تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۶۹ - یک دم به طرب بادهٔ خوش لَوْن دهید
یک دم به طرب بادهٔ خوش لَوْن دهید
فارغ ز فساد و ایمن از کَوْن دهید
تا غرقه شود در آب فرعونِ هوا
فرعَوْنی مَی به دست فرعَوْن دهید
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۰ - دل در غم همدمی بفرسود و نیافت
دل در غم همدمی بفرسود و نیافت
میجست مراد و مینیاسود و نیافت
فرمان بر و باده خور که عمری است که دل
در آرزوی چنین دمی بود و نیافت
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۱ - تا چند درین مقام بیدادگران
تا چند درین مقام بیدادگران
روزی به شبی، شبی به روزی گذران
هین کاسهٔ می! که عمر در بیخبری
از کیسهٔ ما میرود ای بیخبران!
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۲ - مخموران را پیالهٔ می در ده
مخموران را پیالهٔ می در ده
بر نعرهٔ چنگ و نالهٔ نی در ده
ای ساقی! اگر جام سراسر بنماند
بر دُرد زن و جام پیاپی در ده
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۳ - جانا! می خور که چون گل تازه شکفت
جانا! می خور که چون گل تازه شکفت
بلبل ره خارکش کنون خواهد گفت
تنها منشین و شمع منشان که بسی
تنهات به خاک تیره میباید خفت
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۴ - چون جلوهٔ گل ز گلستان پیدا شد
چون جلوهٔ گل ز گلستان پیدا شد
بلبل به سخن درآمد و شیدا شد
در جام بلور کن می لعل که باغ
از مروارید ابر چون مینا شد
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۵ - ای ترک قلندری شرابی در ده
ای ترک قلندری شرابی در ده
جامی دو، می، از بهر خرابی در ده
وین بستهٔ حرص عالم فانی را
زان پیش که خاک گردد آبی در ده
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۶ - برخیز که گل کیسهٔ زر خواهد ریخت
برخیز که گل کیسهٔ زر خواهد ریخت
ابرش به موافقت گهر خواهد ریخت
گر زر داری بریز چون خاک و بخور
کز روی تو زر به خاک درخواهد ریخت
عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۷۷ - چندان که نگاه میکنم هر سوئی
چندان که نگاه میکنم هر سوئی
از سبزه بهشت است و ز کوثر جویی
صحرا چو بهشت شد ز دوزخ کم گوی
بنشین به بهشت با بهشتی رویی
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱ - بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
بلبل ز جمال گل طربناک شده
در سایهٔ گل نشین که بس گل که ز باد
بر خاک فرو ریزد و ما خاک شده
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۲ - گل بین که به غنج و ناز خواهد خندید
گل بین که به غنج و ناز خواهد خندید
بر عالم پر مجاز خواهد خندید
صد دیده بباید که بر او گرید زار
آندم که زغنچه باز خواهد خندید
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۳ - ابری که رخ باغ کنون خواهد شست
ابری که رخ باغ کنون خواهد شست
گل را به گلاب بین که چون خواهد شست
گل میآید با قدحی خون در دست
از عمر مگر دست به خون خواهد شست
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۴ - از دست گلابگر گل عشوه پرست
از دست گلابگر گل عشوه پرست
در پای آمد چنانکه بر خاک نشست
گل خون شد و از درد به بلبل میگفت:
«آخر به چنین خون که بیالاید دست»
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۵ - با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی
با گل گفتم چو یوسفِ کنعانی
در مصرِ چمن تُرا سزد سلطانی
گل گفت که من صد وَرَقم در هر باب
خود یک وَرَقست این که تو بر میخوانی
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۶ - بلبل که به عشق یک هم آواز نیافت
بلبل که به عشق یک هم آواز نیافت
همچون تو گلی شکفته در ناز نیافت
گل گرچه به حسن صد وَرَق داشت ولیک
در هیچ وَرَق شرحِ رخت باز نیافت
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۷ - بلبل همه شب شرحِ وصالت میخواند
بلبل همه شب شرحِ وصالت میخواند
مه طلعت خورشیدِ کمالت میخواند
گل پیش رخِ تو صد وَرَق بازگشاد
وز هر وَرَق آیتِ جمالت میخواند
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۸ - گل بین که بر اطراف چمن مینازد
گل بین که بر اطراف چمن مینازد
وز سوی دگر سرو و سمن مینازد
هر گل که به ناز باز خندید چو صبح
از حسن تو یا ز شعرِ من مینازد
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۹ - نی حال من و تو ماهوش میگوید
نی حال من و تو ماهوش میگوید
بشنو که درین فصل چه خوش میگوید
گل نیز چو در خارکشی افتادست
بلبل همه راه خارکش میگوید
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱۰ - گل بی سر و پای خویشتن میانداخت
گل بی سر و پای خویشتن میانداخت
خود را به میان انجمن میانداخت
از رشک رخت به خاک ره میافتاد
پس خاک به دست با دهن میانداخت
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱۱ - چون برگِ گلت بدید گلبرگِ طری
چون برگِ گلت بدید گلبرگِ طری
شق کرد قَصَب به دست بادِ سحری
شد تا به برِ گلابگر جامه دران
از شرم رخت در آتش افتاد و گری