تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۶ - ای مهر تو از جهان پذیرفتهٔ من
ای مهر تو از جهان پذیرفتهٔ من
مشتاق تو این دیدهٔ ناخفتهٔ من
هر چند جهان ز گفتهٔ من پر شد
اکنون به کمال میرسد گفتهٔ من
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۷ - روی من و خاک سر کویت پس ازین
روی من و خاک سر کویت پس ازین
حلق من و حلقهای مویت پس ازین
در گوش لب تو یک سخن خواهم گفت
گر بشنود ار نه من و رویت پس ازین
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۸ - ای شیخ، گران جان چو تنندی منشین
ای شیخ، گران جان چو تنندی منشین
زین آب روان بگیر پندی، منشین
چون مست شدی از می صافی به قرق
بر جان حریفان چو سهندی منشین
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۴۹ - ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو
ای خرمن ماه خوشه‌چین رخ تو
خوبی همه در زیر نگین رخ تو
خورشید، که پای بر سر چرخ نهاد
بوسید هزار پی زمین رخ تو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۰ - دل کیست؟ که او طلب کند یاری تو
دل کیست؟ که او طلب کند یاری تو
یا تن ندهد به محنت و خواری تو؟
پرسیده‌ای احوال دلم دوش وزان
جان می‌آید به عذر دلداری تو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۱ - ما را به سرای وصل خویش آری تو
ما را به سرای وصل خویش آری تو
بر ما ز لب لعل شکر باری تو
پس پرده ز روی خویش برداری تو
عاشق نشویم، پس چه پنداری تو؟
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۲ - ای گشتهٔ تن من چو خیالی بی‌تو
ای گشتهٔ تن من چو خیالی بی‌تو
هجر تو مرا کرده به حالی بی‌تو
ای ماه دو هفته، رفتی و هست مرا
روزی چو شبی، شبی چو سالی بی‌تو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۳ - یک روز دیار یار بگذارم و رو
یک روز دیار یار بگذارم و رو
زین منزل غصه رخت بردارم و رو
این مایه خیال او، که در چشم منست
با اشک ز دیدگان فرو بارم و رو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۴ - خالی،که لبت همی بباراید ازو
خالی،که لبت همی بباراید ازو
خالیست سیه که شمک میزاید ازو
صد تنگ شکر خورد ز پهلوی رخت
ترسم که دهان تو به تنگ آید ازو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۵ - گفتم: دلت ار با من شیداست بگو
گفتم: دلت ار با من شیداست بگو
گفت: آنچه دلت ز وصل من خواست بگو
گفتم که: دل اندر کمرت خواهم بست
گفتا که: چه دیده‌ای درو؟ راست بگو
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۶ - در زیر دو ابروی کژت پیوسته
در زیر دو ابروی کژت پیوسته
با چشم تو آن سه خال در یک رسته
آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا
نقش سه بنفشه و دو نرگس بسته
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۷ - ای راه خلل ز چار قسمت بسته
ای راه خلل ز چار قسمت بسته
داننده ز روح نقش جسمت بسته
صندوق طلسم را همی مانی تو
صد گنج گشاده در طلسمت بسته
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۸ - ای تن، دل خود به روی چون ماهش ده
ای تن، دل خود به روی چون ماهش ده
جانی داری، به لعل دلخواهش ده
خون جگرم برون شود، می‌خواهی
ای دیده، تو مردمی کن و راهش ده
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۵۹ - ای چرخ ز مهر زیر میغت برده
ای چرخ ز مهر زیر میغت برده
گیتی به ستم اجل، به تیغت برده
پرورده به صد ناز جهانت اول
و آخر ز جهان به صد دریغت برده
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۰ - ای خط تو گرد لاله وشم آورده
ای خط تو گرد لاله وشم آورده
سیب زنخت آب ز یشم آورده
لعل تو ز من خون جگر کرده طلب
دل رفته روان بر سر و چشم آورده
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۱ - داریم ز قدت گلها راست همه
داریم ز قدت گلها راست همه
دل ماندگیی چند که برجاست همه
آن نیز که امروز ز ما کردی یاد
تاثیر دعای سحر ماست همه
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۲ - یک شهر بجست و جوی آن دوست همه
یک شهر بجست و جوی آن دوست همه
بگذشته ز مغز و در پی پوست همه
گر زانکه طریق طلبش دانستی
از خود طلبش داری و خود اوست همه
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۳ - چون دوست نماند دل و جانیم همه
چون دوست نماند دل و جانیم همه
چون تن برود روح و روانیم همه
گر هیچ ندانیم برآییم به هیچ
عین همه‌ایم، اگر بداینم همه
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۴ - ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه
ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه
حاصل به جز از گفتی و گویی ز تو نه
در هر مویی نشانه‌ای هست از تو
آنگاه نشان به هیچ رویی ز تو نه
اوحدی مراغه‌ای : رباعیات
رباعی ۱۶۵ - آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای
آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای
بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای
چندان که به گرد خویش بر میگردد
از بزم تو خوب تر نمی‌بیند جای