تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۵ - حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است
حاصل ما از نظربازی نگاه حسرت است
کشت ما را خوشه ای گر هست آه حسرت است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۶ - لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است
لعل جان بخش ترا خط دورباش آفت است
نیل چشم زخم آب زندگانی ظلمت است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۷ - قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است
قسمت روشندلان از زندگانی کلفت است
چشمه حیوان ز آه خود نهان در ظلمت است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۸ - در کهنسالی ز نسیان شکوه، کفر نعمت است
در کهنسالی ز نسیان شکوه، کفر نعمت است
هر چه از دل می برد یاد جوانی، رحمت است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۲۹ - بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است
بی دماغان را نرنجاندن به صحبت منت است
پیش عزلت دوستان تقصیر خدمت، خدمت است
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۰ - شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
شیوه چشم کبود از چشم ها دلکشترست
خانه چینی نما را آب و تاب دیگرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۱ - باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست
باده لعلی ز لعل و شیشه از کان خوشترست
بی تکلف شیشه می از بدخشان خوشترست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۲ - راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست
راحت مرگ فقیران ز اغنیا افزونترست
کفش تنگ از پا برون کردن حضور دیگرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۳ - نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست
نیست شاه آن کس که او را تاج گوهر بر سرست
هر که را سد رمق هست از جهان، اسکندرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۴ - صندل بی مغز عالم گرده دردسرست
صندل بی مغز عالم گرده دردسرست
نوش این محنت سرا آهن ربای نشترست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۵ - آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
آنچه ما را از شراب زندگی در ساغرست
خوردنش خون دل است و ماندنش دردسرست
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۶ - می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا
می شوم گل، در گریبان خار می افتد مرا
غنچه می گردم، گره در کار می افتد مرا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۷ - بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا
بحر نتواند غبار غم ز دل شستن مرا
چون گهر گرد یتیمی گشته جزو تن مرا
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۸ - می گشاید ذکر بر رویت در الله را
می گشاید ذکر بر رویت در الله را
نیست جز این حلقه دیگر حلقه آن درگاه را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۳۹ - خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را
خط مشکین خواست عذر آن عذار ساده را
سرمه ای در کار بود این چشم برف افتاده را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۰ - نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را
نیست سوی حق به جز تسلیم راهی بنده را
جستجوی این گهر گم می کند جوینده را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۱ - نیست پروای علایق طبع وحشت دیده را
نیست پروای علایق طبع وحشت دیده را
خار نتواند گرفتن دامن برچیده را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۲ - عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را
عشق می پاشد ز یکدیگر دل غم پیشه را
توتیا می سازد آخر زور می این شیشه را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۳ - حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را
حسن عالمسوز دارد بی قرار اندیشه را
نقش شیرین نعل در آتش گذارد تیشه را
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۴ - زلف طرار تو می بندد زبان شانه را
زلف طرار تو می بندد زبان شانه را
در سخن می آورد لعل لبت پیمانه را