تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۲ - عشق از بنه بی‌بنست و بحریست عظیم
عشق از بنه بی‌بنست و بحریست عظیم
دریای معلق است و اسرار قدیم
جانها همه غرقه‌اند در بحر مقیم
یک قطره از او امید و باقی همه بیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۳ - عشق است صبوح و من بدو بیدارم
عشق است صبوح و من بدو بیدارم
عشق است بهار و من بدو گلزارم
سوگند به عشقی که عدوی کار است
کانروز که بیکار نیم بیکارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۴ - عشق است قدح وز قدحش خوشحالم
عشق است قدح وز قدحش خوشحالم
او راست عروسی و منش طبالم
سوگند بدان عشق که بطال گر است
کانروز که طبال نیم بطالم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۵ - عشق تو گرفته آستین می‌کشدم
عشق تو گرفته آستین می‌کشدم
واندر پی یار راستین می‌کشدم
وانگه گوئی دراز تا چند کشی
با عشق بگو که همچنین می‌کشدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۶ - عمری رخ یکدگر بدیدم به چشم
عمری رخ یکدگر بدیدم به چشم
امروز که درهم نگریدیم به چشم
وانگه گوئی دراز تا چند کشی
با عشق بگو که همچنین میکشدم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۷ - فانی شدم و برید اجزای تنم
فانی شدم و برید اجزای تنم
می‌چرخ که بر چرخ بد اول وطنم
مستند و خوشند و می‌پرستند همه
در عیب از این وحشت و زندان که منم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۸ - فرمود که دست و پا بکاری بزنیم
فرمود که دست و پا بکاری بزنیم
تا می نرود دو دست بازی بزنیم
چون در تو زدیم دست از این شادی را
پس چون نزنین دست آری بزنیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۶۹ - قد صبحنا اللله به عیش و مدام
قد صبحنا اللله به عیش و مدام
قد عیدنا العید و مام صیام
املا قدحا وهات یا خیر غلام
کی یسکرنا ثم علی‌الدهر سلام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۰ - قاشانیم و لاابالی حالیم
قاشانیم و لاابالی حالیم
فتنه شدگان ازال آزالیم
جانداده به عشق رطل مالامالیم
صافی بخوریم و درد بر سر مالیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۱ - قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
قومیکه چو آفتاب دارند قدوم
در صدق چو آهنند و در لطف چو موم
چون پنجهٔ شیرانهٔ خود بگشایند
نی پرده رها کنند و نی نقش و رسوم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۲ - گاه از غم دلبران بر آتش باشم
گاه از غم دلبران بر آتش باشم
گاه از پی دوستان مشوش باشم
آخر بچه خرمی زنم راه نشاط
آخر به کدام دلخوشی خوش باشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۳ - گاهی ز هوس دست زنان میباشم
گاهی ز هوس دست زنان میباشم
گاه از دوری دست گزان میباشم
در آب کنم دست که مه را گیرم
مه گوید من بر آسمان میباشم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۴ - گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم
گر باده نهان کنیم بو را چه کنیم
وین حال خمار و رنگ و رو را چه کنیم
ور با لب خشک عشق را خشک آریم
این چشمهٔ چشم همچو جو را چه کنیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۵ - گر چرخ پر از ناله کنم معذورم
گر چرخ پر از ناله کنم معذورم
ور دشت پر از ژاله کنم معذورم
تو جان منی و میدوم در پی تو
جان را چو به دنباله کنم معذورم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۶ - گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم
گر چرخ زنم گرد تو خورشید زنم
ور طبل زنم نوبت جاوید زنم
چون حارس چوبک زن بام تو شوم
چوبک همه بر تارک ناهید زنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۷ - گر جنگ کند به جای چنگش گیرم
گر جنگ کند به جای چنگش گیرم
ور خوار کنم بنام و ننگش گیرم
دانی بر من تنگ چرا می‌گیرد
تا چون ببرم آید تنگش گیرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۸ - گر خوب کنی روی مرا خوب توام
گر خوب کنی روی مرا خوب توام
ور چنگ کنی چو چوب هم چوب توام
گر پاره کنی ز رنج ایوب توام
ای یوسف روزگار یعقوب توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۷۹ - گردان به هوای یار چون گردونیم
گردان به هوای یار چون گردونیم
ایزد داند در این هوا ما چونیم
ما خیره که عاقلان چرا هشیارند
وانان حیران که ما چرا مجنونیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۰ - گر دریائی ماهی دریای توام
گر دریائی ماهی دریای توام
ور صحرائی آهوی صحرای توام
در من می‌دم بندهٔ دمهای توام
سرنای تو سرنای تو سرنای توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۱ - گر دل دهم و از سر جان برخیزم
گر دل دهم و از سر جان برخیزم
جان بازم و از هر دو جهان برخیزم
من بنده به خوی تو نمیدانم زیست
مقصود تو چیست تا از آن برخیزم