تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۲ - گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو
گفتم که کجا بود مها خانهٔ تو
گفتا که دل خراب مستانهٔ تو
من خورشیدم درون ویرانه روم
ای مست، خراب باد کاشانهٔ تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۳ - گه در دل ما نشین چو اسرار و مرو
گه در دل ما نشین چو اسرار و مرو
گه بر سر ما نشین چو دستار و مرو
گفتی که چو دل زود روم زود آیم
عشوه مده ای دلبر عیار و مرو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۴ - ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو
ما چارهٔ عالمیم و بیچارهٔ تو
ما ناظر روح و روح نظارهٔ تو
خورشید بگرد خاک سیارهٔ تو
مه پاره شده ز عشق مه پارهٔ تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۵ - مردی یارا که بوی فقر آید از او
مردی یارا که بوی فقر آید از او
دانند فقیران که چها زاید از او
ولله که سماء و هرچه در کل سما است
یا بند نصیب هرچه میباید از او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۶ - مستم ز دو لعل شکرت ای مه‌رو
مستم ز دو لعل شکرت ای مه‌رو
پستم ز قد صنوبرت ای مه‌رو
رویم چو زر است در غم سیم‌برت
از دست مده تو این زرت ای مه‌رو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۷ - من بندهٔ تو بندهٔ تو بندهٔ تو
من بندهٔ تو بندهٔ تو بندهٔ تو
من بندهٔ آن رحمت خندیدهٔ تو
ای آب حیات کی ز مرگ اندیشد
آنکس که چو خضر گشت خود زندهٔ تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۸ - نی هرکه کند رقص و جهد بالا او
نی هرکه کند رقص و جهد بالا او
در فقر بود گزیده و والا او
مسجود ملک تا نشود چون آدم
عالم نشود به عالم اسما او
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۸۹ - هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو
هان ای تن خاکی سخن از خاک مگو
جز قصهٔ آن آینهٔ پاک مگو
از خالق افلاک درونت صفتی است
جز از صفت خالق افلاک مگو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۰ - هرچند در این هوس بسی باشی تو
هرچند در این هوس بسی باشی تو
بیقدر تو همچون مگسی باشی تو
زنهار مباش هیچکس تا برهی
آخر که تو باشی که کسی باشی تو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۱ - هرچند که قد بی‌بدل دارد سرو
هرچند که قد بی‌بدل دارد سرو
پیش قد یارم چه محل دارد سرو
گه گه گوید که قد من چون قد اوست
یارب چه دماغ پرخلل دارد سرو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۲ - آمد بر من خیال جانان ز پگه
آمد بر من خیال جانان ز پگه
در کف قدح باده که بستان ز پگه
درکش این جام تا به پایان ز پگه
سرمست درآ میان مستان ز پگه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۳ - آن دم که رسی به گوهر ناسفته
آن دم که رسی به گوهر ناسفته
سرها به هم آورده و سرها گفته
کهدان جهان ز باد شد آشفته
برتو بجوی که مست باشی خفته
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۴ - آنکس که ز دست شد بر او دست منه
آنکس که ز دست شد بر او دست منه
از باده چو نیست شد تواش هست منه
زنجیر دریدن بر مردان سهل است
هر زنجیری بر شتر مست منه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۵ - آنی که وجود و عدمت اوست همه
آنی که وجود و عدمت اوست همه
سرمایهٔ شادی و غمت اوست همه
تو دیده نداری که باو درنگری
ورنی که ز سر تا قدمت اوست همه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۶ - از دیدهٔ کژ دلبر رعنا را چه
از دیدهٔ کژ دلبر رعنا را چه
وز بدنامی عاشق شیدا را چه
ما در ره عشق چست و چالاک شویم
ور زانکه خری لنگ شود ما را چه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۷ - السکر صار کاسدا من شفتیه
السکر صار کاسدا من شفتیه
والبدر تراه ساجدا بین یدیه
بالحسن علیه کل شیی وافر
الا فمه فانه ضاق علیه
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۸ - ای کان العباد ما اهواه
ای کان العباد ما اهواه
ما یذکرنا فکیف ما ینساه
قدر ان به القلوب والافواه
قد احسن لا اله الا الله
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۵۹۹ - آهوی قمرا سهامه عیناه
آهوی قمرا سهامه عیناه
ما شوش عزم خاطری الا هو
روحی تلفت و مهجتی تهواه
قلبی ابدا یقون یا هویا هو
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰۰ - ای آنکه به جان این جهانی زنده
ای آنکه به جان این جهانی زنده
شرمت بادا چرا چنانی زنده
بی‌عشق مباش تا نباشی مرده
در عشق بمیر تا بمانی زنده
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۶۰۱ - ای پارسی و تازی تو پوشیده
ای پارسی و تازی تو پوشیده
جان دیده قدح شراب نانوشیده
دریا باید ز فضل حق جوشیده
پیدا باید کفایت کوشیده