تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
خیام : رباعیات
رباعی ۱۹ - بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است
بر چهره‌ی گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
خیام : رباعیات
رباعی ۲۰ - پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بوده است
خیام : رباعیات
رباعی ۲۱ - تا چند زنم به روی دریاها خشت
تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت
خیام که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
خیام : رباعیات
رباعی ۲۲ - ترکیب پیاله‌ای که درهم پیوست
ترکیب پیاله‌ای که درهم پیوست
بشکستن آن روا نمی دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر و دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست
خیام : رباعیات
رباعی ۲۳ - ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است
خیام : رباعیات
رباعی ۲۴ - چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاک تو برخواهد رست
خیام : رباعیات
رباعی ۲۵ - چون بلبل مست راه در بستان یافت
چون بلبل مست راه در بستان یافت
روی گل و جام باده را خندان یافت
آمد به زبان حال در گوشم گفت
دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
خیام : رباعیات
رباعی ۲۶ - چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت
خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
خیام : رباعیات
رباعی ۲۷ - چون لاله به نوروز قدح گیر به دست
چون لاله به نوروز قدح گیر به دست
با لاله‌رخی اگر تو را فرصت هست
می نوش به خرمی که این چرخ کهن
ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
خیام : رباعیات
رباعی ۲۸ - چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست
نتوان به امید شک همه عمر نشست
هان تا ننهیم جام می از کف دست
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
خیام : رباعیات
رباعی ۲۹ - چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست
چون هست به هرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
خیام : رباعیات
رباعی ۳۰ - خاکی که به زیر پای هر نادانی است
خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است
هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است
انگشت وزیر یا سر سلطانی است
خیام : رباعیات
رباعی ۳۱ - دارنده چو ترکیب طبایع آراست
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست
خیام : رباعیات
رباعی ۳۲ - در پرده ی اسرار کسی را ره نیست
در پرده ی اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست
خیام : رباعیات
رباعی ۳۳ - در خواب بدم مرا خردمندی گفت
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک می‌باید خفت
خیام : رباعیات
رباعی ۳۴ - در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
خیام : رباعیات
رباعی ۳۵ - در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت
یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت
هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز من است اگر برم نام بهشت
خیام : رباعیات
رباعی ۳۶ - دریاب که از روح جدا خواهی رفت
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده ی اسرار فنا خواهی رفت
می نوش، ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش،ندانی به کجا خواهی رفت
خیام : رباعیات
رباعی ۳۷ - ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ست
ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ست
دریاب که هفته ی دگر خاک شده‌ست
می نوش و گلی بچین که تا درنگری
گل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست
خیام : رباعیات
رباعی ۳۸ - عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمی باید خواست