تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۵۵ - در دام تو هر کس که گرفتارترست
در دام تو هر کس که گرفتارترست
در چشم تو ای جان جهان خوارترست
وان دل که ترا به جان خریدار ترست
ای دوست به اتفاق غمخوار ترست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۵۶ - مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست
مژگان و لبش عذر و عذابی دگرست
وز کبر و ز لطف آتش و آبی دگرست
بی‌شک داند آنکه خردمند بود
کان آفت آب آفتاب دگرست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۵۷ - هر خوش پسری را حرکات دگرست
هر خوش پسری را حرکات دگرست
واندر لب هر یکی حیات دگرست
گویند مزاج مرگ دارد هجران
هجر پسران خوش ممات دگرست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۵۸ - هر روز مرا با تو نیازی دگرست
هر روز مرا با تو نیازی دگرست
با دو لب نوشین تو رازی دگرست
هر روز ترا طریق و سازی دگرست
جنگی دگر و عتاب و نازی دگرست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۵۹ - در شهر هر آنکسی که او مشهورست
در شهر هر آنکسی که او مشهورست
دانم که ز درد پای تو رنجورست
هستی به معانی تو جهانی دیگر
پایی که جهانی نکشد معذورست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۰ - غم خوردن این جهان فانی هوسست
غم خوردن این جهان فانی هوسست
از هستی ما به نیستی یک نفسست
نیکویی کن اگر ترا دست رسست
کین عالم یادگار بسیار کسست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۱ - در دیدهٔ کبر کبریای تو بسست
در دیدهٔ کبر کبریای تو بسست
در کیسهٔ فقر کیمیای تو بسست
کوران هزار ساله را در ره عشق
یک ذره ز گرد توتیای تو بسست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۲ - گر گویم جان فدا کنم جان نفسست
گر گویم جان فدا کنم جان نفسست
گر گویم دل فدا کنم دل هوسست
گر ملک فدا کنم همان ملک خسست
کی برتر ازین سه بنده را دست رسست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۳ - تا این دل من همیشه عشق اندیش‌ست
تا این دل من همیشه عشق اندیش‌ست
هر روز مرا تازه بلایی پیش ست
عیبم مکنید اگر دل من ریش‌ست
کز عشق مراد خانه ویران بیشست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۴ - زین روی که راه عشق راهی تنگ‌ست
زین روی که راه عشق راهی تنگ‌ست
نه بر خودمان صلح و نه بر کس جنگست
می‌باید می چه جای نام و ننگ‌ست
کاندر ره عشق کفر و دین همرنگست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۵ - ار نیست دهان فزونت ار هست کمست
ار نیست دهان فزونت ار هست کمست
گویی به مثل وجودش اندر عدم‌ست
درد است و دواست هم شفا و الم‌ست
گویی ملک الموت و مسیحا بهم‌ست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۶ - تنگی دهن یار ز اندیشه کمست
تنگی دهن یار ز اندیشه کمست
اندیشهٔ ما برون هستی ستم‌ست
گر هست به نیستی چرا متهمست
ار نیست فزونشدست ور هست کمست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۷ - هر روز مرا ز عشق جان انجامت
هر روز مرا ز عشق جان انجامت
جانیست وظیفه از دو تا بدامت
یک جان دو شود چو یابم از انعامت
از دو لب تو چهار حرف از نامت
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۸ - آنجا که سر تیغ ترا یافتن ست
آنجا که سر تیغ ترا یافتن ست
جان را سوی او به عشق بشتافتن ست
زان تیغ اگر چه روی برتافتن ست
یک جان دادن هزار جان یافتن‌ست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۶۹ - آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست
آنم که مرا نه دل نه جان و نه تنست
بر من ز من از صفات هستی بدنست
تا ظن نبری که هستی من ز منست
آن سایه ز من نیست که از پیرهنست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷۰ - برهان محبت نفس سرد منست
برهان محبت نفس سرد منست
عنوان نیاز چهرهٔ زرد منست
میدان وفا دل جوانمرد منست
درمان دل سوختگان درد منست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷۱ - شبها ز فراق تو دلم پر خونست
شبها ز فراق تو دلم پر خونست
وز بی‌خوابی دو دیده بر گردونست
چون روز آید زبان حالم گوید
کای بر در بامداد حالست چونست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷۲ - آن روز که بیش با من او را کینست
آن روز که بیش با من او را کینست
بیشش بر من کرامت تمکینست
گویم به زبان نخواهمش گر دینست
شوخیست که می کنم چه جای اینست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷۳ - در مرگ حیات اهل داد و دینست
در مرگ حیات اهل داد و دینست
وز مرگ روان پاک را تمکینست
نز مرگ دل سنایی اندهگینست
بی مرگ همی میرد و مرگش زین‌ست
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۷۴ - آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست
آنکس که سرت برید غمخوار تو اوست
وان کت کلهی نهاد طرار تو اوست
آنکس که ترا بار دهد بار تو اوست
وآنکس که ترا بی تو کند یار تو اوست