تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۲ - ای داد که هست جمله بیدار از من
ای داد که هست جمله بیدار از من
ای من که هزار آه و فریاد از من
چو ذلک ما قدمت ایدیکم گفت
ناشاد شبی که اصل غم زاد از من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۳ - ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن
ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن
در رفتن چون زمانه تعجیل مکن
مگریز سوی کرانه تعجیل مکن
از خانهٔ ما به خانه تعجیل مکن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۴ - ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان
ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان
ای کف تو بزن بر رگ خون ایشان
ای نعرهٔ گویندهٔ جویندهٔ دل
ای از نمکان ببر مرام تا نه مکان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۵ - ای دل تو در این واقعه دمسازی کن
ای دل تو در این واقعه دمسازی کن
وی جان به موافقت سراندازی کن
ای صبر تو پای غم نداری بگریز
ای عقل تو کودکی برو بازی کن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۶ - ای دل چه شدی ز دست دستی میزن
ای دل چه شدی ز دست دستی میزن
دست از هوس عشوه‌پرستی میزن
گوئیکه چه ره زنم چو من دست زنم
چون نرگس مستش ره‌مستی میزن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۷ - ای دوست قبولم کن و جانم بستان
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گیرد بیتو
آتش به من اندر زن و آنم بستان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۸ - ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران
ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران
فریاد تو از خوی بد و بار گران
گر شیر نری چه می‌گریزی ز نران
ور لاشه خری و سوی لاشه خران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۰۹ - ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان
ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان
از جان تو زنده شد تن هر دو جهان
بشکستن تو شکستن هر دو جهان
ای ضعف تو ویران شدن هر دو جهان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۰ - ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان
ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان
چون شمع ز غم سوختم ای شعلهٔ جان
بردار حجاب و رخ به عاشق بنمای
تا چاک زند به دست خود خرقهٔ جان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۱ - ای زخم تو خوشتر از دوای دگران
ای زخم تو خوشتر از دوای دگران
امساک تو بهتر از عطای دگران
ای جور تو بهتر از وفای دگران
دشنام تو بهتر از ثنای دگران
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۲ - ای زخم زننده بر رباب دل من
ای زخم زننده بر رباب دل من
بشنو تو از ناله جواب دل من
در هر ویران دفینه گنج دگر است
عشق است دفینه در خراب دل من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۳ - ای سنگ ز سودای لبت آبستان
ای سنگ ز سودای لبت آبستان
از سنگ برون کشی تو مکر و دستان
آنجام چو جانیکه بدان کف داری
از بهر خدا از کف مستان مستان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۴ - ای شاه تو مات گشته را مات مکن
ای شاه تو مات گشته را مات مکن
افتادهٔ توست جز مراعات مکن
گر غرقهٔ جرم است مجازات مکن
از بهر خدا قصد مکافات مکن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۵ - ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن
ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن
وز چشم تو شاید این سخن پرسیدن
زینگونه که ابروی تو با چشم خوش است
او را ز چه رو نمیتواند دیدن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۶ - ای عادت عشق عین ایمان خوردن
ای عادت عشق عین ایمان خوردن
نی غصهٔ نان و غصهٔ جان خوردن
آن مائده چون زر و زو شب بیرونست
روزه چه بود صلای پنهان خوردن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۷ - ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن
ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن
ای گر ز سخنوران قهارهٔ کن
روزیت چو نیست علم نونو هله ور
ای کهنه فروش در سخنهای کهن
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۸ - ای عالم دل از تو شده قابل جان
ای عالم دل از تو شده قابل جان
حل کرده صفات ذات تو مشکل جان
عقل و دل و فهم از تو شده حاصل جان
جان جانی و عقل جان و دل جان
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۱۹ - ای عشق تو در جان کسی و آن کس من
ای عشق تو در جان کسی و آن کس من
ای درد تو درمان کسی و آن کس من
گوئی بینم لب ترا چون لب خویش
مجروح به دندان کسی و آن کس من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۰ - ای کرده ز گل دستک من پایک من
ای کرده ز گل دستک من پایک من
بنهاده چراغ عقل من را یک من
نالان به تو این جای شکر خایک من
اندر بر خویش کن مها جا یک من
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۲۱ - ای گرسنهٔ وصل تو سیران جهان
ای گرسنهٔ وصل تو سیران جهان
لرزان ز فراق تو دلیران جهان
با چشم تو آهوان چه دارند به دست
ای زلف تو پای‌بند شیران جهان