تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۱۷ - آن ذوق که در شکر چشیدن باشد
آن ذوق که در شکر چشیدن باشد
مندیش که در شکر شنیدن باشد
زنهار مدان اگر بدانی او را
کان دانستن بدو رسیدن باشد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۱۸ - ای مانده به زیرِ پرده! او کی باشی
ای مانده به زیرِ پرده! او کی باشی
گه خفته و گاه خورده، او کی باشی
کفرست حلول چند از کفر و فضول
او هست و تو هست کرده، او کی باشی
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۱۹ - چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی
چو مهرهٔ مِهر بازی ای سرو سهی
چون از گهر حقیقتی حقه تهی
هرگه که همی حقی به دست تو بود
زنهار چنان کن که ز دستش ندهی
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۰ - گر بندِ امیدِ وصلِ او بست ترا
گر بندِ امیدِ وصلِ او بست ترا
بندیش که هیچ جای آن هست ترا
عاجز بنشین و پای در دامن کش
در دامن او کجا رسد دست ترا
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۱ - هم هر ساعت در ره تاریکتری
هم هر ساعت در ره تاریکتری
هم هر روزی به دیده باریکتری
هرگز چو به وصلش نرسد هیچ کسی
چندانکه روی به هیچ نزدیکتری
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۲ - گر گنج به تو رسید پنهان میدار
گر گنج به تو رسید پنهان میدار
ور نه بنشین مصیبت جان میدار
گر شادی وصل او به تو مینرسد
باری رسدت ماتم هجران، میدار
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۳ - ذرات جهان در اشتیاقند همه
ذرات جهان در اشتیاقند همه
اجزای فلک به عشق طاقند همه
از هر چه که هست و هرکه خواهی گوباش
امید ببر، که در فراقند همه
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۴ - ای کاش ترا دیدهٔ دیدن بودی
ای کاش ترا دیدهٔ دیدن بودی
یا گوش مرا هیچ شنیدن بودی
در کرّی و کوریم نبایستی بود
گر یک سر مو روی رسیدن بودی
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۵ - تا جان دارم همچو فلک میپویم
تا جان دارم همچو فلک میپویم
وز درد وصال او سخن میگویم
آن چیز که کس نیافت آن میطلبم
آن چیز که گم نکردهام میجویم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۶ - گر بشتابم نه روی بشتافتن است
گر بشتابم نه روی بشتافتن است
ور سر یابم نه گنج سر یافتن است
جز حسرت و خون دل چه بر خواهد خاست
زین یافتنی که عین نایافتن است
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۷ - دردا که ز بی نشان نشانم نرسید
دردا که ز بی نشان نشانم نرسید
وز بحر عیان عین عیانم نرسید
عمری من تشنه بر لب دریایی
بنشستم و قطرهای به جانم نرسید
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۸ - نه دل دارم نه جان نه تن چتوان کرد
نه دل دارم نه جان نه تن چتوان کرد
نه خرقه نه لقمه نه وطن چتوان کرد
از خورشیدی کزو همه کون پرست
یک ذرّه نمیرسد به من چتوان کرد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۲۹ - تا چند غم این ره پر بیم کشیم
تا چند غم این ره پر بیم کشیم
بر چهره ز خون، جدول تقویم کشیم
گردست به دامن وصالش نرسید
کو پای که در دامن تسلیم کشیم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۰ - چون یار نمیکند دمی همدمیم
چون یار نمیکند دمی همدمیم
زین غم نفسی نیست سرِ آدمیم
ور در همه عمر یک دم آید بَرِ من
با گوشه نشاندم ز نامحرمیم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۱ - من عاشقِ زارِ روی یارم چکنم
من عاشقِ زارِ روی یارم چکنم
از معتکفانِ کوی یارم چکنم
گر دیدهٔ من شوند ذرّات دو کون
نتوان نگریست سوی یارم چکنم
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۲ - هر جان که فدای روی اونتوان کرد
هر جان که فدای روی اونتوان کرد
از ننگ نظر به سوی او نتوان کرد
از طرهٔ او سخن توان گفت ولیک
انگشت به هیچ موی او نتوان کرد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۳ - دل تحفهٔ دلنواز نتوان آورد
دل تحفهٔ دلنواز نتوان آورد
دل کیست که جان فراز نتوان آورد
خواهی که جمال دوست در چشم آری
دریا به سکرّه باز نتوان آورد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۴ - گنجت باید به رنج خو باید کرد
گنجت باید به رنج خو باید کرد
جان وقف بلای عشق او باید کرد
در پنجهٔ شیر اوفتادن به ازانک
با او نفسی پنجه فرو باید کرد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۵ - دل در طلبش بجان گرفتار آمد
دل در طلبش بجان گرفتار آمد
جان نیز چو شمع عاشق زار آمد
کس ره نبرد بدو که آن ماه دو کون
آن لحظه نهان شد که پدیدار آمد
عطار نیشابوری : باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شماره ۳۶ - چون نیست دلم را جز ازو دلجویی
چون نیست دلم را جز ازو دلجویی
سرگشته شدم گردِ جهان چون گویی
چه غصّه بدین رسد که از ملکِ دو کون
او رادارم وزو ندارم بویی