تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۰ - زان شب که نشستیم به هم با طربی
زان شب که نشستیم به هم با طربی
کردیم فراق را به وصلت ادبی
بس روز که برخاسته‌ام با تک و تاز
در آرزوی چنان نشستی و شبی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۱ - عمزاد و عمزاد خریدند بری
عمزاد و عمزاد خریدند بری
عمزادگکی قدیمشان اندر پی
اینک چو دو نوبهار بین با یک دی
عمزاد همی رود دو عمزاد ز پی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۲ - دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی
دوش ارنه وقارت به زمین پیوستی
فریاد و دعایت به زمین کی بستی
ور حلم تو بر دامن او ننشستی
از زلزلهٔ سقف آسمان بشکستی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۳ - دوش از سر درد نیستی در مستی
دوش از سر درد نیستی در مستی
گفتم فلکا نیست شدم گر هستی
گفت این چه علی لاست که بر ما بستی
بوطالب نعمه بر زبان ران رستی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۴ - گر دل پی یار گیردی نیکستی
گر دل پی یار گیردی نیکستی
یا دامن کار گیردی نیکستی
چون عمر همی دهد قرار همه کار
گر عمر قرار گیردی نیکستی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۵ - گر شعر در مراد می‌بگشادی
گر شعر در مراد می‌بگشادی
یا کار کسی به شعر نوری دادی
آخر به سه چار خدمتم صدر جهان
از ملک چنان یک صله بفرستادی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۶ - ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی
ای دل تو بسی که از غمش خون خوردی
چندین مخروش و باش تا چون کردی
آری شب عشق دیر بازست و سیاه
لیکن تو سپید کار زود آوردی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۷ - با دل گفتم گرد بلا می‌گردی
با دل گفتم گرد بلا می‌گردی
مغرور شدی به صبر و پی گم کردی
من نیز بدان رسن فروچاه شدم
دیدی که تو خوردی و مرا آزردی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۸ - در کفر گریزم ار تو ایمان گردی
در کفر گریزم ار تو ایمان گردی
با درد بسازم ار تو درمان گردی
چون از سر این حدیث برخاست دلم
دل برکنم از تو گر مثل جان گردی
انوری : رباعیات
رباعی ۳۹۹ - دی در چمن آن زمان که طوفی کردی
دی در چمن آن زمان که طوفی کردی
با گل گفتم کز آن شرابی خوردی
گل گفت که سهل بود گفتم که برو
چون جامه دریدی ز چه رنگ آوردی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۰ - جانا بر نور شمع دود آوردی
جانا بر نور شمع دود آوردی
یعنی که خط ارچه خوش نبود آوردی
گر آتش آه ماست دیرت بگرفت
ور خط به خون ماست زود آوردی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۱ - دیروز که در سرای عالی بودی
دیروز که در سرای عالی بودی
رمزی گفتی اشارتی فرمودی
گر هست بده ورنه در آن بند مباش
انگار که از من این سخن نشنودی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۲ - گر همت من دل به جهان برنهدی
گر همت من دل به جهان برنهدی
طبعم به ذخیره گنج گوهر نهدی
ور بخت بگویم قدم اندر نهدی
جود کف من جهان دیگر نهدی
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۳ - هر شب بت من به وقت باد سحری
هر شب بت من به وقت باد سحری
دل باز فرستدم به صاحب خبری
دل با همه بی‌رحمی و بیدادگری
آید بر من نشیند و زارگری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۴ - کویی که درو مست و بهش درگذری
کویی که درو مست و بهش درگذری
زنهار به خاک او به حرمت نگری
نیکو نبود که از سر بی‌خبری
تو زلف بتان و چشم شاهان سپری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۵ - ای شب چو ز نالهای من بی‌خبری
ای شب چو ز نالهای من بی‌خبری
بر خیره کنون چند کنم نوحه‌گری
ای روز سپید وقت نامد که مرا
از صحبت این شب سیه باز خری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۶ - دل سیر نگرددت ز بیدادگری
دل سیر نگرددت ز بیدادگری
چشم آب نگیردت چو در من نگری
این طرفه که دوست‌تر ز جانت دارم
با آنکه ز صدهزار دشمن بتری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۷ - با دلبرم از زبان باد سحری
با دلبرم از زبان باد سحری
گل گفت نیایی به چمن درنگری
گفت آیم اگر تو جامه بر خود ندری
چون رنگ آری به خنده بیرون نبری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۸ - ای دل بنشین به عافیت کو داری
ای دل بنشین به عافیت کو داری
تا باز نیفکنی مرا در کاری
از تلخی عیش اگر ترا سیری نیست
من سیر شدم ز جان شیرین باری
انوری : رباعیات
رباعی ۴۰۹ - مسعود قزل مست نه‌ای هشیاری
مسعود قزل مست نه‌ای هشیاری
یک دم چه بود که مطربی بگذاری
زر بستانی ازارکی برداری
ما را گل و باقلی و ریواس آری