تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۱۷ - گر چه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم
گر چه خاکیم پذیرای دل و جان شده ایم
چون زمین آینه حسن بهاران شده ایم
در سر کوی خرابات سبکدستی نیست
ورنه عمری است که از توبه پشیمان شده ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۱ - راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
گل از آتش، شکر از آب نیاید بیرون
نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون
در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید
زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون
نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن
به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۷۷ - عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
دیده ها را صدف در ثمین ساخته ای
ساده لوحی بود آیینه صد نقش مراد
تو ز صد نقش به نامی چو نگین ساخته ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۷۸ - بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای؟
ز ره صبر چه پوشم، که (ز) الماس نگاه
سینه پردازتر از چنگل باز آمده ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۷۹ - از کجی ناخنه دیده انور گردی
از کجی ناخنه دیده انور گردی
راست شو راست که سرو لب کوثر گردی
نعل نان است در آتش ز پی گرسنگان
چه ضرورست پی رزق به هر در گردی؟
خم نمودند قدت را که زمین گیر شوی
نه که از بی بصری حلقه هر در گردی
بوالهوس نیست به لطف تو سزاوار، ولی
شرمت آید ز غلط کرده خود برگردی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۰ - از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
مهر زن بر لب گفتار که قرآن گردی
جگر خود مخور از حسرت گلزار خلیل
آتش خشم فروخور که گلستان گردی
باش واله که درین دایره بی سر و پا
می شوی مرکز اگر دیده حیران گردی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۳۲ - راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
گل از آتش، شکر از آب نیاید بیرون
نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون
در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید
زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون
نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن
به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۸ - عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
عرق آلود ز می طرف جبین ساخته ای
دیده ها را صدف در ثمین ساخته ای
ساده لوحی بود آیینه صد نقش مراد
تو ز صد نقش به نامی چو نگین ساخته ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۴۹ - بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
بی سبب بر سرم ای عربده ساز آمده ای
از دل من چه به جا مانده که باز آمده ای؟
ز ره صبر چه پوشم، که (ز) الماس نگاه
سینه پردازتر از چنگل باز آمده ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۵۱ - از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
از سخن چند چو سی پاره پریشان گردی؟
مهر زن بر لب گفتار که قرآن گردی
جگر خود مخور از حسرت گلزار خلیل
آتش خشم فروخور که گلستان گردی
باش واله که درین دایره بی سر و پا
می شوی مرکز اگر دیده حیران گردی
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۸ - عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب
عمر را پاس نفس باز ندارد ز شتاب
نتوان زد به گره آب روان را ز حباب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۱۹ - چه خیال است کند مست ترا باده ناب
چه خیال است کند مست ترا باده ناب
مستی چشم ترا آب خمارست شراب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۰ - روز در جام می آویز که در شب می ناب
روز در جام می آویز که در شب می ناب
همچو آبی است که لب تشنه بنوشد در خواب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۰ - (هر که خاموش شد از اهل بیان است اینجا
(هر که خاموش شد از اهل بیان است اینجا
هر که انداخت سپر تیغ زبان است اینجا)
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۱ - جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا
جز یتیمی چه بر این داشت در گوش ترا
کآب در شیر کند صبح بناگوش ترا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۲ - این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا
این نه خط است سیه کرده بناگوش ترا
سایه گرد یتیمی است در گوش ترا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۳ - زاهد خشک بود دشمن جان میکش را
زاهد خشک بود دشمن جان میکش را
چون سفالی که خورد خون می بی غش را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۴ - پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا
پند ارباب خرد پنبه گوش است مرا
ناله نی حدی محمل هوش است مرا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۵ - چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما
چون سویداست نهان در دل شب کوکب ما
خط بیزاری صبح است سواد شب ما
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۸۶ - می تپد در جگر خاک همان طینت ما
می تپد در جگر خاک همان طینت ما
شمع را شعله جواله کند تربت ما