تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۲ - معشوقه چو آفتاب تابان گردد
معشوقه چو آفتاب تابان گردد
عاشق به مثال ذره گردان گردد
چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۳ - معشوقه خانگی بکاری ناید
معشوقه خانگی بکاری ناید
کو عشوه نماید و وفا ننماید
معشوقه کسی باید کاندر لب گور
از باغ فلک هزار در بگشاید
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۴ - مگذار که غصه در میانت گیرد
مگذار که غصه در میانت گیرد
یا وسوسه‌های این جهانت گیرد
رو شربت عشق در دهان نه شب و روز
زان پیش که حکم حق دهانت گیرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۵ - مگذار که وسوسه زبونت گیرد
مگذار که وسوسه زبونت گیرد
چون مار به حیله و فسونت گیرد
تا آن مه بی‌چون کند آهنگ گرفت
حیران شود آسمان که چونت گیرد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۶ - من بندهٔ آن قوم که خود را دانند
من بندهٔ آن قوم که خود را دانند
هردم دل خود را ز علط برهانند
از ذات و صفات خویش خالی گردند
وز لوح وجود اناالحق خوانند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۷ - من بندهٔ یاری که ملالش نبود
من بندهٔ یاری که ملالش نبود
کانرا که ملالست وصالش نبود
گوئیکه خیالست و ترا نیست وصال
تا تیره بود آب خیالش نبود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۸ - من بی‌خبرم خدای خود میداند
من بی‌خبرم خدای خود میداند
کاندر دل من مرا چه میخنداند
باری دل من شاخ گلی را ماند
کش باد صبا بلطف می‌افشاند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۲۹ - من چوب گرفتم به کفم عود آمد
من چوب گرفتم به کفم عود آمد
من بد کردم بدیم مسعود آمد
گوید که در صفر سفر نیکو نیست
کردم سفر و مرا چنین سود آمد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۰ - مه را طرفی به ماه رو میماند
مه را طرفی به ماه رو میماند
چیزیش بدان فرشته خو میماند
نی نی ز کجا تا به کجا مه که بود
جان بندهٔ او بدو خود او میماند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۱ - مه‌رویان را یکان یکان برشمرید
مه‌رویان را یکان یکان برشمرید
باشد به غلط نام مه ما ببرید
ای انجمنی که رد پس پرده درید
بر دیدهٔ پر آتش من در گذرید
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۲ - می‌آ ید یار و چون شکر میخندد
می‌آ ید یار و چون شکر میخندد
وز مرتبه بر شمس و قمر میخندد
این یک نظری که در جهان محرم او است
هم پنهانی بدان نظر می‌خندد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۳ - می‌جوشد دل که تا به جوش تو رسد
می‌جوشد دل که تا به جوش تو رسد
بی‌هوش شده است تا به هوش تو رسد
می‌نوشد زهر تا بنوش تو رسد
چون حلقه شده است تا بگوش تو رسد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۴ - می‌گوید عشق هرکه جان پیش کشد
می‌گوید عشق هرکه جان پیش کشد
صد جان و هزار جان عوض بیش کشد
در گوش تو بین عشق چها میگوید
تا گوش کشانت بسوی خویش کشد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۵ - نی آب روان ز ماهیان سیر شود
نی آب روان ز ماهیان سیر شود
نی ماهی از آن آب روان سیر شود
نی جان جهان ز عاشقان تنگ آید
نی عاشق از آن جان جهان سیر شود
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۶ - گر راه روی راه برت بگشایند
گر راه روی راه برت بگشایند
ور نیست شوی به هستیت بگرایند
ور پست شوی، نگنجی در عالم
وانگاه ترابی تو به تو بنمایند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۷ - و هو معکم از او خبر می‌آید
و هو معکم از او خبر می‌آید
در سینه از این خبر شرر می‌آید
زانی ناخوش که خویش نشناخته‌ای
چون بشناسی دگرچه در می‌آید
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۸ - هان ای دل خسته وقت مرهم آمد
هان ای دل خسته وقت مرهم آمد
خوش خوش نفسی بزن که آن دم آمد
یاریکه از او کار شود یاران را
در صورت آدمی به عالم آمد
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۳۹ - هر جا به جهان تخم وفا برکارند
هر جا به جهان تخم وفا برکارند
آن تخم ز خرمنگه ما می‌آ رند
هرجا ز طرب ساز نی بردارند
آن شادی ماست آن خود پندارند
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۴۰ - هر چند دلم رضای او می‌جوید
هر چند دلم رضای او می‌جوید
او از سر شمشیر سخن می‌گوید
خون از سر انگشت فرو می‌چکدش
او دست به خون من چرا می‌شوید
مولوی : رباعیات
رباعی ۸۴۱ - هرچیز که بسیار شود خوار شود
هرچیز که بسیار شود خوار شود
گر خوار شود به خانهٔ پار شود
گر سیر شود از همه بیزار شود
یارش به بهای جان خریدار شود