تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۲ - ای چشم بیا دامن خود در خون کش
ای چشم بیا دامن خود در خون کش
وی روح برو قماش بر گردون کش
بر لعل لبت هر آنکه انگشت نهاد
مندبس و زبانش از قفا بیرون کش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۳ - گفتی چونی بیا که چون روزم خوش
گفتی چونی بیا که چون روزم خوش
چون روز همی درم می‌دوزم خوش
تا روی چو آتشت بدیدم چو سپند
می‌سوزم و می‌سوزم و مسوزم خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۴ - گه باده لقب نهادم و گه جامش
گه باده لقب نهادم و گه جامش
گاهی زر پخته گاه سیم خامش
گه دانه و گاه صید و گاهی دامش
این جمله چراست تا نگویم نامش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۵ - مرغان رفتند بر سلیمان بخروش
مرغان رفتند بر سلیمان بخروش
کاین بلبل را چرا نمی‌مالی گوش
بلبل گفتا به خون ما در بمجوش
سه ماه سخن گویم و نه ماه خموش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۶ - من شیشه زنم بر آن دل سنگ خوشش
من شیشه زنم بر آن دل سنگ خوشش
تا جنگ کند بشنوم آن جنگ خوشش
تا بفروزد به خشم آن رنگ خوشش
تا بخراشد مرا بدان چنگ خوشش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۷ - ناگه بزدم دست بسوی جیبش
ناگه بزدم دست بسوی جیبش
سرمست شدم ز لذت آسیبش
دستم نرسید سوی جیبش اما
المنة الله که بر دم سیبش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۸ - نیمی دف من به موش دادی همه خوش
نیمی دف من به موش دادی همه خوش
باقی به کف بنده نهادی همه خوش
با درف دریده در سماع آمده‌ایم
ای با تو مراد و بیمرادی همه خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۰۹ - هان ای دل تشنه جوی را جویان باش
هان ای دل تشنه جوی را جویان باش
بی‌پای مپای و دایما پویان باش
با آنکه درون سینه بی‌کام و زبان
سرچشمهٔ هر گفت توئی گویان باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۰ - هرچند ملولی نفسی با ما باش
هرچند ملولی نفسی با ما باش
مگریز ز یاران و درین غوغا باش
یا همچو دلم واله و شیدائی شو
یا بهر نظاره حاضر سودا باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۱ - ای دل برو از عاقبت اندیشان باش
ای دل برو از عاقبت اندیشان باش
در عالم بیگانگی از خویشان باش
گر باد صبا مرکب خود میخواهی
خاک قدم مرکب درویشان باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۲ - ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش
ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش
وی عالم عیش و ایمنی وقت تو خوش
در سایهٔ زلف تو دمی میخسبم
تو نیز موافقت کنی وقت تو خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۳ - ای روی چو آفتاب تو شادی کش
ای روی چو آفتاب تو شادی کش
وی موی تو سرمایه ده، جمله حبش
تنها تو خوشی و بس در این هر دو جهان
باقی تبع تواند گشته همه خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۴ - ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
اندر طلب چو من نگاری همه خوش
در فصل بهار و نوبهاری همه خوش
چون قند و نبات در کناری همه خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۵ - ای سودائی برو پی سودا باش
ای سودائی برو پی سودا باش
در صورت شیدای دلت شیدا باش
با سایهٔ خود ز خوی خود در جنگی
خود سایهٔ تست خصم تو، تنها باش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۶ - ای عشق بیا به تلخ خویان خو بخش
ای عشق بیا به تلخ خویان خو بخش
ای پشت جهان به حسن چوپان رو بخش
از باغ جمال تو چه کم خواهد شد
زان سیب زنخدان، دو سه شفتالو بخش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۷ - ای کرده به پنج شمع روشن هر شش
ای کرده به پنج شمع روشن هر شش
ای اصل خوشی و هرچه داری همه خوش
تا چند چو الحمد مرا می‌خوانی
همچون بقره بگیر گوش من و کش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۸ - ای گنج بیا زود به ویرانهٔ خویش
ای گنج بیا زود به ویرانهٔ خویش
وی زلف پریشان مشو از شانهٔ خویش
وی مرغ متاب روی از دانهٔ خویش
ای خانه خدا درآی در خانهٔ خویش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۱۹ - ای یار مرا موافقی وقتت خوش
ای یار مرا موافقی وقتت خوش
بر حال دلم چو لایقی وقتت خوش
خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند
ور زانکه تو نیز عاشقی وقتت خوش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۰ - با دل گفتم ز دیگران بیش مباش
با دل گفتم ز دیگران بیش مباش
رو مرهم ریش باش چون نیش مباش
خواهی که ز هیچکس به تو بد نرسد
بدگوی و بدآموز و بداندیش مباش
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۲۱ - با پیر خرد نهفته میگویم دوش
با پیر خرد نهفته میگویم دوش
کز من سخن از سر جهان هیچ مپوش
نرمک نرمک مرا همی گفت بگوش
کین دیدنیست گفتنی نیست خموش