تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۵ - نیکوتری از آب روان اندر باغ
نیکوتری از آب روان اندر باغ
زیباتری از جوانی و مال و فراغ
لیکن چه کنم که عشقت ای شمع و چراغ
جویان بودست درد ما را از داغ
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۶ - نادیده من از عشق تو یک روز فراغ
نادیده من از عشق تو یک روز فراغ
بهره نبرد مرا ز وصلت جز داغ
کردی تن من ز تاب هجران چو کناغ
تا خو داری تو دوست کشتن چو چراغ
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۷ - ای بیماری سرو ترا کرده کناغ
ای بیماری سرو ترا کرده کناغ
پس دست اجل نهاده بر جان تو داغ
خورشید و چراغ من بدی و پس از این
ناییم بهم پیش چو خورشید و چراغ
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۸ - در راه تو ار سود و زیانم فارغ
در راه تو ار سود و زیانم فارغ
وز شوق تو از هر دو جهانم فارغ
خود را به تو داده‌ام از آنم بی‌غم
غمهای تو می‌خورم از آنم فارغ
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۳۹ - تا دید هوات در دلم غایت عشق
تا دید هوات در دلم غایت عشق
در پیش دلم کشید خوش رایت عشق
گر وحی ز آسمان گسسته نشدی
در شان دل من آمدی آیت عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۰ - بر سین سریر سر سپاه آمد عشق
بر سین سریر سر سپاه آمد عشق
بر میم ملوک پادشاه آمد عشق
بر کاف کمال کل، کلاه آمد عشق
با اینهمه یک قدم ز راه آمد عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۱ - جز من به جهان نبود کس در خور عشق
جز من به جهان نبود کس در خور عشق
زان بر سر من نهاد چرخ افسر عشق
یک بار به طبع خوش شدم چاکر عشق
دارم سر آنکه سر کنم در سر عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۲ - تحویل کنم نام خود از دفتر عشق
تحویل کنم نام خود از دفتر عشق
تا باز رهم من از بلا و سر عشق
نه بنگرم و نه بگذرم بر در عشق
عشق آفت دینست که دارد سر عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۳ - جز تیر بلا نبود در ترکش عشق
جز تیر بلا نبود در ترکش عشق
جز مسند عشق نیست در مفرش عشق
جز دست قضا نیست جنیبت کش عشق
جان باید جان سپند بر آتش عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۴ - گویند که کرده‌ای دلت بردهٔ عشق
گویند که کرده‌ای دلت بردهٔ عشق
وین رنج تو هست از دل آوردهٔ عشق
گر بر دارم ز پیش دل پردهٔ عشق
بینند دلی به نازپروردهٔ عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۵ - کی بسته کند عقل سراپردهٔ عشق
کی بسته کند عقل سراپردهٔ عشق
کی باز آرد خرد ز ره بردهٔ عشق
بسیار ز زنده به بود مردهٔ عشق
ای خواجه چه واقفی تو از خردهٔ عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۶ - چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
چشمی دارم ز اشک پیمانهٔ عشق
جانی دارم ز سوز پروانهٔ عشق
امروز منم قدیم در خانهٔ عشق
هشیار همه جهان و دیوانهٔ عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۷ - خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق
خورشید سما بسوزد از سایهٔ عشق
پس چون شده‌ای دلا تو همسایهٔ عشق
جز آتش عشق نیست پیرایهٔ عشق
اینست بتا مایه و سرمایهٔ عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۸ - آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق
آن روز که شیر خوردم از دایهٔ عشق
از صبر غنی شدم به سرمایهٔ عشق
دولت که فگند بر سرم سایهٔ عشق
بر من به غلط ببست پیرایهٔ عشق
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۴۹ - کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک
کردی تو پریر آب وصل از رخ پاک
تا دی شدم از آتش هجر تو هلاک
امروز شدی ز باد سردم بی‌باک
فردا کنم از دست تو بر تارک خاک
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۰ - ای آصف این زمانه از خاطر پاک
ای آصف این زمانه از خاطر پاک
همچون ز سلیمان ز تو شد دیو هلاک
ای همچو فرشته اندری عالم خاک
آثار تو و شخص تو دور از ادراک
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۱ - زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک
زین پیش به شبهای سیاه شبه‌ناک
خورشید همی نمودی از عارض پاک
امروز به عارضت همی گوید خاک
ای روز زمانه «انعم الله مساک»
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۲ - ناید به کف آن زلف سمن مال به مال
ناید به کف آن زلف سمن مال به مال
نی رقص کند بر آن رخان خال به خال
ای چون گل نو که بینمت سال به سال
گردنده چو روزگاری از حال به حال
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۳ - هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل
هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل
در عشق به جز درد ندارم حاصل
از تو نکنم شکایت ای شمع چگل
کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل
سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۲۵۴ - ای عهد تو عهد دوستان سر پل
ای عهد تو عهد دوستان سر پل
از وصل تو هجر خیزد از عز تو دل
پر مشغله و میان تهی همچو دهل
ای یک شبه همچو شمع و یک روزه چو گل