تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۸ - در راه طلب تمام دردم دردم
در راه طلب تمام دردم دردم
در ورزش فهم راز مردم مردم
گفتی که چرا نمیکنی در خود سیر
از من خبرت نبود کردم کردم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۲۹ - از غیب رسد، بدل سروشی هر دم
از غیب رسد، بدل سروشی هر دم
دلراست بدان سروش گوشی هردم
گه نغمهٔ حزن میرسد گاه طرب
نیشی است بهر دمی و نوشی هر دم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۰ - از لذت عیش اینجهان سرد شدم
از لذت عیش اینجهان سرد شدم
در آرزوی اجل همه درد شدم
چندی چه زنان برنگ و بو بودم شاد
آخر بیقین آخرت مرد شدم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۱ - از صحبت خلق سخت دلتنگ شدم
از صحبت خلق سخت دلتنگ شدم
وز دمها چون آینه در زنگ شدم
بس نام نکوی بی مسمی دیدم
از نام نکوی خویش در ننگ شدم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۲ - اینجا پاداش هر چه کردم دیدم
اینجا پاداش هر چه کردم دیدم
اینجا محصول هرچه کشتم دیدم
موقوف قیامت نیم اینجا همه شد
اعمال و جزا بیکدیگر سنجیدم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۳ - دیدم دیدم که هرچه کردم کردم
دیدم دیدم که هرچه کردم کردم
دیدم دیدم که هرچه کشتم چیدم
از چهره جان غبار تن چون رفتم
دیدم دیدم که پای تا سر دیدم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۴ - یکچند بگرد خویشتن گردیدم
یکچند بگرد خویشتن گردیدم
یکچند ز این و آن خبر پرسیدم
آخر بدر خویش بدیدم مقصود
دیدم دیدم که آخرین در دیدم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۵ - در بحث بسی بگفتگو پیچیدم
در بحث بسی بگفتگو پیچیدم
بس قشر سخن شنیدم و فهمیدم
چون مغر رسید و سر بیگانه نداشت
خود گفتم و خود شنیدم و خود دیدم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۶ - کی باشد و کی بحال خود پردازم
کی باشد و کی بحال خود پردازم
کی باشد و کی جهاز عقبی سازم
کی باشد و کی ز خویش بیگانه شوم
کی باشد و کی تن و روان در بازم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۷ - کو همت عالئی که تا پست شوم
کو همت عالئی که تا پست شوم
کو نیستی ز خویش تا هست شوم
کی می‌گذرد بعاقلی عمر عزیز
ای عشق بیار باده تا مست شوم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۸ - حیران خودم که از کجا می‌آیم
حیران خودم که از کجا می‌آیم
از بهر چه آمدم چرا می‌آیم
خواهم بکجا رفت چه از مردودی
نی دوزخ و نی بهشت را می‌شایم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۳۹ - از نور نبی واقف این راه شدیم
از نور نبی واقف این راه شدیم
وز مهر علی عارف الله شدیم
چون پیروی نبی و‌ آلش کردیم
ز اسرار حقایق همه آگاه شدیم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۰ - از شرم گناه شاید از خون گریم
از شرم گناه شاید از خون گریم
از ابر بهار بر خود افزون گریم
اشگی باید که نامه‌ام شسته شود
چون عمر وفا نمی‌کند چون گریم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۱ - ای فیض بیا که عزم می خانه کنیم
ای فیض بیا که عزم می خانه کنیم
پیمان شکنیم و می بپیمانه کنیم
دل در ره عشوه‌های ساقی فکنیم
جان در سر غمزهای جانانه کنیم
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۲ - نبکست بکس بخویش نیکی کردن
نبکست بکس بخویش نیکی کردن
آزار کسست خویشتن آزردن
القصه بخویش میکنی آنچه کنی
نیکی و بدی بکس نشاید کردن
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۳ - ای فیض بس است آنچه خواندی بس کن
ای فیض بس است آنچه خواندی بس کن
از هیچ فن اندرز نماندی بس کن
تا قوت گفتگوی بودت گفتی
اکنون که ز گفتگوی ماندی بس کن
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۴ - ای فیض بیا بجانب حق رو کن
ای فیض بیا بجانب حق رو کن
این روی و ریای خلق را یکسو کن
کاری که بمیزان خدا ناید راست
بر هم زن و با جهانیان بکرو کن
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۵ - شادی و طرب بغمسرائی میکن
شادی و طرب بغمسرائی میکن
تحصیل نوا به بینوائی میکن
بنشین چه ترا برگ شود بی برگی
بر مسند فقر پادشاهی میکن
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۶ - مهرت سرشته حق در آب و گل من
مهرت سرشته حق در آب و گل من
جا کرده چه جان بتن در آب و گل من
از مهر علی و مهر اولاد علی است
محصول دو عالم من و حاصل من
فیض کاشانی : رباعیات
رباعی ۴۷ - مستم ز ندای لا اله الا هو
مستم ز ندای لا اله الا هو
هستم ز برای لا اله الا هو
این مستی من ز لا اله الا هو
جانم بفدای لا اله الا هو