تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۲ - از بهر تو صد بار ملامت بکشم
از بهر تو صد بار ملامت بکشم
گر بشکنم این عهد غرامت بکشم
گر عمر وفا کند جفاهای ترا
در دل دارم که تا قیامت بکشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۳ - از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم
از بهر تو گر جان بدهم خوش میرم
وز بندهٔ بندهٔ توام خوش میرم
دیوانهٔ آن دو زلف چون زنجیرم
مدهوش دو چشم جادوی کشمیرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۴ - از ثور فلک شیر وفا میدوشم
از ثور فلک شیر وفا میدوشم
هرچند که از پنجهٔ او بخروشم
هرچند که دوش حلقه بد در گوشم
امشب به خدا که بهتر است از دوشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۵ - از چشم تو سحر مطلق آموخته‌ام
از چشم تو سحر مطلق آموخته‌ام
وز عشق تو شمع روح‌افروخته‌ام
از حالت من چشم بدان دوخته باد
چون چشم برخسار تو در دوخته‌ام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۶ - از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
از جوی خوشاب دوست آبی خوردم
خوش کردم و خوش خوردم و خوش آوردم
خود را بر جوش آسیابی کردم
تا آب حیات میرود میگردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۷ - از خاک در تو چون جدا می‌باشم
از خاک در تو چون جدا می‌باشم
با گریه و ناله آشنا میباشم
چون شمع ز گریه آبرو میدارم
چون چنگ ز ناله با نوا میباشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۸ - از خویشتن بجستن آرزو میکندم
از خویشتن بجستن آرزو میکندم
آزاد نشستن آرزو میکندم
در بند مقامات همی بودم من
وان بند گسستن آرزو میکندم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۲۹ - از خویش خوشم نی نباشد خوشیم
از خویش خوشم نی نباشد خوشیم
از خود گرمم نه آب و نی آتشیم
چندان سبکم به عشق کاندر میزان
از هیچ کم آیم دو من ار برکشیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۰ - از درد همیشه من دوا می‌بینم
از درد همیشه من دوا می‌بینم
در قهر و جفا لطف و وفا می‌بینم
در صحن زمین به زیر نه طاق فلک
بر هرچه نظر کنم تو را می‌بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۱ - از روی تو من همیشه گلشن بودم
از روی تو من همیشه گلشن بودم
وز دیدن تو دو دیده روشن بودم
من میگفتم چشم بد از روی تو دور
جانا مگر آن چشم بدت من بودم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۲ - از سوز غم تو آتش میطلبم
از سوز غم تو آتش میطلبم
وز خاک در تو مفرشی میطلبم
از ناخوشی خویش به جان آمده‌ام
از حضرت تو وقت خوشی میطلبم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۳ - از شور و جنون رشک جنان را بزدم
از شور و جنون رشک جنان را بزدم
ز آشفته دلی راحت جان را بزدم
جانیکه بدان زنده‌ام و خندانم
دیوانه شدم چنانکه آن را بزدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۴ - از صنع برآیم بر صانع باشم
از صنع برآیم بر صانع باشم
حاشا که زبون هیچ مانع باشم
چون مطبخ حق ز لوت مالامالست
تا چند به آب گرم قانع باشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۵ - از طبع ملول دوست ما می‌دانیم
از طبع ملول دوست ما می‌دانیم
وز غایت عاشقیش می رنجانیم
شرمنده و ترسنده نبرد راهی
تا راه حجاب ماست ما می‌رانیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۶ - از عشق تو گشتم ارغنون عالم
از عشق تو گشتم ارغنون عالم
وز زخمهٔ تو فاش شده احوالم
ماننده چنگ شده همه اشکالم
هر پرده که می‌زنی مرا مینالم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۷ - از عشق تو من بلند قد می‌گردم
از عشق تو من بلند قد می‌گردم
وز شوق تو من یکی به صد می‌گردم
گویند مرا بگرد او می‌گردی
ای بیخبران بگرد خود میگردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۸ - از مطبخ غمهاش بلا میرسدم
از مطبخ غمهاش بلا میرسدم
هر لحظه به صد گونه ابا میرسدم
بوی جگر سوخته هر دم زدنی
بر مایدهٔ غم از کجا میرسدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۳۹ - از هرچه که آن خوشست نهی است مدام
از هرچه که آن خوشست نهی است مدام
تا ره نزند خوشی از این مردم عام
ورنه می و چنگ و روی زیبا و سماع
بر خاص حلال گشت و بر عام حرام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۰ - اسرار ز دست دادمی نتوانم
اسرار ز دست دادمی نتوانم
وانرا بسزا گشاد می نتوانم
چیزیست درونم که مرا خوش دارد
انگشت بر او نهادمی نتوانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۱ - افتاده مرا عجب شکاری چکنم
افتاده مرا عجب شکاری چکنم
واندر سرم افکنده خماری چکنم
سالوسم و زاهدم ولیکن در راه
گر بوسه دهد مرا نگاری چکنم