تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
جامی : اعتقادنامه
بخش ۱۶ - فی شریعته صلی الله علیه و سلم
شرع او ناسخ شریعتهاست
هر شریعت که غیر آنست هباست
گر فتد حکم شرع آن سرور
متفق با شریعت دیگر
نیست آن را متابعت اصلا
جز ازان رو که شرع اوست روا
جامی : اعتقادنامه
بخش ۱۷ - اشارة الی معراجه صلی الله علیه و سلم
برد بیدار حق شب از بطحا
به تن او را به مسجد اقصی
کرد از آنجا مقر به پشت براق
متوجه به قطع سبع طباق
بر سماوات یک به یک بگذشت
با همه انبیا ملاقی گشت
دید هنگام عرض خلد و جحیم
هر که بود اندر آن دو جای مقیم
چون شد اطباق آسمان ها طی
ماند در سدره جبرئیل از وی
رفت از آنجا به یاری رفرف
به مقامی ز پیشتر اشرف
بلکه جایی که جا نبود آنجا
محرمی جز خدا نبود آنجا
دیدنی ها بدید آنچه بدید
وانچه بود از شنیدنی بشنید
روی از آنجا به جای خویش آورد
خوابگاهش هنوز ناشده سرد
جامی : اعتقادنامه
بخش ۱۸ - اشارت به معجزات انبیا علیهم السلام
خرق عادات از نبی و ولی
هست بر فضلشان دلیل جلی
اگر اظهار آن میان امم
هست با دعوی نبوت ضم
باشد آن معجزه به عرف انام
ور نه آمد کرامت آن را نام
از ولی خارقی که مسموع است
معجز آن نبی متبوع است
معجزاتی که انبیا را بود
مثل آنها رسول ما را بود
ای بسا معجزه که او را هست
که نداده ست انبیا را دست
جامی : اعتقادنامه
بخش ۱۹ - اشارت به کتاب های خدای تعالی
هست حق را کتاب ها بسیار
گشته نازل بر انبیای کبار
صد و چار است در خبر مذکور
لیکن آن را در آن مدان محصور
هر کتابی که کرده حق انزال
باش مؤمن به آن علی الاجمال
همچو تورات آن کتاب کریم
بر کلیم و صحف بر ابراهیم
دیگر انجیل کامده ست فرود
بر مسیح و زبور بر داوود
جامع این چهار قرآن است
که محمد مبلغ آن است
معنی و لفظ آن بود معجز
ناید از خلق مثل آن هرگز
فصحای عرب اگر به تمام
سحر ورزند در ادای کلام
عاجز آینده و قاصر و مضطر
یکسر از مثل سوره اقصر
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۰ - اشارت به آنکه کتاب الله قدیم است
چون کتاب خدا کلام خداست
از صفات کلام بنده جداست
مکن از حق کران چو معتزلی
لایزالیش دان و لم یزلی
حرف و صوتی که نو به نو حادث
می شود نیست چون دو آن لابث
باشد آن پیش عقل خرده شناس
مر کلام قدیم را چو لباس
دمبدم گر شود لباس بدل
شخص صاحب لباس را چه خلل
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۱ - اشارت به فضیلت امت و شرف آل و اصحاب او صلی الله علیه و علی آله و سلم
امت احمد از میان امم
باشد از جمله افضل و اکرم
اولیایی کز امت اویند
پیرو شرع و سنت اویند
رهبران ره هدی باشند
بهتر از غیر انبیا باشند
خاصه آل پیمبر و اصحاب
کز همه بهترند در هر باب
وز میان همه نبود حقیق
به خلافت کسی به از صدیق
وز پی او نبود ازان احرار
کس چو فاروق لایق آن کار
بعد فاروق جز به ذی النورین
کار ملت نیافت زینت و زین
بود بعد از همه به علم و وفا
اسدالله خاتم الخلقا
جز به آل کرام و صجب عظام
سلک دین نبی نیافت نظام
نامشان جز به احترام مبر
جز به تعظیم سویشان منگر
همه را اعتقاد نیکو کن
دل ز انکارشان به یک سو کن
هر خصومت که بودشان با هم
به تعصب مزن در آنجا دم
بر کس انگشت اعتراض منه
دین خود رایگان ز دست مده
حکم آن قصه با خدای گذار
بندگی کن تو را به حکم چه کار
وان خلافی که داشت با حیدر
در خلافت صحابی دیگر
حق در آنجا به دست حیدر بود
جنگ با او خطا و منکر بود
آن خلاف از مخالفان مپسند
لیکن از طعن و لعن لب دربند
گر کسی را خدای لعنت کرد
نیست لعن من و تواش در خورد
ور به احسان و فضل شد ممتاز
لعن ما جز به ما نگردد باز
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۲ - اشارت به آنکه تکفیر اهل قبله جایز نیست
هر که شد ز اهل قبله بر تو پدید
که به آورده نبی گروید
گر چه صد بدعت و خطا و خلل
بینی او را ز روی علم و عمل
مکن او را به سرزنش تکفیر
مشمارش ز اهل نار و سعیر
ور ببینی کسی ز اهل صلاح
که رود راه دین صباح و رواح
از مناهی شود بکل یک سوی
با اوامر نهد بکلی روی
کند از فرض ها و نافله ها
سوی عقبی روانه قافله ها
به یقین اهل جنتش مشمار
ایمن از روز آخرش مگذار
مگر آن کس که از رسول خدا
شد مبشر به جنت المأوی
گر چه ده کس بود به آن مشهور
اندر آن ده مدارشان محصور
زانکه جمعی ز آل پاک سرشت
هم بشارت رسیدشان به بهشت
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۳ - اشارت به عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر
هر که را زیر خاک شد منزل
دو فرشته به صورتی هایل
پیشش آیند ز ایزد متعال
امتحان را ازو کنند سؤال
که خدای تو و نبی تو کیست
زان همه دین که بود دین تو چیست
گر بگوید جوابشان به صواب
برهد از غم عذاب و عقاب
فسحت قبر او بیفزایند
روزنی در بهشت بگشایند
گردد او را عیان چه صبح و چه شام
که کجا دارد از بهشت مقام
ور نگوید جوابشان در خور
آهنین گرزی آیدش بر سر
ناله او به وقت گرز خوری
بشنود غیر آدمی و پری
آدمی و پری اگر شنوند
همه از خواب و خور نفور شوند
تنگی گورش آنچنان فشرد
که دو پهلوی او ز هم گذرد
بگشایند روزنی ز سقر
که در آن بنگرد به شام و سحر
جای خود را ببیند از دوزخ
آوخ از حالتی چنین آوخ
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۴ - اشارت به نفختین
چون شود نوبت جهان آخر
وز قیامت نشانه ها ظاهر
نشود یافت هیچ کس به جهان
کالله الله برآیدش به زبان
مر سرافیل را دهد دستور
حق تعالی که در دمد در صور
زان دمیدن خلایق عالم
همه میرند چون چراغ از دم
عمرها زیر گنبد دوار
نبود از جنس آدمی دیار
بار دیگر ز حق شود مأمور
که کند نفخ صور صاحب صور
در دمد در قوالب و ابدان
به یکی دم زدن هزاران جان
گر چه ابدان بود پراکنده
همچو آتش به دم شود زنده
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۵ - اشارت به تطایر صحایف
از پی نفخ صور نوع بشر
چون شود حشر کرده در محشر
سویشان بعد از انتظارگران
نامه های عمل کنند پران
سعدا را دهند بهر شرف
نامه از سوی دست راست به کف
اشقیا را صحیفه ها در مشت
از سوی چپ دهند یا پس پشت
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۶ - اشارت به میزان
وضع میزان کنند از پی آن
تا بسنجند طاعت و عصیان
آن کش افزود کفه حسنات
شاد زی گو که شد ز اهل نجات
وان که افزود پله عصیان
خون گری گوی که ماند در خسران
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۷ - اشارت به صراط
چون ز میزان و وزن آن برهند
بر جهنم پلی عجب بنهند
پلی آنسان که از قدم تا فرق
عابر آن بود در آتش غرق
تیز چون تیغ بلکه افزون هم
عرض آن موی بلکه از مو کم
هر که باشد ز مؤمن و کافر
بر سر پل کنندگشان حاضر
هر که کافر بود چو بنهد پای
قعر دوزخ شود مر او را جای
مؤمنان را ز حق رسد تأیید
لیک بر قدر قوت توحید
هر که را بر طریقت نبوی
خود نبوده ست غیر راست روی
دوزخ از نور او کند پرهیز
بگذرد همچو برق خاطف تیز
یا چو مرغ پران و باد وزان
یا چو چیز دیگر فروتر از آن
وان که ضعفی بود در ایمانش
نبود زان گذشتش آسانش
بلکه در رنج آن گذرگه تنگ
باشد او را به قدر ضعف درنگ
لیک یابد خلاصی آخر کار
گر چه بیند مشقت بسیار
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۸ - اشارت به مواقف عرصات
پنجه آمد مواقف عرصات
که مطیعان بایستند و عصات
کرده آماده خالق داور
بهر هر موقفی سؤال دگر
هر که گوید جواب خود به صواب
طی هر موقفی کند به شتاب
ور نه در هر یکی ز سختی حال
رنج بیند هزار سال و ملال
جامی : اعتقادنامه
بخش ۲۹ - اشارت به خلود کفار در نار و خروج بعض عصات به شفاعت
هر که افتد به دوزخ از کفار
جاودان جای او بود در نار
ور بود مؤمن فتاده ز راه
سوزد آنجا به قدر جرم و گناه
یا خود او را شفاعت شفعا
برهاند ازان جزا و سزا
ور دری از شفیع نگشاید
ارحم الراحمین ببخشاید
جامی : اعتقادنامه
بخش ۳۰ - اشارت به حوض کوثر
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
شست و شویی کنند در کوثر
دود دوزخ ز خود فرو شویند
سوی جنت سرای خود پویند
جامی : اعتقادنامه
بخش ۳۱ - اشارت به درجات بهشت و خلود در آن و رؤیت حق سبحانه
درجات بهشت باشد هشت
که به قول ثقات ثابت گشت
گر کسی را به قدر علم و عمل
دهد آنجا خدا مقام و محل
جاودان در مقام خود باشد
هرگزش دل ز غصه نخراشد
نعمت او بود برون ز شمار
برتر از جمله نعمت دیدار
که ببیند خدای را به بصر
چون شب چارده مه انور
هست دیدار حق اجل نعم
و به انتهی الکلام و تم
جامی : اعتقادنامه
بخش ۳۲ - گفتار در ختم دفتر اول از کتاب سلسلة الذهب و حواله آنچه تقریب سخن به آن رسیده بود به دفتر دیگر
چون شد این اعتقاد نامه درست
باز گردم به کار و بار نخست
کار من عشق و بار من عشق است
حاصل روزگار من عشق است
سر رشته کشیده بود به عشق
دل و جان آرمیده بود به عشق
به سر رشته خود آیم باز
سخن عاشقی کنم آغاز
هرگز آن رشته را خلل مرساد
تا به حشرم مهار بینی باد
آن نه رشته سلاسل ذهب است
نام رشته بر آن نه از ادب است
بهر شیران بود سلاسل زر
هر که شیر است ازان نپیچد سر
این مسلسل سخن که می خوانی
هم ازان سلسله ست تا دانی
تا نجوشد ز سینه عشق سخن
نتوان داد شرح عشق کهن
می زند جوش عشقم از سینه
تا دهم شرح عشق دیرینه
لیک بیم ملال بی ذوقی
که ندارد به شرح آن شوقی
می کند بند راه شوق بیان
می نهد مهر خامشی به دهان
پس همان به که لب فرو بندم
بیش از این گفت و گوی نپسندم
گر مددگار من شود توفیق
که کنم درس عشق را تحقیق
بهر آن دفتری ز نو سازم
داستانی دگر بپردازم
ور بماند جواد عمر از سیر
ختم الله لی بما هو خیر
جامی : دفتر دوم
بخش ۱ - آغاز دفتر ثانی مثنوی ملقب به سلسلة الذهب المتوسل بها الی اعز مقصد و اجل مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
هست صلای سر خوان کریم
بشنو ای گوش بر فسانه عشق
از صریر قلم ترانه عشق
قلم اینک چو نی به لحن صریر
قصه عشق می کند تقریر
عشق مفتاح مخزن جود است
هر چه بینی به عشق موجود است
هیچ جنسی ز سافل و عالی
نیست از عشق و حکم آن خالی
حق چو بر خویشتن تجلی کرد
یافت خود را در آن تجلی فرد
دید ذاتی به وصف های کمال
متصف در حریم عز و جلال
وصف های همیشه لازم ذات
کسب کرده ز وی بقا و ثبات
هر چه دارد ز نام غیر نشان
نیست دخلش در اتصاف به آن
چون وجوب وجود و قدس قدم
بی نیازی ز عالم و آدم
آن که دارد ز علم و دانش کام
نهد آن را کمال ذاتی نام
لیک در ضمن آن کمال دگر
دید موقوف بر ظهور اثر
پیش اهل شعور و دانایی
لقب آن کمال اسمایی
وان ظهور حق است در اطوار
مختلف در خصایص و آثار
بس شهود تطورات ظهور
کش به آنها بود شعور و حضور
وین ظهور و شهود را دانا
می شمارد جلا و استجلا
آمدن در صور کمال جلاست
دیدن آن کمال استجلاست
حق چو حسن کمال اسما دید
آنچنانش نهفته نپسندید
خواست اظهار آن کمال کند
عرض آن حسن و آن جمال کند
خواست تا در مجالی اعیان
سر مستور او رسد به عیان
چون ز حق یافت انبعاث این خواست
فتنه عشق و عاشقی برخاست
هست با نیست عشق در پیوست
نیست زان عشق نقش هستی بست
نیست چون فیض نور هستی یافت
روی همت به منبع آن تافت
سایه و آفتاب را با هم
نسبت جذب عشق شد محکم
جامی : دفتر دوم
بخش ۲ - اشارت به آنکه محبت هر چند از جانبین است اما اصل در آن محبت حضرت حق است سبحانه مر بنده را چنانکه
عشق هر چند بین بین آمد
میل و جذبی ز جانبین آمد
لیک عشق حق است اصل در آن
پرتو آن فتاده بر دگران
تا بر اهل طلب خدای مجید
متجلی نشد به اسم مرید
به ارادت نشد کسی موصوف
به محبت نشد کسی معروف
ذات حق با همه صفات به هم
جز وجوب وجود و نعت قدم
در حقیقت باسرها ساریست
در مجاری جسم و جان جاریست
لیک پرده ز روی خود نگشاد
هیچ جا جز به قدر استعداد
آن یکی مستعد دانایی
وان دگر قابل توانایی
علم و دانش ازان یکی زد سر
فعل و قدرت نمود ازان دیگر
شد یکی مظهر ارادت و خواست
شیوه عاشقی ازو برخاست
تافت بر وی جمال عز قدم
در ره عاشقی نهاد قدم
جامی : دفتر دوم
بخش ۳ - اشارت به ملائکه مهیمین که لایزال در شهود جمال حضرت حق مستهلکند و مستغرق
از ملایک جماعتی هستند
کز می عشق جاودان مستند
نی ز خود نی ز خلقشان خبری
نی به خود نی به خلقشان نظری
برده از خلق در وجود سبق
در شهود حق اند مستغرق
عارفانی که راه دین پویند
نام ایشان مهیمین گویند
ز آدمیزاده نیز بسیارند
که ازین شیوه بهره ای دارند
جسم شان در مجاهدت قایم
جان شان در مشاهدت هایم
در بریده ز دنیی و عقبی
کرده از هر دو روی در مولی