تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اقبال لاهوری : پیام مشرق
صنوبر بندهٔ آزادهٔ او
صنوبر بندهٔ آزادهٔ او
فروغ روی گل از بادهٔ او
حریمش آفتاب و ماه و انجم
دل آدم در نگشادهٔ او
اقبال لاهوری : پیام مشرق
ز انجم تا به انجم صد جهان بود
ز انجم تا به انجم صد جهان بود
خرد هر جا که پر زد آسمان بود
ولیکن چون بخود نگریستم من
کران بیکران در من نهان بود
اقبال لاهوری : پیام مشرق
بپای خود مزن زنجیر تقدیر
بپای خود مزن زنجیر تقدیر
ته این گنبد گردان رهی هست
اگر باور نداری خیز و دریاب
که چون پا وا کنی جولانگهی هست
اقبال لاهوری : پیام مشرق
دل من در طلسم خود اسیر است
دل من در طلسم خود اسیر است
جهان از پرتو او تاب گیر است
مپرس از صبح و شامم ز آفتابی
که پیش روزگار من پریر است
اقبال لاهوری : پیام مشرق
نوا در ساز جان از زخمهٔ تو
نوا در ساز جان از زخمهٔ تو
چسان در جانی و از جان برونی
چراغم ، با تو سوزم بی تو میرم
تو ای بیچون من بی من چگونی
اقبال لاهوری : پیام مشرق
نفس آشفته موجی از یم اوست
نفس آشفته موجی از یم اوست
نی ما نغمهٔ ما از دم اوست
لب جوی ابد چون سبزه رستیم
رگ ما ریشهٔ ما از نم اوست
اقبال لاهوری : پیام مشرق
ترا درد یکی در سینه پیچید
تو را درد یکی در سینه پیچید
جهان رنگ و بو را آفریدی
دگر از عشق بی‌باکم چه رنجی
که خود این های و هو را آفریدی
اقبال لاهوری : پیام مشرق
کرا جوئی چرا در پیچ و تابی
کرا جوئی چرا در پیچ و تابی
که او پیداست تو زیر نقابی
تلاش او کنی جز خود نبینی
تلاش خود کنی جز او نیابی
اقبال لاهوری : پیام مشرق
تو ای کودک منش خود را ادب کن
تو ای کودک منش خود را ادب کن
مسلمان زاده ئی ترک نسب کن
برنگ احمر و خون و رگ و پوست
عرب نازد اگر ، ترک عرب کن
اقبال لاهوری : پیام مشرق
نه افغانیم و نی ترک و تتاریم
نه افغانیم و نی ترک و تتاریم
چمن زادیم و از یک شاخساریم
تمیز رنگ و بو بر ما حرام است
که ما پروردهٔ یک نو بهاریم
اقبال لاهوری : پیام مشرق
نهان در سینهٔ ما عالمی هست
نهان در سینهٔ ما عالمی هست
بخاک ما دلی در دل غمی هست
از آن صهبا که جان ما بر افروخت
هنوز اندر سبوی ما نمی هست
اقبال لاهوری : پیام مشرق
دل من ای دل من ایدل من
دل من ای دل من ایدل من
یم من کشتی من ساحل من
چو شبنم بر سر خاکم چکیدی
و یا چون غنچه رستی از گل من
اقبال لاهوری : پیام مشرق
چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست
چه گویم نکتهٔ زشت و نکو چیست
زبان لرزد که معنی پیچدار است
برون از شاخ بینی خار و گل را
درون او نه گل پیدا نه خار است
اقبال لاهوری : پیام مشرق
کسی کو درد پنهانی ندارد
کسی کو درد پنهانی ندارد
تنی دارد ولی جانی ندارد
اگر جانی هوس داری طلب کن
تب و تابی که پایانی ندارد
اقبال لاهوری : پیام مشرق
چه پرسی از کجایم چیستم من ؟
چه پرسی از کجایم چیستم من؟
به خود پیچیده ام تا زیستم من
درین دریا چو موج بیقرارم
اگر بر خود نپیچم نیستم من
اقبال لاهوری : پیام مشرق
به چندین جلوه در زیر نقابی
به چندین جلوه در زیر نقابی
نگاه شوق ما را بر نتابی
دوی در خون ما چون مستی می
ولی بیگانه خوئی ، دیر یابی
اقبال لاهوری : پیام مشرق
دل از منزل تهی کن پا بره دار
دل از منزل تهی کن پا بره دار
نگه را پاک مثل مهر و مه دار
متاع عقل و دین با دیگران بخش
غم عشق ار بدست افتد نگه دار
اقبال لاهوری : پیام مشرق
بیا ای عشق ای رمز دل ما
بیا ای عشق ای رمز دل ما
بیا ای کشت ما ای حاصل ما
کهن گشتند این خاکی نهادان
دگر آدم بنا کن از گل ما
اقبال لاهوری : پیام مشرق
سخن درد و غم آرد ، درد و غم به
سخن درد و غم آرد ، درد و غم به
مرا این ناله های دمبدم به
سکندر را ز عیش من خبر نیست
نوای دلکشی از ملک جم به
اقبال لاهوری : پیام مشرق
نه من بر مرکب ختلی سوارم
نه من بر مرکب ختلی سوارم
نه از وابستگان شهریارم
مرا ای همنشین دولت همین بس
چوکاوم سینه را لعلی بر آرم