تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۲ - المنةالله که به تو پیوستم
المنةالله که به تو پیوستم
وز سلسلهٔ بند فراقت رستم
من بادهٔ نیستی چنان خوردستم
حز روز ازل تا بابد سرمستم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۳ - امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
با حلقه حریف گشته همچون کمریم
چون حلقهٔ چشم اگر حریف نظریم
باید که ازین حلقهٔ در درگذریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۴ - امروز همه روز به پیش نظرم
امروز همه روز به پیش نظرم
او بود از آن خراب و زیر و زبرم
از غایت حاضری چنین مهجورم
وز قوت آن بیخبری بیخبرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۵ - امروز یکی گردش مستانه کنم
امروز یکی گردش مستانه کنم
وز کاسهٔ سر ساغر و پیمانه کنم
امروز در این شهر همی گردم مست
می‌جویم عاقلی که دیوانه کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۶ - امشب که حریف دلبر دلداریم
امشب که حریف دلبر دلداریم
یارب که چها در دل و در سر داریم
یک لحظه گل از چمن همی افشانیم
یک دم به شکرستان شکر میکاریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۷ - امشب که حریف مشتری و ماهم
امشب که حریف مشتری و ماهم
با مه‌رویان چون شکر همراهم
سرمست شراب بزم شاهنشاهم
امشب همه آنست که من می‌خواهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۸ - امشب که شراب جان مدامست مدام
امشب که شراب جان مدامست مدام
ساقی شه و باده با قوامست قوام
اسباب طرب جمله تمامست تمام
ای زنده‌دلان خواب حرامست حرام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۴۹ - امشب که غم عشق مدامست مدام
امشب که غم عشق مدامست مدام
جام و می لعل با قوامست قوام
خون غم و اندیشه حلالست حلال
خواب و هوس خواب حرامست حرام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۰ - امشب که مه عشق تمامست تمام
امشب که مه عشق تمامست تمام
دلدار فرو کرده سر از گوشهٔ بام
امشب شب یاد است و سجود است و قیام
چون باده و می خواب حرامست حرام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۱ - امشب که همی رسد ز دلدار سلام
امشب که همی رسد ز دلدار سلام
بر دیده و دل خواب حرامست حرام
ماند به سر زلف تو کز بوی خوشت
می‌آورد عطار ز بیم از در و بام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۲ - امشب همه شب نشسته اندر حزنم
امشب همه شب نشسته اندر حزنم
فردا بروم مناره را کارد زنم
خشم آلودست اگرچه با ماست صنم
در چاه رسیده‌ام ولی بی‌رسنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۳ - اندر طلب دوست همی بشتابم
اندر طلب دوست همی بشتابم
عمرم به کران رسید و من در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت
این عمر گذشته را کجا دریابم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۴ - انگورم و در زیر لگد می‌گردم
انگورم و در زیر لگد می‌گردم
هر سوی که عشق می‌کشد می‌گردم
گفتیکه به گرد من چرا می‌گرد
گرد تو نیم به گرد خود می‌گردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۵ - از دوستیت خون جگر را بخورم
از دوستیت خون جگر را بخورم
این مظلمه را تا به قیامت ببرم
فردا که قیامت آشکار گردد
تو خون طلبی و من به رویت نگرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۶ - ای از تو برون ز خانه‌ها جای دلم
ای از تو برون ز خانه‌ها جای دلم
وی تلخی رنجهات حلوای دلم
ما را ز غمت شکایتی نیست ولیک
خوش آیدم آنکه بشنوی وای دلم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۷ - ای بانگ رباب از تو تابی دارم
ای بانگ رباب از تو تابی دارم
من نیز درون دل ربابی دارم
بر مگذر ساعتی بیا و بنشین
مهمان شو گوشهٔ خرابی دارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۸ - ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم
ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم
ای ماه زمین و آسمان گم کردم
می بر کف من منه بنه بر دهنم
کز مستی تو راه دهان گم کردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۵۹ - ای دوست شکارم و شکاری دارم
ای دوست شکارم و شکاری دارم
بیکارنم و بس شگرف کاری دارم
گفتی سر سر بریدن من داری
آری دارم نگار آری دارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۶۰ - ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم
ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم
وز باغ مدام گل نچینی چکنم
عالم همه از جمال او روشن شد
تو دیده نداری که ببینی چکنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۱۶۱ - ای دل ز جهانپان چرا داری بیم
ای دل ز جهانپان چرا داری بیم
حق محسن و منعم و کریمست و رحیم
تیر کرمش ز شصت احسان قدیم
در حاجت بنده میکند موی دو نیم