تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۴ - به دوشش گیسوان خوش دلپسند است
به دوشش گیسوان خوش دلپسند است
که این مخصوص آن قد بلند است
حمایل‌های گیسو، یار فایز
تو گویی جنگجویی با کمند است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۵ - رخ تو آتش و زلف تو دود است
رخ تو آتش و زلف تو دود است
مرا زین سرد‌مهری‌ها چه سود است؟
چو فایز در بیابان تشنه جان داد
چه حاصل در صفاهان زنده‌رود است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۶ - دل آگه چه محتاج برید است؟
دل آگه چه محتاج برید است؟
چه حاجتمند پیغام و نوید است؟
خبر از حال فایز یار دارد
چه لازم دیگرش گفت و شنید است؟
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۷ - مرا این زندگی از بوی یار است
مرا این زندگی از بوی یار است
وگرنه جان بدین پیکر چه کارست؟
کنون که هست فایز زنده ز آنست
دو چشم و دل به راه انتظار است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۸ - دلا امشب نه وقت قال و قیل است
دلا امشب نه وقت قال و قیل است
نه هنگام حکایات طویل است
ببین فایز! قوافل در قوافل
به هر جانب صدای الرحیل است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۹ - هنوزم بوی زلفش در مشام است
هنوزم بوی زلفش در مشام است
هنوزم ذوق لبهایش به کام است
کجا فایز شود از ناله خاموش
مگر آن دم که در خاکش مقام است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۰ - مرا در پیش راهی پر ز بیم است
مرا در پیش راهی پر ز بیم است
ازین ره در دلم خوفی عظیم است
برو فایز میندیش از مهابت
که آنجا حکم یا رب رحیم است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۱ - سر زلف تو جانا لام و میم است
سر زلف تو جانا لام و میم است
چو بسم الله الرحمن الرحیم است
به هفتاد و دو ملت برده حسنت
قدم از هجر تو مانند جیم است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۲ - نه هر آهوی دشت آهوی چین است
نه هر آهوی دشت آهوی چین است
نه هر گاوی که بینی عنبرین است
نه هر یاری وفادار است، فایز
وفا در خطه ارمن زمین است
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۳ - هر آن کس عاشق‌ست از دور پیداست
هر آن کس عاشق‌ست از دور پیداست
لبش خشک و دو چشمش مست و شیداست
بود فایز مثال روزه‌داران
اگر تیرش زنی خونش نه پیداست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۴ - اگر در عهد، ابروت منکر ماست
اگر در عهد، ابروت منکر ماست
ولی تصدیق تو آن چشم شهلاست
لب و دندان و زلف و خال، فایز
مرا زین چار شاهد قطع دعواست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۵ - نه هر رخشنده کوکب آفتابست
نه هر رخشنده کوکب آفتابست
نه هر پیغمبری صاحب کتابست
نه هر شیرین شود معشوقه، فایز
نه هر آب روان بینی گلابست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۶ - نگارا شربت از لبهات بفرست
نگارا شربت از لبهات بفرست
گلاب از گوشه چشمات بفرست
برای توتیای چشم فایز
کف دستی ز خاک پات بفرست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۷ - اگر دوران دهد بر بادم ای دوست
اگر دوران دهد بر بادم ای دوست
وگر هجران کند بنیادم ای دوست
مکن باور که فایز چشم و زلفش
رود از خاطر و از یادم ای دوست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۸ - رخت تا در نظر می‌آرم ای دوست
رخت تا در نظر می‌آرم ای دوست
خودم را زنده می‌پندارم ای دوست
ولی چون تو برفتی یار فایز
بگو این دل به کی بسپارم ای دوست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۲۹ - اگر دانی که فردا محشری نیست
اگر دانی که فردا محشری نیست
سوال و پرسش و پیغمبری نیست
بتاز اسب جفا تا می‌توانی
که فایز را سپاه و لشکری نیست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۰ - برفت آن یار و از ما مهر برداشت
برفت آن یار و از ما مهر برداشت
خیالش هم مرا آسوده نگذاشت
به فایز آنچه کرده آن جفاجو
نه باور کرد دل، نه عقل پنداشت
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۱ - خداوندا جوانیم به سر رفت
خداوندا جوانیم به سر رفت
درخت شادکامی بی ثمر رفت
درخت شادکامی عمر فایز
سر شام آمد و بانگ سحر رفت
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۲ - ندارم راحتی جز رنج و زحمت
ندارم راحتی جز رنج و زحمت
به جز خواری و دشواری و محنت
دل فایز به پیری کرده پرواز
به باغ گلرخان چون اشتر مست
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۳ - کنم مدح خم ابروت یا روت
کنم مدح خم ابروت یا روت
نهم نام لب یاقوت یا قوت
یقینم هست فایز زنده گردد
رسد بر تخته تابوت تابوت