تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۲ - از عشق تو دریا همه شور انگیزد
از عشق تو دریا همه شور انگیزد
در پای تو ابرها درر میریزد
از عشق تو برقی بزمین افتادست
این دود به آسمان از آن میخیزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۳ - از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد
از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد
بی‌جان ز کجا شوی که جان خواهی شد
اول به زمین از آسمان آمده‌ای
آخر ز زمین بر آسمان خواهی شد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۴ - از لشکر صبرم علمی بیش نماند
از لشکر صبرم علمی بیش نماند
وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند
وین طرفه تر است کز سر عشوه هنوز
دم میدمد و مرا دمی بیش نماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۵ - از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد
مقبول تو جز قبول جاوید نشد
لطفت به کدام ذره پیوست دمی
کان ذره به از هزار خورشید نشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۶ - از ما بت عیار گریزان باشد
از ما بت عیار گریزان باشد
وز یاری ما یار گریزان باشد
او عقل منور است و ما مست وییم
عقل از سر خمار گریزان باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۷ - از نیکی تو طبع بداندیش نماند
از نیکی تو طبع بداندیش نماند
نی غصه و نی غم نه کم و بیش نماند
از خیل، جلالت تو عالم بگرفت
تا جمله ملک شدند و درویش نماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۸ - از یاد خدای مرد مطلق خیزد
از یاد خدای مرد مطلق خیزد
بنگر که ز نور حق چه رونق خیزد
این باطن مردان که عجایب بحریست
چون موج زند از آن اناالحق خیزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۲۹ - افسوس که طبع دلفروزیت نبود
افسوس که طبع دلفروزیت نبود
جز دلشکنی و سینه سوزیت نبود
دادم به تو من همه دل و دیده و جان
بردی تو همه ولیک روزیت نبود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۰ - اکنون که رخت جان جهانی بربود
اکنون که رخت جان جهانی بربود
در خانه نشستنت کجا دارد سود
آن روز که مه شدی نمیدانستی
کانگشت نمای عالمی خواهی بود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۱ - امروز خوش است هر که او جان دارد
امروز خوش است هر که او جان دارد
رو بر کف پای میر خوبان دارد
چون بلبل مست داغ هجران دارد
مسکن شب و روز در گلستان دارد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۲ - امروز ما یار جنون میخواهد
امروز ما یار جنون میخواهد
ما مجنون و او افزون می‌خواهد
گر نیست چنین پرده چرا میدرد
رسوا شده او پرده برون میخواهد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۳ - امشب چه لطیف و با نوا می‌گردد
امشب چه لطیف و با نوا می‌گردد
لطفی دارد که کس بدان پی نبرد
اندر گل و سنبلی که ارواح چرد
خیره شده خواب و روبرو مینگرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۴ - امشب ساقی به مشک می گردان کرد
امشب ساقی به مشک می گردان کرد
دل یغما بر دو دست در ایمان کرد
چندان می لعل ریخت تا طوفان کرد
چندانکه وثاق عقل را ویران کرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۵ - امشب شب آن نیست که از خانه روند
امشب شب آن نیست که از خانه روند
از یار یگانه سوی بیگانه روند
امشب شب آنست که جانهای عزیز
در آتش اشتیاق مستانه روند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۶ - اندر دل بی‌وفا غم و ماتم باد
اندر دل بی‌وفا غم و ماتم باد
آن را که وفا نیست ز عالم کم باد
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۷ - اندر رمضان خاک تو زر میگردد
اندر رمضان خاک تو زر میگردد
چون سنگ که سرمهٔ بصر میگردد
آن لقمه که خورده‌ای قذر میگردد
وان صبر که کرده‌ای نظر میگردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۸ - اندر ره فقر دیده نادیده کنند
اندر ره فقر دیده نادیده کنند
هرچه آن نه حدیث تست نشنیده کنند
خاک در آن باش که شاهان جهان
خاک قدمش چو سرمه در دیده کنند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۳۹ - اندر طلب آن قوم که بشتافته‌اند
اندر طلب آن قوم که بشتافته‌اند
از هرچه جز اوست روی برتافته‌اند
خاک در او باش که سلطان و فقیر
این سلطنت و فقر از او یافته‌اند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۴۰ - اندیشهٔ هشیار تو هشیار کشد
اندیشهٔ هشیار تو هشیار کشد
زارش کشد و بزاری زار کشد
شاهان همه خصم خویش بر دار کشند
زان دولت بیدار تو بیدار کشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۴۱ - انوار صلاح دین برانگیخته باد
انوار صلاح دین برانگیخته باد
بر دیده و جان عاشقان ریخته باد
هر جان که لطیف گشت و از لطف گذشت
با خاک صلاح دین درآمیخته باد