تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۲ - مردا منشین جز که به پهلوی رجال
مردا منشین جز که به پهلوی رجال
خوش باشد آینه به پهلوی صقال
یارب چه طرب دارد جان پهلوی جان
آن سنگ بود فتاده پهلوی سفال
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۳ - ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل
ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم تو نسپارم دل
دل را چکنم بهر چه میدارم دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۴ - نومید مشو امید می‌دار ای دل
نومید مشو امید می‌دار ای دل
در غیب عجایب است بسیار ای دل
گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
تو دامن دوست را نه بگذار ای دل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۵ - هم شاهد دیده‌ای و هم شاهد دل
هم شاهد دیده‌ای و هم شاهد دل
ای دیده و دل ز نور روی تو خجل
گویند از آن هر دو چه حاصل کردی
جز عشق ز عاشقان چه آید حاصل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۶ - کاچی سازی که روز برفست و وحل
کاچی سازی که روز برفست و وحل
دانی که ز بهر چیست این رسم و عمل
یعنی که به صورت او نم و تر، میریست
این در معنی نبات و کاچیست و عسل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۷ - یا من هوب سیدی و اعلی و اجل
یا من هوب سیدی و اعلی و اجل
یا من انا عبده و ادنی و اقل
حاشاک تملنی و یوشیک تعل
ان لم یکن الوابل بالوصل فطل
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۸ - آمد بت خوش عربدهٔ می‌کشیم
آمد بت خوش عربدهٔ می‌کشیم
بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم
در بر بنهاد بر بط و ابریشم
وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۰۹ - آمد شد خود به کوی تو می‌بینم
آمد شد خود به کوی تو می‌بینم
میل دل و دیده سوی تو می‌بینم
گیرم که همه جرم جهان من کردم
آخر نه جهان بروی تو می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۰ - آن باده که بر جسم حرامست حرام
آن باده که بر جسم حرامست حرام
بر جان مجرد آن مدامست مدام
در ریز مگو که این تمامست تمام
آغاز و تمام ما کدامست کدام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۱ - آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم
آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم
در دل دارد نهفته این چرخ به خم
یکروز چو باران کند او غمازی
بر روید سر ماز صحن عالم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۲ - آنکس که به آب دیده‌اش میجویم
آنکس که به آب دیده‌اش میجویم
در جستن او روان چو آب جویم
امروز به گاه آمد و گفتا که سماع
نگذاشت که من دست نمازی شویم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۳ - آن کس که ببست خواب ما را بستم
آن کس که ببست خواب ما را بستم
یارب تو ببند خواب او را به کرم
تا باز چشد مرارت بی‌خوابی
و اندیشه کند به عقل ارجم ترحم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۴ - آنم که چو غمخوار شوم من شادم
آنم که چو غمخوار شوم من شادم
واندم که خراب گشته‌ام آبادم
آن لحظه که ساکن و خموشم چو زمین
چون رعد به چرخ میرسد فریادم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۵ - آن وقت آمد که ما به تو پردازیم
آن وقت آمد که ما به تو پردازیم
مرجان ترا خانهٔ آتش سازیم
تو کان زری میان خاکی پنهان
تا صاف شوی در آتشت اندازیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۶ - آنها که به پیش دلستان می‌کردم
آنها که به پیش دلستان می‌کردم
چون بد مستان دست فشان می‌کردم
هرچند ز روی لطف او خوش خندید
آخر بچه روی آنچنان می‌کردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۷ - آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم
آواز تو بشنوم خوش آوازه شوم
چون لطف خدا بیحد و اندازه شوم
صد بار خریده‌ای و من ملک توام
یکبار دگر بخر که تا تازه شوم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۸ - آواز سرافیل طرب میرسدم
آواز سرافیل طرب میرسدم
از خاک فنا بر آسمان می‌بردم
کس را خبری نیست که بر من چه رسید
زان با خبری که بی‌خبر می‌رسدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۱۹ - از باد همه پیام او میشنوم
از باد همه پیام او میشنوم
وز بلبل مست نام او میشنوم
این نقش عجب که دیده‌ام بر در دل
آوازهٔ آن ز بام او میشنوم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۰ - از بسکه به نزدیک توام من دورم
از بسکه به نزدیک توام من دورم
وز غایت آمیزش تو مهجورم
وز کثرت پیدا شده‌گی مستورم
وز صحت بسیار چنین رنجورم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۱ - از بلبل سرمست نوائی شنوم
از بلبل سرمست نوائی شنوم
وز باد سماع دلربائی شنوم
در آب همه خیال یاری بینم
وز گل همه بوی آشنائی شنوم