تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۲ - حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم
حاشا که دل به ناز و نعیم جهان نهم
مرغی نیم که بیضه درین آشیان نهم
چون صبح بس که پرده دری دیده ام ز خلق
ترسم که راز با دل شب در میان نهم
خاکم که سینه ام هدف تیر عالم است
گردون نیم که با همه کس در کمان نهم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۳ - از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم
از شرم عشق دیده خونبار بسته ایم
سدی میان دیده و دیدار بسته ایم
جز آه، تخم سوخته را نیست خوشه ای
ما دل عبث به خال لب یار بسته ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۴ - پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم
پیش قضا طلسم ز تدبیر بسته ایم
سد شکر به رهگذر شیر بسته ایم
مجنون خانه زاد بیابان وحشتیم
دیوانگی به خود نه به زنجیر بسته ایم
حاشا که زخم ما دهن شکوه وا کند
خود بر میان ناز تو شمشیر بسته ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۵ - دام امید در ره ایام بسته ایم
دام امید در ره ایام بسته ایم
در رهگذار سیل ز خس دام بسته ایم
بر دست روزگار روان است حکم ما
تا لب ز گفتگو چو لب جام بسته ایم
عشق آن حریف نیست که صید زبون کند
خود را به زور بر قفس و دام بسته ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۶ - راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
ما راه آشنایی بیگانه بسته ایم
از چشم زخم توبه مبادا شکسته دل
عهدی که ما به شیشه و پیمانه بسته ایم
غیرت شهید بی ادبی های طرز ماست
از موم، نخل ماتم پروانه بسته ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۷ - از خط به مهربانی ما بدگمان مشو
از خط به مهربانی ما بدگمان مشو
ما با لبت نمک به حرامی نخورده ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۸ - رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم
رفتیم و کوی او به رقیبان گذاشتیم
خوش کعبه ای به خار مغیلان گذاشتیم
آب نمک شناسی و رنگ حیا نداشت
لعل لب ترا به رقیبان گذاشتیم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۹ - گرم نصیحت دل دیوانه خودیم
گرم نصیحت دل دیوانه خودیم
سنگیم و در کمینگه پیمانه خودیم
همت بلند مرتبه از آبروی ماست
ما خوشه چین خرمن بی دانه خودیم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۶ - ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو
ای غنچه زر خرید گلستان بوی تو
خورشید خانه زاد شبستان موی تو
سرگشتگی و تیره سرانجامی مرا
غیر از خط سیاه که آرد به روی تو؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۶۷ - در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
در مجلس شراب رخ شرمگین مجو
از جویبار شعله گل کاغذین مجو
مجنون به پای ناقه لیلی نهاد روی
رنگ ادب ز لاله صحرانشین مجو
از آفتاب، صلح به روز سیاه کن
نقشی که بر مراد بود زین نگین مجو
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۷۰ - دستی که ریزشی نکند زیر خشت به
دستی که ریزشی نکند زیر خشت به
از کعبه ای که فیض نبخشد کنشت به
هر سطر، روزنامه آشفته خاطری است
گیسوی ماتمی ز خط سرنوشت به
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۴ - غافل ز سیر عالم انوار مانده ای
غافل ز سیر عالم انوار مانده ای
در عقده بزرگی دستار مانده ای
گم کرده ای چو شعله ره بازگشت خویش
در زیر دست و پای خس و خار مانده ای
شبنم به آفتاب رسانید خویش را
در دام رنگ و بو چه گرفتار مانده ای؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۵ - در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای
در گریه چشم افشک فشان را ندیده ای
فصل بهار لاله ستان را ندیده ای
ای عندلیب این همه تعریف گل مکن
تو حسن نیمرنگ خزان را ندیده ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۶ - آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای
آسوده ای که لطف نمایان ندیده ای
آن سینه را ز چاک گریبان ندیده ای
از شوخی نگاه در آن چشم غافلی
در قطره چار موجه طوفان ندیده ای
از شست غمزه ناوک مشکین نخورده ای
در گرد سرمه جنبش مژگان ندیده ای
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۷ - زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟
زهاد را به حلقه رندان چه می بری؟
این خار خشک را به گلستان چه می بری
جنت به چشم مرده دلان نخل ماتمی است
زهاد را به سیر گلستان چه می بری؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۸ - ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
ای فتنه از سپاه تو تیری ز ترکشی
از خنده تو شور قیامت نمکچشی
میدان بی قراری ما را کنار نیست
دل یک سپندو عشق تو دریای آتشی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۸۹ - صبر مرا حواله به سیماب می کنی
صبر مرا حواله به سیماب می کنی
دلداری سفینه به گرداب می کنی
ما همچو داغ لاله سیه روزگار و تو
سیر سمن فشانی مهتاب می کنی
بیدار می کنند به آواز بوسه ات
در دامن فرشته اگر خواب می کنی
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۹۸ - ختم است بر خرام تو راه نظر زدن
ختم است بر خرام تو راه نظر زدن
چون آه صبحگاه به قلب جگر زدن
در خامشی گریز ز گفتار، زان که هست
آن گل به جیب ریختن، این گل به سر زدن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۹۹ - اول علاج ما به نگاه کشند کن
اول علاج ما به نگاه کشند کن
آنگاه غیر را هدف نوشخند کن
از صد یکی به سوز نهانی نمی رسد
ای کمتر از سپند، صدایی بلند کن
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۰۰ - خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن
خود را به عشق کم ز خودی متهم مکن
آیینه هست، بر نگه خود ستم مکن
عشق است و صد هزار غم عافیت گداز
تاب جفا نداری بر خود ستم مکن