
زان بیم که باد بگذرد بر سر تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۴ - دستی نه که گستاخ بکوبد در تو
دستی نه که گستاخ بکوبد در تو
پایی نه که آزاد بپوید بر تو
با ناز تو هر سری ندارد سر تو
دانی که کشد بار ترا هم خر تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۵ - گر هیچ سعادتم رساند بر تو
گر هیچ سعادتم رساند بر تو
جان پیش کشم مباش گو در خور تو
گاهی چو زمین بوسه دهم بر پایت
گاهی چو فلک گردم گرد سر تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۶ - دل هرچه ز بد دید پسندید از تو
دل هرچه ز بد دید پسندید از تو
وز جمله جهان برید و نبرید از تو
گفتی که نبیند دلت از من غم هجر
دیدی که به عاقبت همان دید از تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۷ - آن صبر که حامی منست از غم تو
آن صبر که حامی منست از غم تو
مویی نبرد ز عهد نامحکم تو
وین وصل که قبله‌ایست در عالم عشق
از گمشدگان یکیست در عالم تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۸ - دورم ز قرار و خواب از دوری تو
دورم ز قرار و خواب از دوری تو
وز پرده برون شدم به مستوری تو
گویی که کراست برگ مهجوری من
انگشت به خود کشم به دستوری تو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۶۹ - جان درد تو یادگار دارد بی‌تو
جان درد تو یادگار دارد بی‌تو
اندوه تو در کنار دارد بی‌تو
با این همه من ز جان به جان آمده‌ام
جان در تن من چه کار دارد بی‌تو