تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۲ - آنکس که ترا دید و نخندید چو گل
آنکس که ترا دید و نخندید چو گل
از جان و خرد تهیست مانند دهل
گبر ابدی باشد کو شاد نشد
از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۳ - آن می که گشود مرغ جان را پر و بال
آن می که گشود مرغ جان را پر و بال
دل را برهانید ز سیری و ملال
ساقی عشق است و عاشقان مالامال
از عشق پذیرفته و بر ماست حلال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۴ - آواز گرفته است خروشان مینال
آواز گرفته است خروشان مینال
زیرا شنواست یار و واقف از حال
آواز خراشان و گلوی خسته
نالان ز زوال خویش در پیش کمال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۵ - از عقل دلیل آید و از عشق خلیل
از عقل دلیل آید و از عشق خلیل
این آب حیات دان و آن آب سبیل
در چرخ نیابی تو نشان عاشق
در چرخ درآیی بنشانهای رحیل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۶ - از من زر و دل خواستی ای مهر گسل
از من زر و دل خواستی ای مهر گسل
حقا که نه این دارم و نی آن حاصل
زر کو زر کی زر از کجا مفلس و زر
دل کو دل کی دل از کجا عاشق و دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۷ - اسرار حقیقت نشود حل به سال
اسرار حقیقت نشود حل به سال
نی نیز به درباختن حشمت و مال
تا دیده و دل خون نشود پنجه سال
از قال کسی را نبود راه به حال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۸ - این عشق کمالست و کمالست و کمال
این عشق کمالست و کمالست و کمال
وین نفس خیالست خیالست و خیال
این عشق جلالست و جلالست و جلال
امروز وصالست و وصالست و وصال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۸۹ - این نکته شنو ز بنده ای نقش چگل
این نکته شنو ز بنده ای نقش چگل
هرچند که راهیست ز دل جانب دل
در چشم تو نیستم تو در چشم منی
تو مردم دیدای و من مردم گل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۰ - پر از عیسی است این جهان مالامال
پر از عیسی است این جهان مالامال
کی گنجد در جهان قماش دجال
شورابهٔ تلخ تیره دل کی گنجد
چون مشک جهان پر است از آب زلال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۱ - جانی دارم لجوج و سرمست و فضول
جانی دارم لجوج و سرمست و فضول
وانگه یاری لطیف و بیصبر و ملول
از من سوی یار من رسولست خدای
وز یار بسوی من خدایست رسول
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۲ - چون آمده‌ای در این بیابان حاصل
چون آمده‌ای در این بیابان حاصل
چون بیخبران مباش از خود غافل
گامی میزن به قدر طاقت منشین
کاسودهٔ خفته دیر یابد منزل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۳ - چون دم زدی از مهر رخ یار ای دل
چون دم زدی از مهر رخ یار ای دل
ترتیب دم و قدم نگهدار ای دل
خود را به قدم ز غیر او خالی کن
تا دم نزنی بی دم دلدار ای دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۴ - حاشا که کند دل به دگر جا منزل
حاشا که کند دل به دگر جا منزل
دور از دل من که گردد از عشق خجل
چشمم چو شکفت غیر آب تو نخورد
هم سرمهٔ دیده‌ای و هم قوت دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۵ - الخمر و من‌الزق ینادیک تعال
الخمر و من‌الزق ینادیک تعال
واقطع لوصالنا جمیع‌الاشغال
فربا و صفاء و سبقنا الحوال
کی نعتق بالنجدة روح‌العمال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۶ - در خاموشی چرا شوی کند و ملول
در خاموشی چرا شوی کند و ملول
خو کن به خموشی که اصولست اصول
خود کو خموشی آنکه خمش میخوانی
صد بانک و غریو است و پیامست و رسول
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۷ - در عشق نوا جزو زند آنگه کل
در عشق نوا جزو زند آنگه کل
در باغ نخست غوره است آنگه مل
اینست دلا قاعده در فصل بهار
در بانگ شود گربه و آنگه بلبل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۸ - عشقی به کمال و دلربائی به جمال
عشقی به کمال و دلربائی به جمال
دل بر سخن و زبان ز گفتن شده لال
زین نادره‌تر کجا بود هرگز حال
من تشنه و پیش من روان آب زلال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۰۹۹ - عشقی دارم پاکتر از آب زلال
عشقی دارم پاکتر از آب زلال
این باختن عشق مرا هست حلال
عشق دگران بگردد از حال به حال
عشق من و معشوق مرا نیست زوال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۰ - عمری به هوس در تک و تاز آمد دل
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل
تا محرم جان دلنواز آمد دل
در آخر کار رفت و جان پاک بسوخت
انصاف بده که پاکباز آمد دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۱ - عندی جمل و من اشتیاق و فضول
عندی جمل و من اشتیاق و فضول
لا یمکن شرحها به کتب و رسول
بل انتظر الزمان و الحال یحول
ان یجمع بیننا فتصغی و اقول