تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۲ - ای جان جهان جان و جهان باقی نیست
ای جان جهان جان و جهان باقی نیست
جز عشق قدیم شاهد و ساقی نیست
بر کعبهٔ نیستی طوافی دارد
عاشق چو ز کعبه است آفاقی نیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۳ - ای جان خبرت هست که جانان تو کیست
ای جان خبرت هست که جانان تو کیست
وی دل خبرت هست که مهمان تو کیست
ای تن که بهر حیله رهی میجوئی
او میکشدت ببین که جویان تو کیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۴ - ای جان ز دل تو بر دل من راهست
ای جان ز دل تو بر دل من راهست
وز جستن آن در دل من آگاه است
زیرا دل من چو آب صافی خوش است
آب صافی آینه‌دار ماه است
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۵ - ای حسرت خوبان جهان روی خوشت
ای حسرت خوبان جهان روی خوشت
وی قبلهٔ زاهدان دو ابروی خوشت
از جمله صفات خویش عریان گشتم
تا غوطه خورم برهنه در جوی خوشت
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۶ - ای خرمنت از سنبلهٔ آب حیات
ای خرمنت از سنبلهٔ آب حیات
انبار جهان پر است از تخم موات
ز انبار نخواهم که پر است از خیرات
بر خرمن من خود نویسم امشب تو برات
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷ - ای خواجه ترا غم جمال و جاهست
ای خواجه ترا غم جمال و جاهست
و اندیشهٔ باغ و راغ و خرمنگاهست
ما سوختگان عالم توحیدیم
ما را سر لا اله الا الله است
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸ - ای در دل من نشسته شد وقت نشست
ای در دل من نشسته شد وقت نشست
ای توبه شکن رسید هنگام شکست
آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست
وقت است که چون گل برود دست بدست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹ - ای دل تا ریش و خسته میدارندت
ای دل تا ریش و خسته میدارندت
دیوانه و پای بسته میدارندت
مانندهٔ دانه‌ای که مغزی داری
پیوسته از آن شکسته میدارندت
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰ - ای دل تو و درد او که درمان اینست
ای دل تو و درد او که درمان اینست
غم میخور و دم مزن که فرمان اینست
گر پای بر آرزو نهادی یکچند
کشتی سگ نفس را و قربان اینست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۱ - ای دوست مکن که روزها را فرداست
ای دوست مکن که روزها را فرداست
نیکی و بدی چو روز روشن پیداست
در مذهب عاشقی خیانت نه رواست
من راست روم تو کژ روی ناید راست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۲ - ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست
ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست
برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست
با یاد لبت از لب تو محرومم
ای یاد لبت حجاب لبهای تو دوست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۳ - ای ساقی اگر سعادتی هست تراست
ای ساقی اگر سعادتی هست تراست
جانی و دلی و جان و دل مست تراست
اندر سر ما عشق تو پا میکوبد
دستی میزن که تا ابد دست تراست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۴ - ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است
چون می‌نزند رهی ره او که زده است
او میداند که عشق را نیک و بد است
نیک و بد عشق را ز مطرب مدد است
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۵ - ای شب چه شبی که روزها چاکر تست
ای شب چه شبی که روزها چاکر تست
تو دریائی و جان جان اخگر تست
اندر دل من شعله زنانست امشب
آن آتش و آن فتنه که اندر سر تست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۶ - ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست
ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست
بیخوابی من گزاف و سردستی نیست
خوابم چو ملک بر آسمان پریده‌ست
زیرا جسدم بسی درین پستی نیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۷ - ای طالب اگر ترا سر این راهست
ای طالب اگر ترا سر این راهست
واندر سر تو هوای این درگاهست
مفتاح فتوح اهل حق دانی چیست
خوش گفتن لا اله الا الله است
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸ - ای عقل برو که عاقل اینجا نیست
ای عقل برو که عاقل اینجا نیست
گر موی شوی موی ترا گنجانیست
روز آمد و روز هر چراغی که فروخت
در شعلهٔ آفتاب جز رسوا نیست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹ - ای فکر تو بر بسته نه پایت باز است
ای فکر تو بر بسته نه پایت باز است
آخر حرکت نیز که دیدی راز است
اندر حرکت قبض یقین بسط شود
آب چه و آب جو بدین ممتاز است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۰۰ - ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست
ای کز تو دلم پر سمن و یاسمنست
وز دولت تو کیست که او همچو منست
برخاستن از جان و جهان مشکل نیست
مشکل ز سر کوی تو برخاستن است
مولوی : رباعیات
رباعی ۲۰۱ - ای لعل و عقیق و در و دریا و درست
ای لعل و عقیق و در و دریا و درست
فارغ از جای و پای بر جا و درست
ای خواجهٔ روح و روح‌افزا و درست
دیر آمدنت رواست دیرآ و درست