تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۲ - هر شب که ببنده همنشین میافتی
هر شب که ببنده همنشین میافتی
چون نور مهی که بر زمین میافتی
من بندهٔ چشم مست پرخواب توام
آن دم که چنان و اینچنین میافتی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۳ - هرگز به مزاج خود یکی دم نزنی
هرگز به مزاج خود یکی دم نزنی
تا از دم خویش گردن غم نزنی
هر چند ملولی تو یقین است که تو
با اینکه ملولی ز کسی کم نزنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۴ - هرگز نبود میل تو کافراشت کنی
هرگز نبود میل تو کافراشت کنی
تا عاشق آنی که فرو داشت کنی
بسم الله ناگفته تو گوئی الحمد
ناآمده صبح از طمع چاشت کنی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۵ - هرکس کسکی دارد و هرکس یاری
هرکس کسکی دارد و هرکس یاری
آن یار وفادار کجا شد باری
گر پیش سگی شکر نهی خرواری
میل دل او بود سوی مرداری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۶ - هرکس کسکی دارد و هرکس یاری
هرکس کسکی دارد و هرکس یاری
هرکس هنری دارد و هرکس کاری
مائیم و خیال یار و این گوشهٔ دل
چون احمد و بوبکر به گوشهٔ غاری
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۷ - هر لحظه مها پیش خودم می‌خوانی
هر لحظه مها پیش خودم می‌خوانی
احوال همی پرسی و خود می‌دانی
تو سرو روانی و سخن پیش تو باد
می‌گویم و سر به خیره می‌جنبانی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۸ - هم‌دست همه دست زنانم کردی
هم‌دست همه دست زنانم کردی
دو گوش کشان همچو کمانم کردی
خائیه بهر دهان چو نانم کردی
فی‌الجمله چنان شد که چنانم کردی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۸۹ - هم دل به دلستانت رساند روزی
هم دل به دلستانت رساند روزی
هم جان سوی جانانت رساند روزی
از دست مده دامن دردی که تراست
کان درد به درمانت رساند روزی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹۰ - همسایگی مست فزاید مستی
همسایگی مست فزاید مستی
چون مست شوی بازرهی از هستی
در رستهٔ مردان چو نشستی رستی
بر باده زنی ز آب و آتش دستی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹۱ - یاد تو کنم میان یادم باشی
یاد تو کنم میان یادم باشی
لب بگشایم در این گشادم باشی
گر شاد شوم ضمیر شادم باشی
حیله طلبم تو اوستادم باشی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹۲ - یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی
خوبی و کرم را چو نکو بنیادی
ای دنیا را ز تو هزار آزادی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹۳ - یکدم غم جان دار غم نان تا کی
یکدم غم جان دار غم نان تا کی
وز پرورش این تن نادان تا کی
اندر ره طبل اشکم و نای و گلو
این رنج ز نخ به ضرب دندان تا کی
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۹۹۴ - یک شفتالو از آن لب عنابی
یک شفتالو از آن لب عنابی
پر کرد جهان ز بوی سیب و آبی
هم پردهٔ شب درید و هم پردهٔ روز
از عشق رخ خویش زهی بی‌آبی
سعدی : مفردات
بیت ۲
خیری که برآیدت به توفیق از دست
در حق کسی کن که درو خیری هست
سعدی : مفردات
بیت ۳
گر سفله به مال و جاه از آزاده بهست
سگ نیز به صید از آدمیزاده بهست
سعدی : مفردات
بیت ۴
کس نیست که مهر تو درو شاید بست
پس پیش تو ناچار کمر باید بست
سعدی : مفردات
بیت ۷
رفتن چو ضرورتست و منزل بگذاشت
من خود ننهم دلی که بر باید داشت
سعدی : مفردات
بیت ۹
گر راه نمایی همه عالم راهست
ور دست نگیری هه عالم چاهست
سعدی : مفردات
بیت ۱۰
خواهی که به طبعت همه کس دارد دوست
با هر که در اوفتی چنان باش که اوست
سعدی : مفردات
بیت ۱۲
این بار نه بانگ چنگ و نای و دهلست
کاین بار شکار شیر و جنگ مغولست