تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۶ - حسنی که تو، ای نگار، داری بردست
حسنی که تو، ای نگار، داری بردست
آن نقش چرا همی نگاری بردست؟
ساعد به سر آستین همی پوش، از آنک
تو میگیری سیاه کاری بردست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۷ - ابر آن نکند که این جلب زن کردست
ابر آن نکند که این جلب زن کردست
ببر آن نکند که این جلب زن کردست
بنیاد مسلمانی ازو گشت خراب
گبر آن نکند که این جلب زن کردست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۸ - شاهی ز غلام خویش یاد آوردست
شاهی ز غلام خویش یاد آوردست
ما را به سلام خویش یاد آوردست
نشگفت که نام ما بلندی گیرد
ما را چو به نام خویش یاد آوردست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۲۹ - کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست
کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست
تا در دل او مهر تو آتش نزدست
از طرهٔ طیرهٔ تو مشک ختنی
عمریست که هرگز نفسی خوش نزدست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۰ - رنگی ز رخ چو لاله زارم بفرست
رنگی ز رخ چو لاله زارم بفرست
بویی ز دو زلف مشکبارم بفرست
چون دست نمی‌دهد که دستت بوسم
دستارچه‌ای به یاد گارم بفرست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۱ - زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست
زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست
قد تو اگر نشست، اگر خاست خوشست
پیوسته حدیث قامتت میگویم
زیراکه مرا با سخن راست خوشست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۲ - بر سبزه نشست می‌پرستان چه خوشست!
بر سبزه نشست می‌پرستان چه خوشست!
بر گل نفس هزاردستان چه خوشست!
ای گشته به اسم هوشیاری مغرور
تو کی دانی که عیش مستان چه خوشست؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۳ - ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست
ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست
وانگه بدو زلف خود سپاری نیکست
زلفت که به فتنه سر بر آورد چنان
او را تو چنین فرو گذاری نیکست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۴ - بر گوشهٔ چشم تو، که شوخ و شنگست
بر گوشهٔ چشم تو، که شوخ و شنگست
آن خال تو دانی به کدامین رنگست؟
موریست که بر کنار بادام نشست
پیداست که در لب تو شکر تنگست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۵ - دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
جان چاکر عارض دلاویز گلست
بلبل که هزار خار کن بندهٔ اوست
او نیز غلام خار سرتیز گلست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۶ - رویت، که به خوبی گل خندان منست
رویت، که به خوبی گل خندان منست
آرامگهش دل چو زندان منست
نیکش بگزدیدند به دندان، گر چه
گفتم که: همین نیک به دندان منست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۷ - جانا، دلم از فراق رویت خونست
جانا، دلم از فراق رویت خونست
چشمم ز غمت چو چشمهٔ جیحونست
آن خال که بر رخت نهادست، دمی
بر روی منش نه، که ببینم چونست؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۸ - زلفت چو شب و چهره چو روزی نیکوست
زلفت چو شب و چهره چو روزی نیکوست
من روز و شبت ز بهر آن دارم دوست
آن کو ز رخت روز و ز زلفت شب ساخت
پیوسته نگهدار شب و روز تو اوست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۳۹ - مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست
مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست
سر جملهٔ هر غلغله و دمدمه اوست
گر بد بینی به وصل خود هم نرسی
ور نیک نگه کنی به خود خود همه اوست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۰ - ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست
ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست
بنگر به دلم، که اندکش ریشی هست
درویشم و دست حاجتی داشته پیش
گر زانکه ترا فراغ درویشی هست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۱ - با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست
با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست
سیب زنخش چو در کف ماست بهست
زین پس من و وصف قامت او، آری
چون میگوییم هم سخن راست بهست
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۲ - دلدار چو در سینه دل نرم نداشت
دلدار چو در سینه دل نرم نداشت
آزرد مرا و هیچ آزرم نداشت
بی‌جرم ز من برید و در دشمن من
پیوست به مهر و ذره‌ای شرم نداشت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۳ - ای طلعت نور گسترت به در بهشت
ای طلعت نور گسترت به در بهشت
بشکسته سرای حرمت قدر بهشت
امروز برین حوض طرب کن، که تراست
فردا لب حوض کوثر و صدر بهشت
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۴ - باد سحری چو غنچه را لب بشکافت
باد سحری چو غنچه را لب بشکافت
نور رخ گل روی چو خورشید بتافت
از سایهٔ خرپشتهٔ میمون فلک
در پشته نگه کن که چه سرسبزی یافت؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۴۵ - دل در غم او بکاست، می‌باید گفت
دل در غم او بکاست، می‌باید گفت
این واقعه از کجاست؟ می‌باید گفت
گفتی تو که: از که این قیامت دیدی؟
از قامت او، چو راست می‌باید گفت