تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۲ - ای مرغ عجب که صید تو شیرانند
ای مرغ عجب که صید تو شیرانند
گمگشتهٔ سودای تو جان سیرانند
خرم زی و آسوده که این شهر از تو
زیران زبران و زبران زیرانند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۳ - این پردهٔ دل دگر مکن تا نرود
این پردهٔ دل دگر مکن تا نرود
جز جانب او نظر مکن تا نرود
این مجلس بیخودی که چون فردوس است
از مستی خود سفر مکن تا نرود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۴ - این تنهائی هزار جان بیش ارزد
این تنهائی هزار جان بیش ارزد
این آزادی ملک جهان بیش ارزد
در خلوت یک زمانه با حق بودن
از جان و جهان و این و آن بیش ارزد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۵ - ای نرم دلانیکه وفا میکارید
ای نرم دلانیکه وفا میکارید
بر خاک سیه در صفا میبارید
در هر جائی خبر ز حالم دارید
در دست چنین هجر مرا مگذارید
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۶ - این سر که در این سینهٔ ما میگردد
این سر که در این سینهٔ ما میگردد
از گردش او چرخ دو تا میگردد
نی سر داند ز پای و نی پای از سر
اندر سر و پا بی‌سر و پا میگردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۷ - این صورت آدمی که درهم بستند
این صورت آدمی که درهم بستند
نقشی است که در تویلهٔ غم بستند
گه دیو گهی فرشته گاهی وحشی
این خود چه طلسم است که محکم بستند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۸ - این طرفه که یار در دامن گنجد
این طرفه که یار در دامن گنجد
جان دو هزار تن در این تن گنجد
در یک گندم هزار خرمن گنجد
صد عالم و در چشمهٔ سوزن گنجد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۶۹ - این عشق به جانب دلیران گردد
این عشق به جانب دلیران گردد
آهو است که او بابت شیران گردد
این خانهٔ عشق از امل معمور است
می‌پنداری که بیتو ویران گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۰ - این مست به باده‌ای دگر می‌گردد
این مست به باده‌ای دگر می‌گردد
قرابه تهی گشت و بسر می‌گردد
ای محتسب این مست مرا دره مزن
هرچند ز پیش مست‌تر می‌گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۱ - این واقعه را سخت بگیری شاید
این واقعه را سخت بگیری شاید
از کوشش عاجزانه کاری ناید
از رحمت ایزدی کلیدی باید
تا قفل چنین واقعه را بگشاید
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۲ - بار دگر این خسته جگر باز آمد
بار دگر این خسته جگر باز آمد
بیچاره به پا رفت و به سرباز آمد
از شوق تو بر مثال جانهای شریف
سوی ملک از کوی بشر بازآمد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۳ - با روی تو هیچکس ز باغ اندیشد
با روی تو هیچکس ز باغ اندیشد
با عشق تو از شمع و چراغ اندیشد
گویند که قوت دماغ از خوابست
عاشق کی شد که از دماغ اندیشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۴ - با سود وصال تو زیانت نرسد
با سود وصال تو زیانت نرسد
جانی تو که زحمتی بجانت نرسد
می‌ترساند ترا که تا هر نفسی
پر دل شوی و چشم بدانت نرسد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۵ - با هرکه دمی عشق تو آمیخته شد
با هرکه دمی عشق تو آمیخته شد
گوئی که بلا بر سر او ریخته شد
منصور ز سر عشق میداد نشان
حلقش به طناب غیرت آویخته شد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۶ - بخشای بر آن بنده که خوابش نبود
بخشای بر آن بنده که خوابش نبود
بخشای بر آن تشنه که آبش نبود
بخشای که هر کو نکند بخشایش
در پیش خدا هیچ ثوابش نبود
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۷ - بر بنده بخند تا ثوابت باشد
بر بنده بخند تا ثوابت باشد
وز بنده شکر خنده جوابت باشد
میگریم زار تا شرابت باشد
میسوزم دل که تا کبابت باشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۸ - بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد
بر خاک نظر کند چو بر ما گذرد
تا چهرهٔ ما به خاک ره رشک برد
به زان نبود که پیش او خاک شویم
تا بو که بدین طریق در ما نگرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۷۹ - پرسیدم از آن کسی که برهان داند
پرسیدم از آن کسی که برهان داند
کان کیست که او حقیقت جان داند
خوش خوش به جواب گفت کای سودائی
این منطق طیر است سلیمان داند
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۸۰ - پرسید مهم که چشم تو مه را دید
پرسید مهم که چشم تو مه را دید
گفتم که بدید و مه ز مه میپرسید
گفتا که ز ماه عید میپرسم من
گفتم که بلی عید همی پرسد عید
مولوی : رباعیات
رباعی ۵۸۱ - برقی که ز میغ آن جهان روی نمود
برقی که ز میغ آن جهان روی نمود
چون سوخته‌ای نیست کرا دارد سود
از هر دو جهان سوخته‌ای میبایست
کان برق که می‌جهد در او گیرد زود