تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۲ - دی عاقل و هشیار شدم در کاری
دی عاقل و هشیار شدم در کاری
برهم زدم دوش مر مرا عیاری
دیدم که دل آن اوست من اغیارش
بیرون رفتم از آن میان من باری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۳ - دی مست بدی دلا و چست و سفری
دی مست بدی دلا و چست و سفری
امروز چه خورده‌ای که از دی بتری
رقصان شده سر سبز مثال شجری
یا حاجب خورشید بسان سحری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۴ - رفتم بر یار از سر سر دستی
رفتم بر یار از سر سر دستی
گفتا ز درم برو که این دم مستی
گفتم بگشای در که من مست نیم
گفتا که برو چنانکه هستی هستی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۵ - رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
رفتم به طبیب گفتم ای بینائی
افتادهٔ عشق را چه می‌فرمایی
ترک صفت و محو وجودم فرمود
یعنی که ز هر چه هست بیرون آئی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۶ - رقص آن نبود که هر زمان برخیزی
رقص آن نبود که هر زمان برخیزی
بی‌درد چو گرد از میان برخیزی
رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی
دل پاره کنی ور سر جان برخیزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۷ - رو ای غم و اندیشه خطا می‌گوئی
رو ای غم و اندیشه خطا می‌گوئی
از کان وفا چرا جفا می‌گوئی
هر کودک را گر از جفا ترسانند
من پیر شدم در این مرا می‌گوئی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۸ - روزی به خرابات گذر می‌کردی
روزی به خرابات گذر می‌کردی
کژ کژ به کرشمه‌ای نظر می‌کردی
آنها که جهان زیر و زبر می‌کردند
چون کار جهان زیر و زبر می‌کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۸۹ - زان ماه چهارده که بود اشراقی
زان ماه چهارده که بود اشراقی
گشتم زر ده دهی من از براقی
آن نیز ببرد از من تا هیچ شدم
ار ده ببرد چهار ماند باقی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۰ - زاهد بودم ترانه گویم کردی
زاهد بودم ترانه گویم کردی
سر فتنهٔ بزم و باده‌جویم کردی
سجاده‌نشین با وقارم دیدی
بازیچهٔ کودکان کویم کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۱ - زاهد که نبرد هیچ سود ای ساقی
زاهد که نبرد هیچ سود ای ساقی
آن زهد نبود می‌نمود ای ساقی
مردانه درآ مرو تو زود ای ساقی
کاندر ازل آنچه هست بود ای ساقی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۲ - سرسبزتر از تو من ندیدم شجری
سرسبزتر از تو من ندیدم شجری
پرنورتر از تو من ندیدم قمری
شبخیزتر از تو من ندیدم سحری
پرذوق‌تر از تو من ندیدم شکری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۳ - سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی
سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی
رقاص کن دلی و اصل شادی
ای آنکه هزار مرده را جان دادی
شاگرد تو می‌شوم که بس استادی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۴ - سرمستم و سرمستم و سرمست کسی
سرمستم و سرمستم و سرمست کسی
می خوردم و می خوردم و از دست کسی
همچون قدحم شکست وانگه پرکرد
آخر ز گزاف نیست اشکست کسی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۵ - سوگند همی خورد پریر آن ساقی
سوگند همی خورد پریر آن ساقی
می‌گفت به حق صحبت مشتاقی
گر باده دهم به شهری و آفاقی
عقلی نگذارم به جهان من باقی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۶ - شادی شادی و ای حریفان شادی
شادی شادی و ای حریفان شادی
زان سوسن آزاد هزار آزادی
می‌گفت که دادی عاشقی من دادم
آری دادی مها و دادی دادی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۷ - شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچی
شب رفت و دلت نگشت سیر، ای ایچی
دست تو اگر نگیرد آن مه هیچی
خفتند حریفان همه چاره‌ات اینست
کاندر می لعل و در سر خود پیچی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۸ - شمشیر اگر گردن جان ببریدی
شمشیر اگر گردن جان ببریدی
بل احیاء بربهم که شنیدی
روح یحیی اگر نه باقی بودی
در خون سر او سه ماه کی گردیدی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۹۹ - شمعی است دل مراد افروختنی
شمعی است دل مراد افروختنی
چاکیست ز هجر دوست بردوختنی
ای بی‌خبر از ساختن و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۰ - صد روز دراز گر به هم پیوندی
صد روز دراز گر به هم پیوندی
جان را نشود از این فغان خرسندی
ای آن که به این حدیث ما می‌خندی
مجنون نشدی هنوز دانشمندی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۰۱ - عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
عاشق شوی ای دل و ز جان اندیشی
دزدی کنی و ز پاسبان اندیشی
دعوی محبت کنی ای بی‌معنی
وانگه ز زبان این و آن اندیشی