تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۰ - دست تو که جود در سجود آید ازو
دست تو که جود در سجود آید ازو
سرمایهٔ نزهت وجود آید ازو
دستارچه‌ای که یک دمش خدمت کرد
تا نیست نگشت بوی عود آید ازو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۱ - آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو
آن دل که نشان نیست مرا در بر ازو
جز درد و به درد می‌زنم بر سر ازو
بازآمد و محنتی درافکنده چو دود
هرگز نبود حرام روزی تر ازو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۲ - آن بت که به دست غم گرفتارم ازو
آن بت که به دست غم گرفتارم ازو
وز دست همی درگذرد کارم ازو
بیزار شدست از من و من زارم ازو
دل نی و هزار درد دل دارم ازو
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۳ - کسری که کمان عدل او کرد به زه
کسری که کمان عدل او کرد به زه
حاتم که ز کان به جود بگشاد گره
رستم که به گرز خود کردی چو زره
پیروز شه از هرسه درین هریک به
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۴ - چون باز کنی ز زلف پرتاب گره
چون باز کنی ز زلف پرتاب گره
احسنت کند چرخ و فلک گوید زه
بر چشم جهانیان نگارا که و مه
هر روز نکوتری و هر ساعت به
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۵ - ای نحس چو مریخ و زحل بی‌گه و گاه
ای نحس چو مریخ و زحل بی‌گه و گاه
چون زهره غرو چو مشتری غره به جاه
چون تیر منافق نه سفید و نه سیاه
غماز چو آفتاب و نمام چو ماه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۶ - با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه
با روز رخ تو گرچه ای روت چو ماه
از روز و شب جهان نبودم آگاه
بنمود چو چشم بد فروبست این راه
شبهای فراق تو مرا روز سیاه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۷ - از بهر هلال عید آن مه ناگاه
از بهر هلال عید آن مه ناگاه
بر بام دوید و هر طرف کرد نگاه
هرکس که بدید گفت سبحان‌الله
خورشید برآمدست و می‌جوید ماه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۸ - با من به سخن درآمد امروز پگاه
با من به سخن درآمد امروز پگاه
آن لاغری که دارمش از پی راه
گفتا که طمع نیست مرا باری جو
چندان که ببویم ای مسلمانان کاه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۷۹ - بر من در محنت و بلا باز مخواه
بر من در محنت و بلا باز مخواه
درد من دل دادهٔ جان باز مخواه
جانی که به عاریت دو دم یافته‌ام
چندانک دمی بینمت آن باز مخواه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۰ - ای امر تو ملک را عنان بگرفته
ای امر تو ملک را عنان بگرفته
فتراک تو دست آسمان بگرفته
روزی بینی سپاه تازندهٔ تو
پیروز شد و ملک جهان بگرفته
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۱ - ای لشکر تو روی زمین بگرفته
ای لشکر تو روی زمین بگرفته
نام تو دیار کفر و دین بگرفته
روزی به بهانهٔ شکاری بینی
از روم کمین کرده و چین بگرفته
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۲ - دی طوف چمن کرده سه چاری خورده
دی طوف چمن کرده سه چاری خورده
آهنگ حزین و پرده حزان کرده
او چون گل و سرو و گرد او عاشق‌وار
گل جامه دریده سرو حال آورده
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۳ - آیا که مرا تو دست گیری یا نه
آیا که مرا تو دست گیری یا نه
فریادرسی در این اسیری یا نه
گفتی که ترا به بندگی بپذیرم
خدمت کردم اگر پذیری یا نه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۴ - در راه فرید کاتب فرزانه
در راه فرید کاتب فرزانه
بگشاد شبی در تناسل خانه
آورده به صحرای جهان مردانه
خوارزمیکی باره و دندانه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۵ - ای فتنهٔ روزگار شب‌پوش منه
ای فتنهٔ روزگار شب‌پوش منه
و ابدالان را غاشیه بر دوش منه
زلفی که هزار جان ازو در خطرست
از چشم بدان بترس و برگوش منه
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۶ - مریخ به خنجر تو جوید فتوی
مریخ به خنجر تو جوید فتوی
ناهید به ساغر تو پوید ماوی
زانست که می‌کند به عید اضحی
از بهر ترا آن حمل این ثور فدی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۷ - پایی که مرا نزد تو بد راهنمای
پایی که مرا نزد تو بد راهنمای
دستی که بدان خواستمت من ز خدای
آن پای مرا چنین بیفکند از دست
وآن دست مرا چنین درآورد ز پای
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۸ - در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای
در مرتبه از سپهر پیش آمده‌ای
وز آدم در وجود بیش آمده‌ای
نشکفت که سلطان لقبت داد ملک
تو خود ملک از مادر خویش آمده‌ای
انوری : رباعیات
رباعی ۳۸۹ - بر چرخ همیشه هم‌عنان رانده‌ای
بر چرخ همیشه هم‌عنان رانده‌ای
بر ماه غبار موکب افشانده‌ای
آدم پدر منست و زو فخرم نیست
از تست که تو برادرم خوانده‌ای