تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۴ - بیا تا برگ گل نارفته بر باد
بیا تا برگ گل نارفته بر باد
گلی چینیم و بنشینیم دلشاد
بت فایز مکن تاخیر چندان
که تعجیل است عمر آدمیزاد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۵ - ز آب و آتش و از خاک و از باد
ز آب و آتش و از خاک و از باد
خدا رخسار خوبان را صفا داد
چو چشم ما نظر بگشاد، فایز
غضو ابصارکم را کرد ارشاد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۶ - بت زورق‌نشینم در امان باد
بت زورق‌نشینم در امان باد
خدایش از بلایا حرز جان باد
به دریا باد فایز یارش الیاس
به صحرا خضر با وی هم‌عنان باد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۷ - مرا زان روز قصه مشکل افتاد
مرا زان روز قصه مشکل افتاد
که کار من رجوعش با دل افتاد
ملامتهای خلق و خیر فایز
همه بی صرفه و بی حاصل افتاد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۸ - صبا دوشم ز جانان این خبر داد
صبا دوشم ز جانان این خبر داد
که هی هی نخل امیدت ثمر داد
به پای خویش فایز، یارت آمد
خدایت دولت بی دردسر داد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۳۹ - ز من گشتی جدا ای سرو آزاد
ز من گشتی جدا ای سرو آزاد
نبودم یک زمانی بی تو دلشاد
چه کردم ای مه فایز که هرگز
نه یادم کردی و نه رفتی از یاد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۰ - اگر دورم من از تو ای پریزاد
اگر دورم من از تو ای پریزاد
فراموشم نکن زنهار زنهار
همان عهدی که با تو بست فایز
وفادارم اگر هستی وفادار
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۱ - شب آمد تا شب وصلم دهد یاد
شب آمد تا شب وصلم دهد یاد
دهد خاک وجودم جمله بر باد
یقین می‌سوخت فایز ز آتش دل
نمی‌کردش گر آب دیده امداد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۲ - نه یادم می‌کنی نه می‌روی یاد
نه یادم می‌کنی نه می‌روی یاد
به نیکی باد یادت ای پریزاد
عجب نبود کنی فایز فراموش
فراموشی‌ست رسم آدمیزاد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۳ - به دل گفتم مکن اینقدر فریاد
به دل گفتم مکن اینقدر فریاد
که اندر خرمن صبر آتش افتاد
بسوزد هستی فایز، سراپا
گهی کان چشم شهلا آیدم یاد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۴ - سهی سرو، این قد و بالا ندارد
سهی سرو، این قد و بالا ندارد
گل احمر چنین سیما ندارد
نه در جنت، نه باغ خلد، فایز
خدا حوری چنین زیبا ندارد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۵ - بتی کز ناز پا بر دل گذارد
بتی کز ناز پا بر دل گذارد
ستم باشد که پا بر گل گذارد
تمنایی که دارد یار فایز
به چشم ما قدم مشکل گذارد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۶ - مرا هم ساق و هم زانو کند درد
مرا هم ساق و هم زانو کند درد
کمر با ساعد و بازو کند درد
به هر عضو تو فایز پیری آمد
جوانی رفت و جای او کند درد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۷ - ره عشق است باید زان حذر کرد
ره عشق است باید زان حذر کرد
به اول گام باید ترک سر کرد
نه راه هرکس است این راه، فایز
خوشا آن شیردل کاو این سفر کرد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۸ - دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
دو چشمت چون به چشمانم نگه کرد
لب لعل و رخت روزم سیه کرد
مکن عشوه دگر بر فایز زار
که ابروی کجت جانم تبه کرد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۴۹ - سحر دل، خود به خود فریاد می‌کرد
سحر دل، خود به خود فریاد می‌کرد
از این فریاد، خاطر شاد می‌کرد
سراپا شمع سان می‌سوخت فایز
مگر عهد جوانی یاد می‌کرد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۰ - سحر، دل ناله‌های زار می‌کرد
سحر، دل ناله‌های زار می‌کرد
چنان که دیده را خونبار می‌کرد
شکایت‌های ایام جوانی
به فایز یک به یک اظهار می‌کرد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۱ - بتم سرپنجه با لوح و قلم زد
بتم سرپنجه با لوح و قلم زد
زمین و آسمان از نو به هم زد
پس پرده درآمد یار فایز
چو خورشیدی که از مشرق علم زد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۲ - اگر آهی کشم افلاک سوزد
اگر آهی کشم افلاک سوزد
در و دشت و بیابان پاک سوزد
اگر آهی کشد فایز از این دل
یقین دارم گل نمناک سوزد
فایز دشتی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۵۳ - دل من همچو هدهد در سبا شد
دل من همچو هدهد در سبا شد
خیالم چون سلیمان در قفا شد
دل فایز ز استحضار بلقیس
مثال آصف بن برخیا شد