تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۲ - گر دل طلبم در خم مویت بینم
گر دل طلبم در خم مویت بینم
ور جان طلبم بر سر کویت بینم
از غایت تشنگی اگر آب خورم
در آب همه خیال رویت بینم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۳ - کردیم قبول و من زرد میترسم
کردیم قبول و من زرد میترسم
در خدمت تو ز چشم بد میترسم
از بیم زوال آفتاب عشقت
حقا که من از سایهٔ خود میترسم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۴ - گر رنج دهد بجای بختش گیرم
گر رنج دهد بجای بختش گیرم
ور بند نهد بجای رختش گیرم
زان ناز کند سخت که چون بازآید
سختش گیرم عظیم سختش گیرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۵ - گر شاد ببینمت بر این دیده نهم
گر شاد ببینمت بر این دیده نهم
ور دیده بر این رخ پسندیده نهم
بر عرعر زیبات طوافی دارم
گر روی بدان جعد پژولیده نهم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۶ - گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم
گر صبر کنی پردهٔ صبرت بدریم
ور خواب روی خواب ز چشمت ببریم
گر کوه شوی در آتشت بگدازیم
ور بحر شوی تمام آبت بخوریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۷ - گر کبر بخورده‌ام که سرمست توام
گر کبر بخورده‌ام که سرمست توام
مشتاب بکشتنم که در دست توام
گفتی که زمین حق فراخست فراخ
ای جان به کجا روم که در دست توام
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۸ - گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
گر ماه شوی بر آسمان کم نگرم
ور بخت شوی رخت بسویت نبرم
زین بیش اگر بر سر کویت گذرم
فرمای که چون مار بکوبند سرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۸۹ - گر من بدر سرای تو کم گذری
گر من بدر سرای تو کم گذری
از بیم غیوران تو باشد حذرم
تو خود به دلم دری چو فکرت شب و روز
هرگه که ترا جویم در دل نگرم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۰ - گر یار کنی خصم تواش گردانیم
گر یار کنی خصم تواش گردانیم
هر لحظه به نوعی دگرت رنجانیم
گر خار شدی گل از تو پنهان داریم
ور گل گردی در آتشت بنشانیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۱ - گفتم به فراق مدتی بگزارم
گفتم به فراق مدتی بگزارم
باشد که پشیمان شود آن دلدارم
بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم
نتوانستم از تو چه پنهان دارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۲ - گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
این بی‌خبری بس که ز خود بیخبری
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۳ - گفتم دل و دین بر سر کارت کردم
گفتم دل و دین بر سر کارت کردم
هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی
آن من بودم که بیقرارت کردم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۴ - گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
گفتم سگ نفس را مگر پیر کنم
در گردن او ز توبه زنجیر کنم
زنجیر دران شود چو بیند مردار
با این سگ هار من چه تدبیر کنم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۵ - گفتم که دل از تو برکنم نتوانم
گفتم که دل از تو برکنم نتوانم
یا بی‌غم تو دمی زنم نتوانم
گفتم که ز سر برون کنم سودایت
ای خواجه اگر مرد منم نتوانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۶ - گفتم که ز چشم خلق با دردسریم
گفتم که ز چشم خلق با دردسریم
تا زحمت خود ز چشم خلقان ببریم
او در تن چون خیال من شد چو خیال
یعنی که ز چشمها کنون دورتریم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۷ - گفتم که مگر غمت بود درمانم
گفتم که مگر غمت بود درمانم
کی دانستم که با غمت درمانم
او از سر لطف گفت درمان تو چیست
گفتم وصلت گفت بر این درمانم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۸ - گنجینهٔ اسرار الهی مائیم
گنجینهٔ اسرار الهی مائیم
بحر گهر نامتناهی مائیم
بگرفته ز ماه تا به ماهی مائیم
بنشسته به تخت پادشاهی مائیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۲۹۹ - گوئیکه به تن دور و به دل با یارم
گوئیکه به تن دور و به دل با یارم
زنهار مپندار که من دل دارم
گر نقش خیال خود ببینی روزی
فریاد کنی که من ز خود بیزارم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۰۰ - گه در طلب وصل مشوش باشیم
گه در طلب وصل مشوش باشیم
گاه از تعب هجر در آتش باشیم
چون از من و تو این من و تو پاک شود
آنگه من و تو بی من و تو خوش باشیم
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۳۰۱ - لا الفجر بقینة و لا شرب مدام
لا الفجر بقینة و لا شرب مدام
الفخر لمن یطعن فی یوم زحام
من یبدل روحه به سیف و سهام
یستأهل آن یقعدو الناس قیام