تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۲ - آنها که به کوی عارفان افتادند
آنها که به کوی عارفان افتادند
با نفخهٔ صور چابک و دلشادند
قومی به فدای نفس تن در دادند
قومی ز خود و جهان و جان آزادند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۳ - آنها که چو آب صافی و ساده روند
آنها که چو آب صافی و ساده روند
اندر رگ و مغز خلق چون باده روند
من پای کشیدم و دراز افتادم
اندر کشتی دراز افتاده روند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۴ - آنها که دل از الست مست آوردند
آنها که دل از الست مست آوردند
جانرا ز عدم عشق‌پرست آوردند
از دل بنهادند قدم بر سر جان
تا یک دل پر درد بدست آوردند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۵ - آنها که شب و روز تو را بر اثرند
آنها که شب و روز تو را بر اثرند
صیاد نهانند ولی مختصرند
با هر که بسازی تو از آنت ببرند
گر خود نروی کشان کشانت ببرند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۶ - آن یار که از طبیب دل برباید
آن یار که از طبیب دل برباید
او را دارو طبیب چون فرمایند
یک ذره ز حسن خویش اگر بنماید
والله که طبیب را طبیبی باید
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۷ - آن یار که عقلها شکارش میشد
آن یار که عقلها شکارش میشد
وان یار که کوه بیقرارش میشد
گفتم که سر زلف بریدی گفتا
بسیار سر اندر سر کارش میشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۸ - آهو بدود چو در پیش سگ بیند
آهو بدود چو در پیش سگ بیند
بر اسب دونده حمله و تک بیند
چندان بدود که در تنش رگ بیند
زیرا که صلاح خود را درین یک بیند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۰۹ - اجری ده ارواحی و سلطان ابد
اجری ده ارواحی و سلطان ابد
گرچه به قلب بهاء دینی و ولد
بگذار که ساغر وفا در شکند
چون شیشه شکست پای مستان بخلد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۰ - از آب حیات دوست بیمار نماند
از آب حیات دوست بیمار نماند
در گلبن وصل دوست یک خار نماند
گویند درچه‌ایست از دل سوی دل
چه جای دریچه‌ای که دیوار نماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۱ - از آتش سودای توام تابی بود
از آتش سودای توام تابی بود
در جوی دل از صحبت تو آبی بود
آن آب سراب بود و آن آتش برف
بگذشت کنون قصه مگر خوابی بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۲ - از آتش عشق تو جوانی خیزد
از آتش عشق تو جوانی خیزد
در سینه جمالهای جانی خیزد
گر می‌کشیم بکش حلالست ترا
کز کشتهٔ دوست زندگانی خیزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۳ - از آتش عشق دوست تفها بزنید
از آتش عشق دوست تفها بزنید
وان آتش را در این علفها بزنید
آن چنگ غمش چو پای ما بگرفتست
ما را به مثل بر همه دفها بزنید
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۴ - از آتش عشق سردها گرم شود
از آتش عشق سردها گرم شود
وز تابش عشق سنگها نرم شود
ای دوست گناه عاشقان سخت مگیر
کز بادهٔ عشق مرد بی‌شرم شود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۵ - از آدمیی دمی بجائی ارزد
از آدمیی دمی بجائی ارزد
یک موی کز اوفتد بکانی ارزد
هم آدمیی بود که از صحبت او
نادیدن او ملک جهانی ارزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۶ - از تاب تو نی یار و عدو میماند
از تاب تو نی یار و عدو میماند
در بزم تو نی رطل سبو میماند
جانا گیرم که خونم آشامیدی
آخر به لب شهد تو بو میماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۷ - از خاک کف پات سران حیرانند
از خاک کف پات سران حیرانند
کوران همه مستند و کران حیرانند
زان پاکانیکه در صفا محو شدند
هم ایشان نیز اندر آن حیرانند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۸ - از درد چو جان تو به فریاد آید
از درد چو جان تو به فریاد آید
آنگه ز خدای عالمت یاد آید
والله که اگر داد کنی داد آید
ور عشوه دهی یاد تو بر یاد آید
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۱۹ - از دیدن روئیکه ترا دیده بود
از دیدن روئیکه ترا دیده بود
ما را به خدا نور دل و دیده بود
خاصه روئیکه از ازل تا بابد
از دیدن روی تو نه ببریده بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۰ - از شبنم عشق خاک آدم گل شد
از شبنم عشق خاک آدم گل شد
صد فتنه و شور در جهان حاصل شد
صد نشتر عشق بر رگ روح زدند
یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۱ - از شربت سودای تو هر جان که مزید
از شربت سودای تو هر جان که مزید
زآن آب حیات در مزید است مزید
مرگ آمد و بو کرد مرا بوی تو دید
زانروی اجل امید از من ببرید